قرار است به «كجا» برويم؟!
کد خبر:۹۰۸۸۲
تاملي بر لزوم تدوين «نقشه جامع علمي كشور»؛

قرار است به «كجا» برويم؟!

آيا مي­توان بدون تعيين كجا رفتن، «حرکت» را شروع کرد؟! حركت چه معنايي دارد اگر بگويند برو و نگويند به کجا؟! چنين «حركتي» كور و بي برنامه است و زمان و انرژي و انگيزه را مي­سوزاند. چنين است قصه غم­انگيز توليد علم بدون نقشه راه!

*جلال مختاري، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ «...اگر اين آقايان در اينجا اشاره هم نميكردند به نبود نقشه‏ جامع علمى كشور، يك نگاه به برنامه كلى علمى در دانشگاه‏ها، نشان دهنده نداشتن نقشه‏ جامع علمى است. آن طورى كه در گزارشها من به دست مى‏آورم و افراد آگاه و خبره و دانشگاهى و مسئول به ما اطلاع ميدهند، تقسيم توان در برنامه‏ريزى رشته‏هاى گوناگون علمى، يك تقسيم عادلانه و صحيح و منطبق با نياز كشور نيست. يك جاهائى ما رشدهاى چشمگيرى داريم، يك جاهائى اصلاً حركتى مشاهده نميشود! اين غلط است. اين ناشى از نبود نقشه‏ى جامع علمى است.

درست است كه در هر رشته‏اى ما پيشرفت بكنيم، مغتنم است و براى كشور ما كه سالهاى متمادى، ده‏ها سال در دوران حاكميت طواغيت، از كاروان علمى بشر عقب مانده است، هر جائى دستمان به هر چيزى از ثمرات علم و پيشرفتهاى علمى بند شد، مغتنم است؛ در اين ترديدى نيست؛ اما اگر ميخواهيم كشور رتبه علمى به معناى واقعى كلمه پيدا كند و علم در كشور نهادينه بشود، ما بايستى در رشته‏هاى گوناگون علمى ـ چه در آموزش، چه در پژوهش ـ  توازن و تعادل صحيح و واقعى و عادلانه‏اى ايجاد بكنيم؛ اين جزو نيازهاى ماست.» (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاه­ها ـ 8 شهريور 88)

چرا با وجود اين همه امکانات سخت­افزاري و نرم­افزاري، دانشگاه­ها و پژوهشگاه­هاي متعدد، اساتيد، اراده و مطالبه مسئولان، به ويژه رهبر انقلاب، تاريخ علمي پربار و درخشان، منابع معرفتي غني و محکم و از همه مهمتر، وجود هزاران دانشجو و طلبه و متفکر دغدغه­مند، پرانگيزه و مستعد و نيز وجود هزاران چالش و مشکل و سوال حل نشده در جامعه شاهد شروع حرکتي اميدوار کننده در عرصه توليد علم بومي، خصوصا توليد علوم انساني بومي نيستيم؟ در زمينه علوم فني و پزشکي مي­توانيم نشانه­هاي شروع حرکتي پرقدرت و اميدوارکننده را مشاهده کنيم اما آيا در عرصه علوم انساني هم همينطور است؟!

اوضاع در عرصه علوم انساني به حدي وخيم است که رهبر انقلاب صريحا از پذيرش دانشجو در اين حوزه، ابراز نگراني و انتقاد کردند:

 «...در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه‏ى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است.

خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‏ى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‏هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميم‏گيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‏ها و بيرون دانشگاه‏ها. به هر حال نكته‏ى بسيار مهمى است.» (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاه­ها ـ 8 شهريور 88)

مشکل کار کجاست؟

نداشتن نقشه جامع علمي، به ويژه در عرصه علوم انساني، اگر نگوييم مهمترين علت، دست کم يکي از علل بنيادين کند بودن روند بومي سازي علوم انساني در کشور است. نياز به نقشه­اي داريم که اولا داراي مباني و بنيان­هاي صحيح مبتني بر ارزش­ها و ديدگاه­هاي اصيل ايراني ـ اسلامي باشد. يعني قبل از تعيين اينکه به «کجا» مي­رويم، بايد پاسخ درستي به «چرا»  مي­رويم داشته باشيم. پاسخ به اين «چرا»، مقدم بر طراحي نقشه جامع است زيرا اين پاسخ، روح حاکم بر نقشه و حرکت علمي ما خواهد بود.

خوشبختانه، امروز، پاسخ به سوال «چرا» کار چندان مشکلي نيست. پاسخ را مي­توان در انديشه­ها و فرمايشات امام(ره)، رهبري و انديشمندان انقلاب و کشور يافت. اتفاقا نکته اينجاست که به علت مشخص نبودن افق­ها، هدف­ها و جايگاه اين هدف­ها نسبت به يکديگر و نسبت به حرکت علمي و انقلاب، پتانسيل­ها و استعدادها امکان بروز پيدا نکرده و در کليات باقي مانده است.

کم نيستند کساني که بتوانند ارزش­ها، هدف­ها، روش­ها و منابع معرفت غربي ـ به عنوان آنچه که مسلط بر دنيا و ايران ماست ـ را نقد کنند و کم نيستند کساني که بتوانند در باب ارزش­ها و لزوم حرکت علمي ايراني ـ اسلامي، ايراد سخن کنند؛ اما چند نفر را سراغ داريم که بتوانند از کليات خارج شوند و کمي عملياتي­تر به مسئله نگاه کنند؟

چند نفر هستند که بتوانند براي جامعه شناسي، روان­شناسي، ارتباطات، مديريت، اقتصاد و غيره هدف­گذاري تخصصي کرده و نقشه راه تخصصي تدوين کنند؟ چرا بين پايان نامه­ها و پژوهش­هايي که در عرصه علوم انساني انجام مي­شوند، هماهنگي و هم­پوشاني بسيار کمي وجود دارد؟ چرا کمتر دانشجو و استادي هست که دقيقا مي داند بر چه موضوعي و چرا، پژوهش مي کند و مطمئن باشد که موضوع مورد پژوهش به لحاظ اولويت درست انتخاب شده است؟

عرصه اجتماع، عرصه­اي پيچيده است که در آن سياست و اقتصاد و فرهنگ و آموزش و موضوعات مختلف اجتماعي در هم آميخته اند. يک پديده يا رفتار اجتماعي متاثر از همه اين­هاست. يک مهندس يا يک متخصص علوم پزشکي براي يافتن پاسخ صحيح سوالاتش لازم نيست به ابعاد مختلف اجتماعي، رواني، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ... مسئله فکر کند. اما در علوم انساني، رسيدن به پاسخ به اين سادگي نيست. هيچ مسئله و سوال تک ­بعدي­ در علوم انساني وجود ندارد، چون هيچ انسان و جامعه تک بعدي­اي وجود ندارد.

حرکت علمي در علوم انساني بسيار پيچيده­تر و سخت­تر است؛ چرا كه انسان و جامعه بسيار پيچيده است. به علت همين پيچيدگي است که نياز به نقشه حرکت در علوم انساني، صدها برابر علوم تجربي است. در مقام مثال اگر نقشه حرکت علمي در علوم تجربي را مانند نقشه راه­هاي مواصلاتي کشور بدانيم، نقشه حرکت علوم انساني مانند نقشه شهر تهران خواهد بود با همه شلوغي، گستردگي، فشردگي و پيچيدگي­اش.

اين مقايسه بين علوم تجربي و انساني را بدان علت مطرح کردم که متاسفانه مسولين و سياستگزاران اين عرصه بيشتر از از اهالي دانش هاي تجربي­اند. به همين سبب از درک ضرورت نقشه راه علوم انساني و پيچيدگي­ها و دشواري­هاي آن ناتوانند. وزير علوم فعلي و قبلي و قبلي­ترها هم شاهد مثال اين ادعا!

آيا مي­توان بدون تعيين كجا رفتن، «حرکت» را شروع کرد؟! اگر بگويند برو و نگويند به «کجا»، حركت معنايي دارد؟! مسلما چنين «حركتي»، حركتي بي هدف است. حرکتي كور و بي برنامه که احتمال رسيدن به هدف تقريبا صفر است؛ چنين حركتي علاوه بر هرز رفتن زمان و انرژي، انگيزه را هم مي­سوزاند. چنين بوده و هست قصه غم­انگيز نهضت توليد علم بدون نقشه راه!

* دانشجوي كارشناسي ارشد ارتباطات

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار