نظر قرآن درباره غريزه جنسى و لذت طلبى
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ انسان گل سرسبد مخلوقات خداوند است كه همه نعمتها براى او آفريده شده است: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً؛ «بقره، 29» او كسى است كه همه آنچه در زمين است را براى شما آفريد» او است خدايى كه آنچه در زمين است براى شما (انسانها) آفريد.»
اما استفاده از اين نعمتها كه خداوند متعال در اختيار انسان قرار داده، مىتواند به دو گونه باشد:
الف- بهرهبرى مثبت از نعمتها؛
ب- بهرهبرى منفى از نعمتها.
براى مثال، «انگور» يك نعمت الهى است كه فوايد مثبت زيادى براى بشر دارد؛ مانند انواع ويتامينها، ساختن كشمش، سركه، سركه شيره و ... و از همين انگور نيز مىتوان شراب ساخت كه بهرهبرى منفى از اين ميوه است.
اين دو بهره برى (مثبت و منفى) هر كدام علتى دارد و آن ستيز و كشمكش بين عقل و نفس است؛ عقل انسان و پيامبران الهى به بهرهورى مثبت از اشيا دستور مىدهند، ولى هواى نفس و شيطان انسان را به سوى استفادههاى منفى و نادرست از اشيا تشويق مىكند.
1. لذت طلبى
يكى از گرايشهاى فطرى انسان گرايش به لذتطلبى، خوشگذرانى و راحتطلبى است كه به طور طبيعى توام با رنجگريزى و فرار از درد و ناراحتى خواهد بود.
قرآن كريم نه تنها وجود گرايش به لذت را در انسان انكار و يا آن را محكوم نمىكند، بلكه يك سلسله از تعاليم خود را بر اساس اين ميل طبيعى انسان مبتنى مىسازد و در روش تربيتى خود از وجود آن بهره مىبرد.
در قرآن تعبيرهايى مانند «سعادت»، «فلاح»، «فوز» و مانند آنها آمده بدين معنا كه انسان فطرتاً طالب سعادت و خوشبختى و كاميابى است و بايد به دستورهاى دينى عمل كند تا به گمشده و ايده و هدف حقيقى خود برسد. در برخى آيات نيز از تعبير ويژه «لذت» استفاده شده است، مانند آن جا كه درباره بهشت صالحان مىفرمايد: «وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ؛ «زخرف، 71» هر چه را خودشان بدان ميل كنند و چشمها لذت ببرند، در آن (بهشت موجود) است؛» و آيات ديگر نيز مانند 15 سوره محمد و 17 سوره سجده و ... كه تعبيرهايى در همين راستا دارند.
در نتيجه، اصل اينكه انسان طالب لذت باشد، از نظر قرآن مورد تاييد و بىاشكال است؛ زيرا اين يك ميل فطرى است؛ البته بديهى است كه قرآن هيچگاه آن را رها و افسار گسيخته نگذاشته بلكه آن را در جهت صحيح خود هدايت مىكند.
لذت طلبى نكوهيده
پس از آنكه روشن شد قرآن وجود اين ميل را نامطلوب نمىداند، جاى طرح اين پرسش است كه با وجود اين ديد مثبت قرآنى، چرا گاهى لذت طلبى مذمت و نكوهش شده است و آيا وجود اين گونه نكوهشها و مذمتها با اين ديدگاه قرآنى قابل جمع است؟
در پاسخ به اين پرسش مىگوييم: مذمتها و نكوهشهايى كه در اين زمينه و در رابطه با اين ميل انجام شده، به اصل لذت طلبى مربوط نمىشود تا با اين ديدگاه قرآنى در تعارض باشد، بلكه منشأ اين نكوهشها عواملى جنبى است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
الف- فراموش كردن لذتهاى ارزندهتر؛ زيرا ممكن است انسان خود را در لذايذ آنى و لحظهاى زودگذر غرق كرده و در آن متمركز شود و تمام همت خود را به هوسهاى كم ارزشتر متوجه نمايد و از لذتهاى معنوى و برتر غافل شود و از كمال باز ماند.
انسان از ميان لذتها به جهت غفلت به دنبال آن مقدار لذتى است كه برايش ممكن و ميسور است، ولى طبيعى است كه عقل، منطق و اختيار دارد و مىتواند از ميان همه انواع لذتها با كميتها، كيفيتها و شدتهاى مختلف بهترين، شديدترين و عميقترين لذتها را در محدوده گزينش خود قرار دهد، ولى او گاهى در اين انتخاب دچار اشتباه و لغزش مىشود و بدون توجه به لذتهاى عميق و والاتر (لذتهاى معنوى) خود را با لذت هاى زودگذر مادى مأنوس مىكند.
ب- فرار از تلاش و كوشش: گاهى انسان به خاطر تن ندادن به سختى و كار و كوشش به طرف لذتهاى بى اهميت مىرود و در هوسهاى پست و كم ارزش تا حد افراط غرق مىشود. خداوند زندگى و رنج را توأمان آفريده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِى كَبَدٍ؛ «بلد، 4» كه بيقين انسان را در رنج و مشقت آفريديم.» و از اين سختى در زندگى گريزى نيست، حال اگر كسى به خاطر فرار از كار و تلاش و زحمت خود را به تنبلى و تن پرورى و لذتگرايى افراطى عادت دهد، لذتى گذرا به دست مىآورد، ولى از لذتهاى و الا و برتر چشم پوشى مىكند و با اين كار خود به يقين مورد مذمت و نكوهش قرار مىگيرد.
ج- كوتاهى در شكوفا كردن استعداد درك لذتهاى والاى انسانى و اكتفا كردن به لذتهاى طبيعى خود جوش نيز عامل جنبى ديگرى است كه منشأ نكوهش لذات مىشود. بدان معنا كه انسان با عادت كردن به معنويات مىتواند استعداد درك لذتها را شكوفايى ببخشد، ولى به لذتهاى طبيعى گذرا اكتفا مىكند و اين لذت طبيعى چون در مقابل لذات معنوى كم ارزش است، سرزنش مىشود.
لذت حقيقى چيست؟
انسان بر اثر ممارست با زندگى مادى لذتهاى مادى اين دنيا را لذت حقيقى مىپندارد، ولى قرآن كريم (ضمن اينكه استفاده از زينتهاى دنيا را تاييد مىكند) لذت حقيقى را رسيدن به نعمتهاى اخروى مانند لقاء الله، محشور شدن با اولياى الهى، بهشت عدن و ... بيان مىكند. اگر كسى از ميان اين دو لذت، لذتهاى آنى و لحظهاى و كم ارزش دنيايى را انتخاب كند، به لذتهاى ابدى و ارزشمند نخواهد رسيد و بايد دانست كه درك لذت حقيقى تنها با رياضت و عرفان حقيقى كه همان عمل صالح و انجام دادن واجبات و ترك گناه باشد، حاصل مىشود. در واقع لذتهاى آنى كه لذت نيستند، بايد ترك كرد تا به لذت بالاترى رسيد؛ به قول شاعر:
اگر لذتِ ترك لذت بدانى دگر لذت نفس، لذت نخوانى
2. غريزه جنسى
يكى ديگر از مجارى و موارد لذت انسان علاقه به همسر و ارضاى غريزه جنسى است. اسلام درباره غريزه جنسى و چگونه استفاده كردن از آن و نيز محدوديتهاى فطرى غريزه جنسى مطالب جالب و كمال آفرينى دارد؛ از جمله اينكه زن و مرد در آفرينش، مكمل يكديگرند و مقتضاى فطرت انسان اين است كه هر يك از اين دو يعنى زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرايش جنسى دارد، ولى اين گرايش از ديدگاه قرآنى داراى ويژگىهاى زير است:
1. گرايش به جنس مخالف بدان جهت است كه هر يك از زن و مرد مايه آرامش و آسايش يكديگرند. خداوند متعال مىفرمايد: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا؛ «روم، 21» از نشانههاى او اين است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفريد، تا بدانها آرامش يابيد.»
2. گرايش براى توليد و تكثير نسل در متن آفرينش است كه حفظ و بقاى نوع انسانى براى توليد نسل است. خداوند مىفرمايد: «الَّذِى خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَنِسَاءً؛ «نساء، 1» (همان) كسى كه شما را از يك شخص آفريد؛ و از او همسرش را آفريد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت.» و نيز مىفرمايد: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيراً وَنِسَاءً؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت.»
بديهى است كه توليد نسل و فرزندان زياد با ازدواج صورت پذيرفته است.
3. راه صحيح تكثير نسل تنها تشكيل خانواده است و خانواده آثار بسيار پرارزش و والايى دارد.
استفاده از غريزه جنسى در چهارچوب ذكر شده (در قالب ازدواج قانونى) مطلوب و هماهنگ با فطرت انسان و غريزه طبيعى او است؛ اما اگر رفتار جنسى انسان از اين مرز تجاوز كرد، ارزش منفى پيدا مىكند و قرآن كريم نيز از چنين عملى به تجاوز تعبير كرده است: «وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ؛ «مومنون، 7- 5»
و همان كسانى كه دامانشان را (در امور جنسى) حفظ مىكنند؛ مگر در مورد همسرانشان يا آنچه (از كنيزان) مالك شدهاند؛ كه در حقيقت آنان (در اين موارد) سرزنش نمىشوند؛ كسانى كه فراتر از اين جُويند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
اگر بنا باشد هر انسانى با هر فردى از جنس مخالفش كه بخواهد، رابطه جنسى داشته باشد، به يقين بنياد خانواده متزلزل و فحشا و منكرات در جامعه رواج و امنيت از بين خواهد رفت.
بنابراين، براى حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بىبند و بارى جنسى، لازم است همه افراد جامعه به اين محدوديت معقول و منطقى كه قرآن نيز بيانگر آن است، گردن نهند.
4. آزادى غريزه و بىبند و بارى جنسى موجب اختلاط نسلهاست و با اختلاط نسلها و نطفهها هدف از آفرينش انسان از بين خواهد رفت؛ زيرا هدف آن است كه انسان با عبادت خليفه خدا روى زمين شود و براى رسيدن به اين هدف به پاكى ذاتى نياز است، ولى اختلاط نسل بنياد معنويت و پاك بودن ذاتى كه لازمه خليفه اللهى است، را از بين مىبرد.
5. گرايش به جنس موافق خلاف فطرت و نظام آفرينش است و در واقع يك نوع انحراف در گرايش جنسى به شمار مىرود. قرآن كريم همجنسگرايى را به قوم لوط نسبت داده و آن را يك ضدارزش معرفى نموده است. «نك: سوره اعراف، آيات 84- 80»
نتيجه: از بحثهاى گذشته روشن شد كه لذتجويى در فطرت انسان ريشه دارد و قرآن نيز كاميابى از زينتهاى دنيا را حق فطرى انسان مىداند؛ اما لذت حقيقى تنها در اين دنيا نيست، بلكه لذت حقيقى را بايد لذتهاى معنوى دانست.
و نيز روشن شد كه استفاده از غريزه جنسى، فطرى انسان است و قرآن نيز آن را تاييد مىكند؛ زيرا خداوند براى انسان همسرى از خودش آفريده كه مايه آرامش او است، و او مىتواند تشكيل خانواده دهد و غريزه جنسى خود را از اين راه تعديل نمايد، ولى رها كردن اين غريزه مشكلاتى براى بشر به بار خواهد آورد؛ از جمله تزلزل بنياد خانواده، ايجاد اختلاط نطفهها و دور شدن از هدف خلقت؛ بنابراين، همان گونه كه دين امرى فطرى است، قوانين آن نيز در همه جا فطرت انسانى را ملاحظه و محافظت كرده است.
قوانين خداوند مانند نسخه پزشك است كه مصلحت بيمار را به خوبى مىداند، در حالى كه بيمار ممكن است ميل به خوردنىهاى زيادى داشته باشد، ولى پزشك مصلحت نمىداند براى او تجويز كند؛ انسان نيز اينچنين است كه اگر طبق نسخه خداوند عمل كند، از نظر روحى، معنوى و حتى جسمى سالم مىماند؛ اما اين انسان ميل و اشتها به چيزهاى فراوانى دارد كه به صلاح او نيست و برخى از آنها كشنده است و حق تعالى مصلحت انسان را بهتر مىداند كه موارد مضر را براى بشر تجويز نكرده است./انتهاي پيام/