الگوى قرآن در روابط دختر و پسر
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ قرآن كريم با نقل داستانهاى پيامبران و امتهاى پيشين و تقرير آن، در حقيقت درستى عمل مثبت يا منفى بودن آن را تأييد كرده است؛ يعنى هر كجا داستانى را نقل نموده و نسبت بدان موضعگيرى منفى نكرده، به معناى صدور تأييد و جواز عمل بدان است، و هر جا كه پس از نقل داستان آن را مورد نقد قرار داده، به معناى رد آن و در حقيقت نهى از عمل به آن است. در خصوص روابط دختر و پسر مىتوان به داستان موسى (ع) و دختران شعيب اشاره كرد.
موسى (ع) و دختران شعيب
قرآن كريم در بيش از سى سوره، به نقل داستان موسى پرداخته و در هر مورد به يكى از زواياى زندگى اين پيامبر بزرگ اشاره كرده است؛ از جمله داستان آشنايى موسى با شعيب پيامبر و دختران او در سور قصص است. داستان از آنجا آغاز مىشود كه موساى جوان از مصر به مدين آمد و به كنار چاه آبى رسيد. ديد مردم مشغول سيراب كردن چهارپايان خود هستند و كمى آن طرفتر دو زن مراقب گوسفندان خويشاند و به چاه نزديك نمىشوند: «وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ» موسى از آنها درباره علت آب ندادن گوسفندانشان پرسيد: «مَا خَطْبُكُمَا» چه كار مىكنيد؟ آنها پاسخ دادند: «لَا نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ» ما آنها را آب نمىدهيم تا چوپانها همگى از [آبگاه] خارج شوند.
اينجا بود كه موسى به هميارى آنها شتافت و به آنان كمك نمود: «فَسَقَى لَهُمَا»، موسى به گوسفندان آنها آب داد، اما در كنار آنها نماند و به گوشهاى رفت: «ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ؛ سپس رو به سايه آورد و گفت: «رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ؛ خدايا، هر خير و نيكى براى من بفرستى به آن نيازمندم». و اين در حالى بود كه دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.
ديرى نپاييد كه يكى از دختران شعيب با نهايت حيا به سراغ موسى آمد: «فَجاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِى عَلَى اسْتِحْيَاءٍ»، و پيام پدر را به وى رساند، و گفت: «إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا؛ پدرم از تو دعوت مىكند تا مزد سيراب كردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.»
موسى در حالى كه از جلو و دختر شعيب پشت سر راه مىرفت، حركت كرده تا به خانه شعيب رسيدند،. موسى داستان گرفتارى خود در مصر و مسائل ديگر را با شعيب در ميان گذارد.
در اين ميان يكى از دختران پيشنهاد استخدام موسى را مطرح كرد: «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و اين براى اين بود كه آن دختر موسى را مردى قوى و امين يافته بود: «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِينُ؛ بهترين كسى كه استخدام مىكنى (شخصِ) نيرومند درستكار است.»
در نهايت شعيب پيشنهاد ازدواج موسى با يكى از دخترانش را به وى مىدهد: «قَالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَيْنِ؛ من مىخواهم كه يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم. «قصص، 23- 27»»
نكات موجود در اين داستان
1. دختر تنها از خانه بيرون نرود: «امرأتين».
2. مختلط نشدن دختران با جمعيت: «وجد من دونهم» و «لا نسقى حتى يصدر الرعاء».
3. سخن گفتن موسى با دختران: «ما خطبكما».
4. در كار كردن، اولويت با مردان است: «ابونا شيخ كبير».
5. همكارى موسى با دختران: «فسقى لهما» كه ظاهراً به صورت تعاون بوده است نه معاونت.
6. پرهيز از تداوم ارتباط: «ثم تولى الى الظل».
7. رعايت شرم و حيا: «تمشى على استحياء».
8. ارتباط با اذن پدر: «ان ابى يدعوك».
9. پيشنهاد رفاقت و اجرت: «يا ابت استأجره».
10. ارتباط وسيله شناخت: «القوى الامين»؛ زيرا دختران شعيب يافتههاى خود را به پدر منتقل كرده بودند و او را آن گونه كه شناخته بودند معرفى نمودند.
ترديدى نيست كه مواردى از اين امور دهگانه مىتواند نشانه جواز رابطه گفت و شنودى و نگاه ميان دختران و پسران باشد، ولى با رعايت آنچه گذشت؛ در ضمن پسران نيز مىتوانند به دختران كمك كنند، ولى هنگامى كه كار به پايان رسيد، نبايد به بهانههاى واهى با يكديگر به اختلاط بپردازند، بلكه بايد از هم فاصله بگيرند.
اصول اوليه در روابط زن و مرد و به اصطلاح دموكراسى جنسى و كاميابى آزادانه مردان از زنان و معاشرتهاى لذتبخش سمعى و بصرى مورد تأييد اسلام نيست و به اين اصول تبصرهها و استثناهايى وارد شده است، تا آنجا كه در رابطه با انسان اصل را به روا نبودن نگاه و گفت و شنود گذاشته و لمس و بوسيدن را جز براى محارم جايز نمىشمارد، و ميان دختر و پسر حريمى به ضخامت حجاب و صلابت عفاف قرار داده است./انتهاي پيام/