قرار است به «كجا» برويم؟!
*جلال مختاري، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ «...اگر اين آقايان در اينجا اشاره هم نميكردند به نبود نقشه جامع علمى كشور، يك نگاه به برنامه كلى علمى در دانشگاهها، نشان دهنده نداشتن نقشه جامع علمى است. آن طورى كه در گزارشها من به دست مىآورم و افراد آگاه و خبره و دانشگاهى و مسئول به ما اطلاع ميدهند، تقسيم توان در برنامهريزى رشتههاى گوناگون علمى، يك تقسيم عادلانه و صحيح و منطبق با نياز كشور نيست. يك جاهائى ما رشدهاى چشمگيرى داريم، يك جاهائى اصلاً حركتى مشاهده نميشود! اين غلط است. اين ناشى از نبود نقشهى جامع علمى است.
درست است كه در هر رشتهاى ما پيشرفت بكنيم، مغتنم است و براى كشور ما كه سالهاى متمادى، دهها سال در دوران حاكميت طواغيت، از كاروان علمى بشر عقب مانده است، هر جائى دستمان به هر چيزى از ثمرات علم و پيشرفتهاى علمى بند شد، مغتنم است؛ در اين ترديدى نيست؛ اما اگر ميخواهيم كشور رتبه علمى به معناى واقعى كلمه پيدا كند و علم در كشور نهادينه بشود، ما بايستى در رشتههاى گوناگون علمى ـ چه در آموزش، چه در پژوهش ـ توازن و تعادل صحيح و واقعى و عادلانهاى ايجاد بكنيم؛ اين جزو نيازهاى ماست.» (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاهها ـ 8 شهريور 88)
چرا با وجود اين همه امکانات سختافزاري و نرمافزاري، دانشگاهها و پژوهشگاههاي متعدد، اساتيد، اراده و مطالبه مسئولان، به ويژه رهبر انقلاب، تاريخ علمي پربار و درخشان، منابع معرفتي غني و محکم و از همه مهمتر، وجود هزاران دانشجو و طلبه و متفکر دغدغهمند، پرانگيزه و مستعد و نيز وجود هزاران چالش و مشکل و سوال حل نشده در جامعه شاهد شروع حرکتي اميدوار کننده در عرصه توليد علم بومي، خصوصا توليد علوم انساني بومي نيستيم؟ در زمينه علوم فني و پزشکي ميتوانيم نشانههاي شروع حرکتي پرقدرت و اميدوارکننده را مشاهده کنيم اما آيا در عرصه علوم انساني هم همينطور است؟!
اوضاع در عرصه علوم انساني به حدي وخيم است که رهبر انقلاب صريحا از پذيرش دانشجو در اين حوزه، ابراز نگراني و انتقاد کردند:
«...در بين اين مجموعهى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيهى دانشگاههاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانىاند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينهى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينههاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهانبينى اسلامى باشد و بخواهد جامعهشناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشتهها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است.
خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جملهى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعههاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميمگيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاهها و بيرون دانشگاهها. به هر حال نكتهى بسيار مهمى است.» (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اساتيد دانشگاهها ـ 8 شهريور 88)
مشکل کار کجاست؟
نداشتن نقشه جامع علمي، به ويژه در عرصه علوم انساني، اگر نگوييم مهمترين علت، دست کم يکي از علل بنيادين کند بودن روند بومي سازي علوم انساني در کشور است. نياز به نقشهاي داريم که اولا داراي مباني و بنيانهاي صحيح مبتني بر ارزشها و ديدگاههاي اصيل ايراني ـ اسلامي باشد. يعني قبل از تعيين اينکه به «کجا» ميرويم، بايد پاسخ درستي به «چرا» ميرويم داشته باشيم. پاسخ به اين «چرا»، مقدم بر طراحي نقشه جامع است زيرا اين پاسخ، روح حاکم بر نقشه و حرکت علمي ما خواهد بود.
خوشبختانه، امروز، پاسخ به سوال «چرا» کار چندان مشکلي نيست. پاسخ را ميتوان در انديشهها و فرمايشات امام(ره)، رهبري و انديشمندان انقلاب و کشور يافت. اتفاقا نکته اينجاست که به علت مشخص نبودن افقها، هدفها و جايگاه اين هدفها نسبت به يکديگر و نسبت به حرکت علمي و انقلاب، پتانسيلها و استعدادها امکان بروز پيدا نکرده و در کليات باقي مانده است.
کم نيستند کساني که بتوانند ارزشها، هدفها، روشها و منابع معرفت غربي ـ به عنوان آنچه که مسلط بر دنيا و ايران ماست ـ را نقد کنند و کم نيستند کساني که بتوانند در باب ارزشها و لزوم حرکت علمي ايراني ـ اسلامي، ايراد سخن کنند؛ اما چند نفر را سراغ داريم که بتوانند از کليات خارج شوند و کمي عملياتيتر به مسئله نگاه کنند؟
چند نفر هستند که بتوانند براي جامعه شناسي، روانشناسي، ارتباطات، مديريت، اقتصاد و غيره هدفگذاري تخصصي کرده و نقشه راه تخصصي تدوين کنند؟ چرا بين پايان نامهها و پژوهشهايي که در عرصه علوم انساني انجام ميشوند، هماهنگي و همپوشاني بسيار کمي وجود دارد؟ چرا کمتر دانشجو و استادي هست که دقيقا مي داند بر چه موضوعي و چرا، پژوهش مي کند و مطمئن باشد که موضوع مورد پژوهش به لحاظ اولويت درست انتخاب شده است؟
عرصه اجتماع، عرصهاي پيچيده است که در آن سياست و اقتصاد و فرهنگ و آموزش و موضوعات مختلف اجتماعي در هم آميخته اند. يک پديده يا رفتار اجتماعي متاثر از همه اينهاست. يک مهندس يا يک متخصص علوم پزشکي براي يافتن پاسخ صحيح سوالاتش لازم نيست به ابعاد مختلف اجتماعي، رواني، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ... مسئله فکر کند. اما در علوم انساني، رسيدن به پاسخ به اين سادگي نيست. هيچ مسئله و سوال تک بعدي در علوم انساني وجود ندارد، چون هيچ انسان و جامعه تک بعدياي وجود ندارد.
حرکت علمي در علوم انساني بسيار پيچيدهتر و سختتر است؛ چرا كه انسان و جامعه بسيار پيچيده است. به علت همين پيچيدگي است که نياز به نقشه حرکت در علوم انساني، صدها برابر علوم تجربي است. در مقام مثال اگر نقشه حرکت علمي در علوم تجربي را مانند نقشه راههاي مواصلاتي کشور بدانيم، نقشه حرکت علوم انساني مانند نقشه شهر تهران خواهد بود با همه شلوغي، گستردگي، فشردگي و پيچيدگياش.
اين مقايسه بين علوم تجربي و انساني را بدان علت مطرح کردم که متاسفانه مسولين و سياستگزاران اين عرصه بيشتر از از اهالي دانش هاي تجربياند. به همين سبب از درک ضرورت نقشه راه علوم انساني و پيچيدگيها و دشواريهاي آن ناتوانند. وزير علوم فعلي و قبلي و قبليترها هم شاهد مثال اين ادعا!
آيا ميتوان بدون تعيين كجا رفتن، «حرکت» را شروع کرد؟! اگر بگويند برو و نگويند به «کجا»، حركت معنايي دارد؟! مسلما چنين «حركتي»، حركتي بي هدف است. حرکتي كور و بي برنامه که احتمال رسيدن به هدف تقريبا صفر است؛ چنين حركتي علاوه بر هرز رفتن زمان و انرژي، انگيزه را هم ميسوزاند. چنين بوده و هست قصه غمانگيز نهضت توليد علم بدون نقشه راه!
* دانشجوي كارشناسي ارشد ارتباطات
/انتهاي پيام/