رسانه ها پس از جنگ، «رزمنده غيرتهراني» را ناديده گرفتند
کد خبر:۹۰۷۵۶
انتقاد فياض از نحوه بازنمايي فرهنگ دفاع مقدس:

رسانه ها پس از جنگ، «رزمنده غيرتهراني» را ناديده گرفتند

چون بازسازي پس از جنگ، تهران محور بود، فقط فرهنگ رزمندگان تهراني به عنوان فرهنگ جبهه جمع آوري شد و فقط فرهنگ بسيجي هاي تهران در سينماي جنگ و صدا و سيما تجلي و بازتوليد شد و از فرهنگ غني چند فرهنگي جبهه غفلت شد.

گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ دكتر ابراهيم فياض عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ضمن مقاله اي در پايگاه خبرآنلاين به تحليل جامعه شناختي دفاع مقدس پرداخته است:

1. انقلاب اسلامي سرنوشت خاورميانه را رقم زد و آن را در تحولي ديگر، بر خلاف چند قرن اخير قرار داد. حمله عراق به ايران و نبرد و دفاع جانانه ايران با استفاده از نيروهاي مردمي (به طور اصلي) مکملي ديگر بر انقلاب اسلامي ايران شد. لذا جنگ و دفاع مردم، نه تنها انحراف يا مانعي بر سر راه انقلاب، بلکه تکميلي بر آن شد. پس مطالعه انقلاب و جنگ مکمل هم بوده و مطالعه تاريخي يکي بدون ديگري اشتباهي بزرگ است.

2. جنگ نزديک به يک دهه طول کشيده است، اين زمان کافي بود که همه جهان از چنين جنگي خبردار شده و حول و حوش اين جنگ طولاني تحليلي ارائه دهند. به همين دليل اين جنگ سبب اطلاع يافتن جهان از انقلابي شد که پيش از آن صورت گرفته بود.

3. چون انقلاب ايران انقلابي با يک پيام جهاني بود، جنگ بعد از آن نيز يک جنگ جهاني عليه ايران بود که مي توان آن را در قالب روابط بين الملل آن زمان مشاهده کرد.واکنش گران جنگ - اعم از ستادي و اجرايي نظامي آن- با همين نظر، در جنگ شرکت داشتند و سطوح کنشي نيز بر اساسي جهاني تنظيم شده بود که از بوم و سنت ايراني شروع مي شد و به کنش جهاني مي رسيد.

4. در مقابل، کنش جنگي عراق از مدرنيسم چپ شروع شده بود (يک نوع مدرنيسم چپ ايلي يا عراق سوسياليسم ايلي) که عليه انقلاب سنت گراي ايران انجام مي پذيرفت. اجراي جنگ به عهده مدرنيسم چپ در دو جبهه شروع شده بود، يکي شرق ايران در افغانستان حضور شوروي در غرب و حضور عراق در ايران. ولي در جنگ عراق عليه ايران مدرنيسم راست (غرب) از آن پشتيباني کامل به عمل مي آورد.

5. در ابتدا جنگ توسط مدرنيسم چپ (بني صدر) فرماندهي مي شد و چون مدرنيسم چپ در مقابل مدرنيسم چپ قرار داشت، جنگ به حالت رکود درآمده بود. ولي در جنگ داخلي ميان سنت و مدرنيسم چپ در ايران در نهايت سنت پيروز شد و مدرنيسم چپ به جايگاه و محل تولد آن (فرانسه) بازگشت و سنت با تکيه بر سنت توانست مدرنيسم چپ را از خاک ايران (فتح المبين و بيت المقدس) بيرون کند.

6. پيروزي هاي عملياتي ايران تا زماني که بر سنت تکيه مي کرد ادامه داشت، ولي لحظه اي که در داخل ايران گرايش به مدرنيسم راست شروع شد، تاثير شديدي بر وضعيت جنگ گذاشت، جنگ تابع سياست بازي شده بود، به جاي آنکه سياست تابع جنگ شود و اين سبب شد که فضاي جبهه ها عوض شود، فضايي که پيروزي آور نبود، بلکه بحران آفرين شده بود. بحران از پشت جبهه به درون جبهه وارد مي شد.

7. فضاي جنگ داراي يک سير خاص بود. 1- مدرنيسم چپ فرانسوي با مايه اي کم از مذهب (بني صدر)، 2- مدرنيسم چپ بومي با مايه مذهبي قوي که در قالب عدالت طلبي به مالکيت عمومي مي پرداخت و دولتي کردن تمامي سطوح جامعه را در نظر داشت. اين دوره سطوح مياني جنگ را تشکيل مي داد که در پناه آرامشي که از پيروزي هاي اوليه جنگ در پناه سنت به دست آمده بود، قرار داشت. 3- مدرنيسم راست مذهبي که در عکس العمل نسبت به مدرنيسم چپي به وجود آمده بود و سخت بر نسبت ها تاکيد مي کرد، نسبيت در معرفت ديني و عصري بودن معرفت سنتي. اين جريان سخت بر مشروعيت ادامه جنگ تاثير گذاشت و سياست مقدم بر جنگ قرار داده شد.

8. مدرنيسم راست پس از جنگ به صورت افراطي در قالب تعديل اقتصادي يا تعديل عرضه و تقاضا شروع شد و ديگر احتياج به توجيه مذهبي نداشت، بلکه مستقيم به طرف عمل گرايي رفت و "کابينه کاري" تشکيل شد که نشان از غير ارزشي بودن بازسازي بعد از جنگ داشت و اجراي مدرنيسم راست را به عهده پرفته بود، يعني ليبراليسم دولتي اقتصادي يا سرمايه داري دولتي- خصوصي يک نوع جدايي عميق از فضاي حاکم بر جنگ خبر مي داد.

9. نتيجه اين سياست اقتصادي در بعد نخبگان، ديدگاه ليبراليسم اقتصادي بود که در قالب جامعه مدني و شعار آن خلاصه مي گشت که از يک مفهوم شروع مي شد و آن کلمه اصلاح بود که در مقابل انقلاب و بسيج سياسي مطرح مي شد، يعني مفهوم اصلاح براي نقد انقلاب به کار مي رفت و چون انقلاب نقد مي شد، مفهوم جنگ و جنگاوران ايران مورد نقد واقع شدند، هر چند در ابتدا به عنوان يک مکتب انتقادي، به دنبال عدالت جويي در عين آزادي جويي بود، ولي در آخر (به دنبال اثر تعديل يا ليبراليسم اقتصادي) فقط آزادي مطرح شد و عدالت فراموش شد.

10. مقدم شدن سياست بر جنگ در انتهاي جنگ، سبب شد که جنگ راکد شده و عمليات ها با توجه به سياست هاي بين الملل و سياست خارجي انجام شود و اين منظر، سبب طولاني شدن جنگ و توجه جبهه ها از درون به جامعه مي شد، به طوري که عده اي از آنها در شهر هايي مثل اهواز و در محله هايي مثل کيان پارس و ... مسکن گزيدند و همين مسئله سبب جدايي فرماندهان از بطن جنگ مي شد که بي اطلاعي از وضعيت دقيق رزمندگان را در پي داشت.

11. همين جدايي فرمانده از رزمنده، پس از جنگ به صورتي ديگر تجلي يافت که همراهي عده اي از فرماندهان در بازسازي و بهره مند شدن از عوايد آن، سبب جدايي آنها از جامعه و غفلت از رزمندگاني شد که با مشکلات جسمي و روحي ناشي از جنگ، پس از جنگ در گوشه و کنار کشور به زندگي خود ادامه مي دادند و مردم شاهد زجرهاي بي پايان اين قهرمانان بودند و همين همراهي با بازسازي ليبراليستي بود که فاصله طبقاتي در ميان خود فرماندهان هم رخ داد تا چه رسد به فاصله آن نوع فرماندهان با رزمندگان عادي جبهه ها.

12. بازسازي که بر محوريت شهر ها استوار يافته بود، به فراموش شدن روستاها و يا شهري ساختن آنها انجاميد و رزمندگان روستايي نيز به فراموشي سپرده شدند، برخي از اين رزمندگان به گوشه زمين هاي کشاورزي خود غلتيدند و هيچ ندايي از آنها برنيامد. آنها هر چه درد روحي و جسمي داشته با خود بردند و کسي ديگر از آنها خبر نداشت و يا اهالي روستا بر آنها دل مي سوزاندند و گاهي هم مورد طعنه واقع مي شدند. اين گروه از تمام امتيازات شهرها مثل زمين هاي واگذار شده نيز بي بهره ماندند. به هر حال پس از جنگ نقش روستا در جنگ دچار غفلت شد، گويي فقط شهر ها مي جنگيدند.

13. چون بازسازي تهران محور بود، رزمندگان شهرهاي کوچک و بزرگ مورد غفلت واقع شدند، مثل اينکه فقط دو کوهه‌اي وجود داشت و ديگر انرژي اتمي (مقر ديگر لشگرهاي بزرگ) وجود نداشت و فقط فرهنگ رزمندگان تهراني به عنوان فرهنگ جبهه جمع آوري شد و فقط فرهنگ بسيجي هاي تهران در سينماي جنگ و صدا و سيما تجلي و باز توليد شد و از فرهنگ غني چند فرهنگي جبهه غفلت شد، چرا که در جبهه ها مذاهب مختلف اسلامي و غير اسلامي، شهرها و روستاها و عشاير، پولدار و بي پول و ... و در يک کلام مردم يا تمامي اقشار بودند که سرنوشت جنگ را رقم مي زدند، هر چند برخي از اقشار اکثريت مطلق داشتند.

14. ارتش و حضور آن در جنگ، نکته اي است که بايد به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، ارتشي که بر اثر انقلاب و اضمحلال حکومت شاهي، دچار شوکه شده بود، خودش را صادقانه وارد جنگ کرد و با همان شوک رواني وارد جنگ شد و سعي مي کرد تا آنجا که مي تواند با اندوخته هاي علمي و عملي خود وارد شود، هر چند اين دانش ها و اندوخته ها خصوصا در اول جنگ کارساز نبود(به علت انسجام ارتش متجاوز عراق و عدم انسجام و عدم پشتيباني متناسب با ارتش منظم) ولي ارتش سعي داشت در کنار مردم با دشمن بجنگد و از همين جاست که نقش بزرگ مرداني مثل شهيد بابايي و شهيد صياد شيرازي و ... در اين هدف بزرگ روشن مي شود و در مقابل اينها کساني بودند که بر عکس عمل مي کردند که بررسي اين موارد نيز مي تواند بر روشن شدن تاريخ اجتماعي جنگ سخت تاثير بگذارد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار