16 شوال شروع جنگ خندق (احزاب)
کد خبر:۹۰۳۹۹

16 شوال شروع جنگ خندق (احزاب)

ابو سفيان با لشکرى از مکه براى جنگ خارج شد، اين خبر به پيامبر(ص) رسيد، و حضرت با اصحاب خود مشورت نمود، سلمان گفت: خندق در دور شهر حفر کنيد، همين کار را انجام دادند که يک ماه به طول انجاميد.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ وقتى رسول خدا(ص) يهوديان بنى نظير را از مدينه بيرون نمود آنها عداوت و دشمنى خود را با حضرت بيشتر کردند، رؤساى آنها با ابو سفيان و پنجاه نفر از بزرگان قريش معاهده بستند که دست از جنگ با پيامبر(ص) بر ندارند، ابو سفيان با لشکرى از مکه براى جنگ خارج شد، اين خبر به پيامبر(ص) رسيد، و حضرت با اصحاب خود مشورت نمود، سلمان گفت: خندق در دور شهر حفر کنيد، همين کار را انجام دادند که يک ماه به طول انجاميد، پيامبر(ص) نيز در خندق يارى مى رساند.

لشکر کفار از ديدن خندق متعجب شدند و 24 يا 27 روز مسلمانان را محاصره نمودند، جنگى واقع نشد، ولى به سوى يکديگر تير و کمان مى انداختند، عمرو بن عبدوَدّ يکى از شجاعان و پهلوانان بنام کفار بود که از کنار خندق جائى پيدا کرد و از آنجا وارد شد و با ندايى بلند مبارز طلبيد، پيامبر(ص) فرمود: کيست جواب اين را بدهد، هيچکس جواب نداد مگر على بن ابيطالب(ع)، عرض کرد: يا رسول الله من، باز عمرو صدا زد: شما فکر مى کنيد که کشته شده گانتان به بهشت مى رود و کشته هاى ما به جهنم خواهند رفت، آيا دوست نداريد به بهشت برويد يا دشمن خود را به جهنم بفرستيد، آخر الامر گفت: صداى من گرفت از بس مبارز خواستم.

پيامبر(ص) فرمود: کسيت که اين را دفع کند، هيچکس از ترس جواب نداد جز اسدالله، على بن ابيطالب(ع)، در حالى که 23 ساله بود پيامبر(ص) فرمود: علىّ، او عمرو بن عبدودّ است! علىّ(ع) عرض کرد: من هم على بن ابيطالب هستم، بعد اجازه خواست و وارد ميدان شد.

حضرت على(ع) رجزى خواند که معنايش اين است: اى عمرو عجله نکن جواب دهنده آوازت آمد، در حالى که از مقاومت تو عاجز نيست صاحب نيت درست و در راه حق بينا و هر رستگار را نجات دهنده مى باشد، من اميدوارم، حالا بر پا کنم نوحه اى که بر جنازه ها مى خوانند از ضربت شکافنده اى که آوازه اش بعد از جنگها باقى مى ماند؟

پيامبر اسلام(ص) فرمود: بَرَزَ الايمانُ کُلُّه الىَ الشّرکِ کُلِّه «تمام ايمان در مقابل تمام شرک قرار گرفته».

حضرت على(ع) فرمود: اى عمرو يکى از سه چيز را قبول نما: يا مسلمان شو يا دست از جنگ با پيامبر(ص) بردار يا از اسب پايين بيا، عمرو سومى را قبول نمود، ولى در باطن از على(ع) ترسناک بود و بهانه مى کرد که علىّ، تو کوچک بودى و من با پدرت دوست بودم، نمى خواهم به دست من کشته شوى، على(ع) فرمود: اين سخنان را ترک کن من دوست دارم در راه خدا ترا بکشم.

جنگ شروع شد عمرو شمشير خود را بر حضرت فرود آورد آنجناب سپر را جلو داد شمشير عمرو سپر را دو نيمه کرد و سر آن جناب زخمى شد ولى علىّ(ع) مثل شير زخم خورده چنان حمله کرد و شمشيرى بر پاى عمرو زد که پايش قطع گرديد، عمرو به زمين افتاد و علىّ روى سينه او نشست، عمرو گفت: يا علىّ قَد جَلَستَ مِنّى مَجلِساً عظيما «بر بدن شخصى بزرگى نشسته اى!!». وقتى مرا کشتى لباس مرا بيرون نياور، حضرت فرمود: اين کار بر من آسان است، حضرت على(ع) سر عمر را جدا کرد و تکبير فرمود، مسلمانان از شنيدن تکبير دانستند که عمر کشته شده، اين بود که رسول خدا(ص) فرمود: ضَرْبَةُ علىٍّ يومَ الخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادةِ الثَقَلين يعنى ضربت روز جنگ خندق به عمرو بن عبدودّ افضل است از عبادت انس و جن ( زيرا در اثر آن ضربت دين مقدس اسلام پايدار ماند). بعد از کشته شدن عمرو خواهرش بر بالين برادر آمد، ديد که زره عمرو که مانندش در عرب يافت نمى شد با ساير اسلحه و جامه در تن باقى مانده، گفت: ما قَتَله اِلاّ کُفوٌ کَريمٌ، «او را مرد بزرگوار کشته است» بعد اطلاع يافت که على بن ابيطالب(عليه السلام) او را به قتل رسانده، او دو بيت شعر انشاء کرد که مضمونش اين است: اگر قاتل عمرو غير علىّ بود تا آخر عمر مى گريستم، عيبى بر قاتل او نيست زيرا پدرش را بزرگ شهر مکه مى گفتند.

اصحاب به پيامبر عرض کردند جانها به لب آمد کلمه اى ياد دهيد تا آرامش يابيم حضرت فرمود: بگوييد: اَللّهُمَّ اسْتُر عوراتِنا وَ آمِنْ روعاتِنا «خداوند عيبهاى ما را بپوشان و بيم هاى ما را از بين ببر»، منافقين نيز شروع به بد گفتن نمودند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مسجد آمد و دست به دعا برداشت و گفت: يا صَريخَ المَکْرُوبين...الخ. خداوند باد صبا را بر کفار فرستاد، که موجب شد خيمه هاى آنها سرنگون شود، طوريکه کفار از ترس و هيبت چاره اى جز فرار نديدند.(1)

1-حوادث الايام، صفحه 239./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار