نظر قرآن درباره غريزه جنسى و لذت طلبى
کد خبر:۹۰۴۰۹

نظر قرآن درباره غريزه جنسى و لذت طلبى

قرآن كريم نه تنها وجود گرايش به لذت را در انسان انكار و يا آن را محكوم نمى‏كند، بلكه يك سلسله از تعاليم خود را بر اساس اين ميل طبيعى انسان مبتنى مى‏سازد و در روش تربيتى خود از وجود آن بهره مى‏برد.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ انسان گل سرسبد مخلوقات خداوند است كه همه نعمت‏ها براى او آفريده شده است: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً؛ «بقره، 29» او كسى است كه همه آنچه در زمين است را براى شما آفريد» او است خدايى كه آنچه در زمين است براى شما (انسان‏ها) آفريد.»

اما استفاده از اين نعمت‏ها كه خداوند متعال در اختيار انسان قرار داده، مى‏تواند به دو گونه باشد:

الف- بهره‏برى مثبت از نعمت‏ها؛

ب- بهره‏برى منفى از نعمت‏ها.

براى مثال، «انگور» يك نعمت الهى است كه فوايد مثبت زيادى براى بشر دارد؛ مانند انواع ويتامين‏ها، ساختن كشمش، سركه، سركه شيره و ... و از همين انگور نيز مى‏توان شراب ساخت كه بهره‏برى منفى از اين ميوه است.

اين دو بهره برى (مثبت و منفى) هر كدام علتى دارد و آن ستيز و كشمكش بين عقل و نفس است؛ عقل انسان و پيامبران الهى به بهره‏ورى مثبت از اشيا دستور مى‏دهند، ولى هواى نفس و شيطان انسان را به سوى استفاده‏هاى منفى و نادرست از اشيا تشويق مى‏كند.

1. لذت طلبى‏

يكى از گرايش‏هاى فطرى انسان گرايش به لذت‏طلبى، خوش‏گذرانى و راحت‏طلبى است كه به طور طبيعى توام با رنج‏گريزى و فرار از درد و ناراحتى خواهد بود.

قرآن كريم نه تنها وجود گرايش به لذت را در انسان انكار و يا آن را محكوم نمى‏كند، بلكه يك سلسله از تعاليم خود را بر اساس اين ميل طبيعى انسان مبتنى مى‏سازد و در روش تربيتى خود از وجود آن بهره مى‏برد.

در قرآن تعبيرهايى مانند «سعادت»، «فلاح»، «فوز» و مانند آن‏ها آمده بدين معنا كه انسان فطرتاً طالب سعادت و خوشبختى و كاميابى است و بايد به دستورهاى دينى عمل كند تا به گمشده و ايده و هدف حقيقى خود برسد. در برخى آيات نيز از تعبير ويژه «لذت» استفاده شده است، مانند آن جا كه درباره بهشت صالحان مى‏فرمايد: «وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ؛ «زخرف، 71» هر چه را خودشان بدان ميل كنند و چشم‏ها لذت ببرند، در آن (بهشت موجود) است؛» و آيات ديگر نيز مانند 15 سوره محمد و 17 سوره سجده و ... كه تعبيرهايى در همين راستا دارند.

در نتيجه، اصل اين‏كه انسان طالب لذت باشد، از نظر قرآن مورد تاييد و بى‏اشكال است؛ زيرا اين يك ميل فطرى است؛ البته بديهى است كه قرآن هيچ‏گاه آن را رها و افسار گسيخته نگذاشته بلكه آن را در جهت صحيح خود هدايت مى‏كند.

لذت طلبى نكوهيده‏

پس از آن‏كه روشن شد قرآن وجود اين ميل را نامطلوب نمى‏داند، جاى طرح اين پرسش است كه با وجود اين ديد مثبت قرآنى، چرا گاهى لذت طلبى مذمت و نكوهش شده است و آيا وجود اين گونه نكوهش‏ها و مذمت‏ها با اين ديدگاه قرآنى قابل جمع است؟

در پاسخ به اين پرسش مى‏گوييم: مذمت‏ها و نكوهش‏هايى كه در اين زمينه و در رابطه با اين ميل انجام شده، به اصل لذت طلبى مربوط نمى‏شود تا با اين ديدگاه قرآنى در تعارض باشد، بلكه منشأ اين نكوهش‏ها عواملى جنبى است كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

الف- فراموش كردن لذت‏هاى ارزنده‏تر؛ زيرا ممكن است انسان خود را در لذايذ آنى و لحظه‏اى زودگذر غرق كرده و در آن متمركز شود و تمام همت خود را به هوس‏هاى كم ارزش‏تر متوجه نمايد و از لذت‏هاى معنوى و برتر غافل شود و از كمال باز ماند.

انسان از ميان لذت‏ها به جهت غفلت به دنبال‏ آن مقدار لذتى است كه برايش ممكن و ميسور است، ولى طبيعى است كه عقل، منطق و اختيار دارد و مى‏تواند از ميان همه انواع لذت‏ها با كميت‏ها، كيفيت‏ها و شدت‏هاى مختلف بهترين، شديدترين و عميق‏ترين لذت‏ها را در محدوده گزينش خود قرار دهد، ولى او گاهى در اين انتخاب دچار اشتباه و لغزش مى‏شود و بدون توجه به لذت‏هاى عميق و والاتر (لذت‏هاى معنوى) خود را با لذت هاى زودگذر مادى مأنوس مى‏كند.

ب- فرار از تلاش و كوشش: گاهى انسان به خاطر تن ندادن به سختى و كار و كوشش به طرف لذت‏هاى بى اهميت مى‏رود و در هوس‏هاى پست و كم ارزش تا حد افراط غرق مى‏شود. خداوند زندگى و رنج را توأمان آفريده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِى كَبَدٍ؛ «بلد، 4» كه بيقين انسان را در رنج و مشقت آفريديم.» و از اين سختى در زندگى گريزى نيست، حال اگر كسى به خاطر فرار از كار و تلاش و زحمت خود را به تنبلى و تن پرورى و لذت‏گرايى افراطى عادت دهد، لذتى گذرا به دست مى‏آورد، ولى از لذت‏هاى و الا و برتر چشم پوشى مى‏كند و با اين كار خود به يقين مورد مذمت و نكوهش قرار مى‏گيرد.

ج- كوتاهى در شكوفا كردن استعداد درك لذت‏هاى والاى انسانى و اكتفا كردن به لذت‏هاى طبيعى خود جوش نيز عامل جنبى ديگرى است كه منشأ نكوهش لذات مى‏شود. بدان معنا كه انسان با عادت كردن به معنويات‏ مى‏تواند استعداد درك لذت‏ها را شكوفايى ببخشد، ولى به لذت‏هاى طبيعى گذرا اكتفا مى‏كند و اين لذت طبيعى چون در مقابل لذات معنوى كم ارزش است، سرزنش مى‏شود.

لذت حقيقى چيست؟

انسان بر اثر ممارست با زندگى مادى لذت‏هاى مادى اين دنيا را لذت حقيقى مى‏پندارد، ولى قرآن كريم (ضمن اين‏كه استفاده از زينت‏هاى دنيا را تاييد مى‏كند) لذت حقيقى را رسيدن به نعمت‏هاى اخروى مانند لقاء الله، محشور شدن با اولياى الهى، بهشت عدن و ... بيان مى‏كند. اگر كسى از ميان اين دو لذت، لذت‏هاى آنى و لحظه‏اى و كم ارزش دنيايى را انتخاب كند، به لذت‏هاى ابدى و ارزشمند نخواهد رسيد و بايد دانست كه درك لذت حقيقى تنها با رياضت و عرفان حقيقى كه همان عمل صالح و انجام دادن واجبات و ترك گناه باشد، حاصل مى‏شود. در واقع لذت‏هاى آنى كه لذت نيستند، بايد ترك كرد تا به لذت بالاترى رسيد؛ به قول شاعر:

         اگر لذتِ ترك لذت بدانى             دگر لذت نفس، لذت نخوانى‏

2. غريزه جنسى‏

يكى ديگر از مجارى و موارد لذت انسان علاقه به همسر و ارضاى غريزه جنسى است. اسلام درباره غريزه جنسى و چگونه استفاده كردن از آن و نيز محدوديت‏هاى فطرى غريزه جنسى مطالب جالب و كمال آفرينى دارد؛ از جمله اين‏كه زن و مرد در آفرينش، مكمل يكديگرند و مقتضاى فطرت انسان اين است كه هر يك از اين دو يعنى زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرايش جنسى دارد، ولى اين گرايش از ديدگاه قرآنى داراى ويژگى‏هاى زير است:

1. گرايش به جنس مخالف بدان جهت است كه هر يك از زن و مرد مايه آرامش و آسايش يكديگرند. خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا؛ «روم، 21» از نشانه‏هاى او اين است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفريد، تا بدان‏ها آرامش يابيد.»

2. گرايش براى توليد و تكثير نسل در متن آفرينش است كه حفظ و بقاى نوع انسانى براى توليد نسل است. خداوند مى‏فرمايد: «الَّذِى خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَنِسَاءً؛ «نساء، 1» (همان) كسى كه شما را از يك شخص آفريد؛ و از او همسرش را آفريد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت.» و نيز مى‏فرمايد: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَنِسَاءً؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت.»

بديهى است كه توليد نسل و فرزندان زياد با ازدواج صورت پذيرفته است.

3. راه صحيح تكثير نسل تنها تشكيل خانواده است و خانواده آثار بسيار پرارزش و والايى دارد.

استفاده از غريزه جنسى در چهارچوب ذكر شده (در قالب ازدواج قانونى) مطلوب و هماهنگ با فطرت انسان و غريزه طبيعى او است؛ اما اگر رفتار جنسى انسان از اين مرز تجاوز كرد، ارزش منفى پيدا مى‏كند و قرآن كريم نيز از چنين عملى به تجاوز تعبير كرده است: «وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ؛ «مومنون، 7- 5»

و همان كسانى كه دامانشان را (در امور جنسى) حفظ مى‏كنند؛ مگر در مورد همسرانشان يا آنچه (از كنيزان) مالك شده‏اند؛ كه در حقيقت آنان (در اين موارد) سرزنش نمى‏شوند؛ كسانى كه فراتر از اين جُويند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»

اگر بنا باشد هر انسانى با هر فردى از جنس مخالفش كه بخواهد، رابطه جنسى داشته باشد، به يقين بنياد خانواده متزلزل و فحشا و منكرات در جامعه رواج و امنيت از بين خواهد رفت.

بنابراين، براى حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بى‏بند و بارى جنسى، لازم است همه افراد جامعه به اين محدوديت معقول و منطقى كه قرآن نيز بيانگر آن است، گردن نهند.

4. آزادى غريزه و بى‏بند و بارى جنسى موجب اختلاط نسل‏هاست و با اختلاط نسل‏ها و نطفه‏ها هدف از آفرينش انسان از بين خواهد رفت؛ زيرا هدف آن است كه انسان با عبادت خليفه خدا روى زمين شود و براى رسيدن به اين هدف به پاكى ذاتى نياز است، ولى اختلاط نسل بنياد معنويت و پاك بودن ذاتى كه لازمه خليفه اللهى است، را از بين مى‏برد.

5. گرايش به جنس موافق خلاف فطرت و نظام آفرينش است و در واقع يك نوع انحراف در گرايش جنسى به شمار مى‏رود. قرآن كريم همجنس‏گرايى را به قوم لوط نسبت داده و آن را يك ضدارزش معرفى نموده است. «نك: سوره اعراف، آيات 84- 80»

نتيجه: از بحث‏هاى گذشته روشن شد كه لذت‏جويى در فطرت انسان ريشه دارد و قرآن نيز كاميابى از زينت‏هاى دنيا را حق فطرى انسان مى‏داند؛ اما لذت حقيقى تنها در اين دنيا نيست، بلكه لذت حقيقى را بايد لذت‏هاى معنوى دانست.

و نيز روشن شد كه استفاده از غريزه جنسى، فطرى انسان است و قرآن نيز آن را تاييد مى‏كند؛ زيرا خداوند براى انسان همسرى از خودش آفريده كه مايه آرامش او است، و او مى‏تواند تشكيل خانواده دهد و غريزه جنسى خود را از اين راه تعديل نمايد، ولى رها كردن اين غريزه مشكلاتى براى بشر به بار خواهد آورد؛ از جمله تزلزل بنياد خانواده، ايجاد اختلاط نطفه‏ها و دور شدن‏ از هدف خلقت؛ بنابراين، همان گونه كه دين امرى فطرى است، قوانين آن نيز در همه جا فطرت انسانى را ملاحظه و محافظت كرده است.

قوانين خداوند مانند نسخه پزشك است كه مصلحت بيمار را به خوبى مى‏داند، در حالى كه بيمار ممكن است ميل به خوردنى‏هاى زيادى داشته باشد، ولى پزشك مصلحت نمى‏داند براى او تجويز كند؛ انسان نيز اين‏چنين است كه اگر طبق نسخه خداوند عمل كند، از نظر روحى، معنوى و حتى جسمى سالم مى‏ماند؛ اما اين انسان ميل و اشتها به چيزهاى فراوانى دارد كه به صلاح او نيست و برخى از آن‏ها كشنده است و حق تعالى مصلحت انسان را بهتر مى‏داند كه موارد مضر را براى بشر تجويز نكرده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار