فروريزي طاق كسراي مدرن
کد خبر:۸۸۱۳۳
تاملي بر روند اسلام ستيزي در غرب؛

فروريزي طاق كسراي مدرن

اين عين واقعيت است كه صداي شكستن استخوان هاي اين ابليس نوين به گوش مي رسد. شکستگي جزميت غرب و عموميت يافتن اين بيان كه اين غرب ديگر غرب قرن هجده و نوزده نيست خود نشانه اي است از اين اضمحلال!

گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ بحث قرآن سوزي را نبايد اقدامي برخاسته از احساسات و كنشي فرديِ انساني دانست كه بدبيني مفرطي به اسلام دارد. اين فرضيه وقتي صحيح خواهد بود كه با پوشش رسانه اي روبرو نشود. برجسته سازي اقدام يك تندروي افراطي و به راه انداختن جرياني رسانه اي نشانه اي معنادار از بن مايه نظري يك جهان اجتماعي است. استقبال رسانه اي از اين اقدام حاكي از يك جريان قدرتمند اسلام ستيزي در بطن غرب مدرن دارد.

قصد آن نيست كه از منظر سياسي به موضوع نگريسته و آن را تا حد تحليل هاي سياسي تنزل دهيم؛ مطلب فراتر از اينهاست. نكته قابل توجهي كه نبايد پنهان بماند آنكه چه جريان يا جريانهاي عقيدتي و سياسي بر ساختار و سازمان و فلسفه غرب مدرن حاكم است كه هجويات انساني مجنون، اين چنين آب از لب و لوچه اش سرازير مي كند؟! غربي كه خود را مدعي تنوع فرهنگي و رعايت حقوق انساني و احترام متقابل مي داند؟!

مگر بزرگان اين دوران سيصد ساله در برگ افتخارشان ثبت نكرده اند كه حتي آييني كه گاو را معبود خود قرار مي دهد مورد احترامشان است! حال حضرات مدعي را چه شده كه دم خروس ادعاهايشان اين چنين بيرون زده است؟! قرآن سوزي مدعيان امروز، بيش از هر چيز لگدمال كردن ادعاهايي است كه دويست سال نان شعارش را خورده اند و البته گهگاه هم چماقش كرده اند براي كوبيدن بر سر جوامعي كه نخواسته اند زير سايه حضرات زندگي بگذرانند! بگذريم!

اسلام ديگر چونان گذشته محصور در مسجد و خانقاه و معبد و تجربه هاي صوفي گرايانه و شاعرانه نيست بلکه راه خود را يافته و در عرصه‌هاي فردي و اجتماعي جاري و وارد عالم زندگي انساني شده است. صريح تر سخن بگوييم؛ دين و در راس آن اسلام در حال توليد عالمي ديگر است. عالمي كه در آن مفاهيم، معاني، انسان، خدا، هستي، طبيعت، بشر، آزادي، عدالت و بسياري ديگر از مفاهيم انساني رنگ و بطن و طعم ديگري با عالم غرب مدرن دارد و البته كه به حكم تطابقش با عمق فطرت انسان نشانه هاي فتح الفتوحش از هم اكنون هويداست.

مقدماتي ترين نتيجه چنين امري اثبات پَست بودن عالمي است كه غرب مدرن داعيه دار آن است و تاكنون با رنگ و لعابهاي دروغين به خورد بشر داده است و اكنون انسان مدرن و شبه مدرنِ بيگانه از خود، در حال قي كردن آن است. نفس وجود موجودي متعالي و ثقيل، حتي بدون بحث و درگيري، بر نقاشي‌هاي کج و معوج و ناشيانه کپي شده و برخاسته از چال هرزهاي نفساني خط خواهد كشيد و معنايي ندارد جز فروريزي طاق كسراي غرب مدرن!

در فضاي توهمي نمي زييم كه مست از شور آرمانگرايي ادعا كنيم غرب در سرازيري سقوط خود در حال غلطيدن است؛ نه! اين عين واقعيت است كه صداي شكستن استخوانهاي اين ابليس نوين به گوش مي رسد. شکستگي جزميت غرب و عموميت يافتن اين بيان كه اين غرب ديگر غرب قرن هجده و نوزده نيست خود نشانه اي است از اين اضمحلال!

اين فروريزي بيش از آنکه ناشي از تهاجم عقيدتي اسلام باشد، ريشه در بازگشت انسان مدرن به ذات وجودي خويش دارد که هيچ يک از آبشخورهاي فکري سيرابش نکرده اند. او نسخه‌هاي دست ساز شرق و غرب را يك به يك آزمود و قي کرد و آزمود وقي كرد و آزمود و قي كرد و آزمود و قفي كرد و اکنون نوميد از مدد بشري، رجوعي مجدد يافته به درون خويش و اين خود نقطه سرآغاز ترك عالم بشر مداري است و آغاز توحيد که به تعبير پيامبر رحمت: «من عرف نفسُهُ فقد عرف ربه» و واضح که اين بازگشت به مذاق ابليس صفتان خوش نخواهد آمد.

غرب مادامي كه خطر نكند با همه چيز كنار مي آيد و اكرام و احترام! اما آنگاه كه احساس خطر كرد كلهم اجمعين شعارها و ادعاهايش را كناري نهاده و بطن سامري صفت خود را نشان داده و آستين بالا مي زند و در اين ميان هر چه واكنشش تندتر، احساس خطرش جدي تر و مگر نه اين است كه تندترين واكنشهاي غرب را انقلاب اسلامي برانگيخت! از همين جهت است که مي‌بينيم در عين تهمتهايي که اين روزها به اسلام منتسب مي ‌كنند، اسلامي شدن فرا مليتي، يا به تعبير خودشان  Islamization را حرکتي خزنده و فوق العاده خطرناک معرفي مي‌کنند.

در عين دردآور بودن جسارت هايي پي در پي  و متوالي اين سالهاي غرب مدرن به اسلام ولي در عين حال مسئله اي شيرين زير زبان مزمزه مي‌کند: «فکر و ايدئولوژي بدون مخالف، يک ايدئولوژي مُرده است.» تفكر ناب هميشه موافقيني پايدار دارد و مخالفيني سرسخت! يك سوي قصه حاميان و معتقداني است دست از جان شسته و سوي ديگر سپاه باطلي كه در آن صيادان انسانيت پنجه شان گلوي فطرتِ موحد بشر را مي فشارد! ديوصفتاني كه با رو كردن بشر به وجه اهورايي خويش بدمستي آغاز مي كنند و از كاريكاتورها و فيلمهاي موهن ديروز گرفته تا آتش زدن امروز قرآن همگي جلوه هايي از اين بدمستي است!

اين هياهوها و اعتراضها و تجمعها كه همگي لازم و البته ضروري است از اين نكته غافل مان نكند كه چرا در ميان انبوه مکاتب و ايدئولوژي‌ها و بسته هاي فکري و سياسي و عقيدتي موجودِ اين بازار مکاره تنها اسلام است که اين چنين مورد شبيخون قرار مي‌گيرد؟! اندكي تامل بر اين سوال به خوبي مي‌تواند دليل آن شادماني پنهان در پس اين جسارتها را نمايان گرداند. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار