گناه انجمن‌هاي ما اين است که دوم خردادي نيستند
کد خبر:۹۱۰۹
نامه انجمن‌هاي اسلامي پنج دانشگاه به انجمن تهران

گناه انجمن‌هاي ما اين است که دوم خردادي نيستند

در پي ضرب و شتم تعدادي از اعضاي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل در دانشگاه تهران، پنج انجمن‌ اسلامي دانشجويان كشور در نامه اي سرگشاده خطاب به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران، اين اقدام غير انساني را محكوم كردند. 

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»،  در پي حمله اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران به نهمين نشست سالانه اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل و ضرب و شتم دبير و چند تن از اعضاي اين اتحاديه، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز، سيستان و بلوچستان (1358)، زابل، علوم پزشکي رفسنجان و علوم دريايي چابهار طي نامه اي سر گشاده به انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران ضمن محکوم کردن اين اقدام غير اخلاقي و غير انساني، سوالات و نکاتي را مطرح نمودند.

متن کامل اين نامه به شرح زير است:

گناه ما اين است که دوم خردادي نيستيم و مي خواهيم انجمني بمانيم، اما اين شايد تنها خطاي  400 نفري که براي برگزاري بزرگترين اجتماع سالانه شان دانشگاه تهران را برگزيده بودند يا دوستان مان در اصفهان که در انتخاباتي سالم، رسالت انجمن اسلامي را بواسطه راي دانشجويان تحويل گرفته اند، نبود که خطاي چند نسل قبل و همه موسسسان انجمن هايمان بود؛ گناه نابخشودني که پاسخ اش را با مشت و لگد و تهمت و تهديد شنيديم.

همگان ديدند که گروهي که خود را با همه متفاوت مي دانستند ما را برنتافتند و منافق و نظامي خواندند، اما اين اولين بار نبود که پيش از اين بارها و بارها طعم تلخ استهزا و تهمت و ضرب و شتم را مي چشيديديم که اين تاواني است که نزديک به يک دهه پرداخته ايم تا سنگري را که ميراث چمران و علم الهدي مي دانيم از دست نرود.

دوستان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران

شما که ما را هم بسيجي مستتر خوانديد و هم منافق مستتر، بگوييد مگر بسيجي و منافق در باور شما به يک معنا و مفهوم است که شما هر دو را به ما نسبت داديد.

شما که از شهيدان دانشگاه تهران سخن بيان آورديد بگوييد مگر نه اين است که اين شهيدان همه بسيجي بوده اند و مگر بسيجي بودن گناه ناصواب است که سال هاست مخالفان و منتقدان را به لفظ بسيجي مي خوانديد و مي رانيد؟

ياران دبستاني

باور کرديم که انجمن اسلامي دانشجوويان تهران مجموعه ايست مستقل _ آنگونه که پير و مرادتان خاتمي شما را شايسته دانسته_ و شما با تندروان تحکيم که به قول خودتان بر سر سفره امريکا و خوان رسانه VOA نشسته اند سر سازش نداريد، اما بگوييد که چرا هر بار که آشوب و بلوا دانشگاه را فرا ميگيرد _ چه زماني که دانشجو نمايان حضور رئيس جمهور را زمينه خود نمايي ساختند و چه هر زمان ديگري_ شما در کنار تندرو ها و دوشادوش عناصر مرتجع در آشوب و خشونت همراه شديد و اختلافات تان را فراموش کرديد؟

باور کرديم که شما هر چه مارکسيست و ماترياليست را از انجمن تان با رشادت بيرون کرديد_ درود برشما_ اما آيا ليبرال ها را هم بيرون کرده ايد و يا هنوز در حال «  لاغر کردن دين» هستيد و «ايدئولوژي زدايي؟»

آيا هنوز هم شريعتي نهايت روشنفکري شماست يا از او عبور کرديد تا به سروش برسيد و از دين تنها اسم آن را باقي بگذاريد که بعيد مي دانم در انديشه تان از عنصري به نام دين، انديشه سياسي و توقعات اجتماعي و حکومتي برآيد.

شما که خود را مسلمان خوانديد و  از امام گفتيد و امام را در مقابل ما قرار داديد، آيا هنوز هم عملکرد دانشجويان خط امام را در تصرف لانه جاسوسي ستايش مي کنيد  و انديشه سياسي امام را که جوهره ولايت فقيه و حکومت ديني است به رسميت مي شناسيد ؟ يا نه اين امام و شهدا و چمراني که مي گوييد حکايت «قرآن بر سر نيزه ها»ست؟

دوستان انجمني

عکس هاي يادگاري تان را با سيد اصلاحات ديديم و چهره هايي که ما را مضروب ساختند و تهمت زدند دوباره در خاطرمان زنده شد، شما که مي گفتيد انديشه تان مستقل است و  اصلاح طلبان شما را به ديده کين و غضب مي نگرند، چه شد که مهمانتان مراد اصلاح طلبان از آب در آمد و روزنامه هاي اصلاح طلب هر آنچه مي خواستيد به ما نسبت دادند و از شما نيکو گفتند؟

دوباره نگاه کنيد، در چهره هايي که از ما ديديد نه خشونتي بود نه قانون شکني از ما سر زد و نه اهانتي به شما روا داشتيم، سخن ما استقامت بر گفتمان امام بود، بنابراين به دنبال بهانه بهتري بگرديد که ما از هر کس ديگري به امام و انديشه او نزديک تر و به شهدايي که نامشان را برديد شيفته تر، به چمراني که مثال زديد به مانند الگويي نگريسته ايم و اصلا مگر خود او بسيجي نبود و بسيجي وار نزيست و بسيجي وار شهيد نشد؟

اما شما خشونت طلباني که ادعاي انجمن اسلامي تان به ناسزا مي ماند و گمان مي کنيد با تهديد و ارعاب و ضرب و شتم مي توان نمايندگان دانشجويان را از آرمان شان نااميد کرد و به زور بر مسندي نشست که نام اسلام دارد و ارث امام، و مي شود در انجمن اسلامي ترويج ليبرال دموکراسي کرد و  اسلام ستيزي.

گناه ما نفاق! نيست، گناه ما انجمني بودن است و در عين حال دوم خردادي نبودن که در باور شما هر که دوم خردادي نيست خشونت طلب است و هر که ليبرال نيست انجمني نبايد باشد، گناه ما گام زدن در مسيري بود که نسل هاي قبل مان هزينه گزافي براي آن پرداختند، اگر امروز ما را متهم به غصب عنوان انجمن مي کنيد بايد هم شما و هم کسي که به عکس يادگاري با او مباهات مي کنيد پاسخ دهند که با دوستان ما در دانشگاه چمران و بوعلي سينا چه کردند.

آقاي خاتمي شما و وزير علومش بايد پاسخ دهند که چرا انجمن هاي ما را در اهواز و همدان گرفتند و به دوستداران خود تحويل دادند، بايد بگويند به چه جرمي اعضاي شوراي مرکزي انجمن هامان را با ضرب و شتم از دفتر بيرون انداختند و روساي دانشگاه هاي آقاي معين درهاي انجمن را با ميلگرد جوش مي دادند و پلمپ مي کردند تا غير خودي هاشان نتوانند در انجمن بمانند، خاتمي و ويزرش بايد پاسخگو باشند که چرا با اخراج انجمن هاي ما و موازي سازي در مقابلشان سعي کردند از انجمن اسلامي و دفتر تحکيم «هيئت محبان جبهه مشارکت» بسازند.

بايد بگويند چرا در مقابل انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم  که رکن موسس اتحاديه ما بود انجمني مجعول با نام  انجمن اسلامي 1349 ساختند و دربست تحويل تندروهاي تحکيم دادند و بعد همان ها مانع برگزاري نشست قانوني ما در دانشگاه تربيت معلم شدند؟ مگر نبودند کساني که در تربيت معلم ما را با چماق تهديد مي کردند، با اعتبار جنبش دانشجويي وارد مجلس ششم شدند و حال ببينيد که دست بدامن کدام کشور غربي گرديده اند.

برويد و تاريخ را مرور کنيد، اما نه تاريخي که سيد محمد خاتمي و دکتر معين و تاج زاده ها و خانيکي ها بنويسند و استاندار خوزستاني که کمر همت بست تا انجمن چمران و علوم پزشکي اهواز را تحويل تندروهاي ليبرال مسلک دهد و وزارت کابينه خاتمي را پاداش گيرد، تاريخي را بخوانيد که برگ سياه آن نامه معروف دکتر معين به آقاي رئيس جمهور است که از وي مي خواهد با اعضاي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل برخورد امنيتي، اطلاعاتي، قضايي و سياسي شود.

شما خود را فراکسيون روشنگري و مسلمان مي خوانيد و از مدرن ها و تندروها بيزاري مي جووييد! اما مگر تفاوت کار شما با دوستان ديگر تان در همدان که با حمله به صندوق راي تلاش مي کردند انتخابات ما را به هم بريزند چه فرقي داشت؟ آنجا هم مثل دانشگاه تهران مجبور شديم حلقه انساني تشکيل دهيم تا از خود دفاع کنيم، هر چند مثل اين بار همگي مضروب و مجروح شديم، مگر دوستان شما نبودند که دبير انجمن ما را مورد حمله قرار دادند و  از پل هوايي به پايين پرتاب کردند!

ما به روساي دانشگاه وابسته ايم يا شما که دوستانتان در مديريت دانشگاه ها مانع از تحصيل دبيران انجمن هاي ما مي شدند و داشتيم کسي را که دو سال از تحصيل باز ماند و 12 سال مرارت کشيد تا هفت سال پزشکي را بگذارند.

اما آقايان دست به قلم!

شمايي که نمي دانيم فعال سابق دانشجويي هستيد يا دروغ نويس سياسي فلان روزنامه يا عضو فلان حزب سياسي، اين دروغ ها را براي حزب تان نوشتيد يا روزنامه تان، يا براي تشکل سابقتان ؟

نوشته ايد که در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران چون به ما گفتند کمونيست، آنها را زديم، اگر چنين باشد که نيست، اين ظرفيت کم شما را نشان مي دهد که شعار «زنده باد مخالف من» تان گوش فلک را کر مي کرد، اگر چنين است چرا زماني که به ما گفتند منافق، ما کسي را نزديم و مجروح و مضروب نساختيم؟

 از ما چه مي خواهيد؟ انجمن هايمان را به شما واگذار کنيم؟ تا راه دکتر معين را در يکدست کردن و  وابسته سازي تحکيم ادامه يابد؟ مگر تلاش شان در حذف نيروهاي ارزشي و تکه تکه کردن تحکيم و طيف سازي ها کم بود؟ که مي ترسيدند تحکيم بي حاشيه و منطقي نقد دولت را پيشه سازد و حزبي و دولتي نباشد ؟

شما امروز ما را کتک زديد و تهديد کرديد، به اميد اينکه حرکتي از ما بهانه شود تا تيتر روزنامه هايتان کنيد و اربابان حزبي تان روي آن مانور دهند، اما سعه صدر و آگاهي دوستان ما مانع تحقق خيال خامتان شد و به مهملاتي در چند روزنامه معلوم الحال بسنده کرديد، اما آيا از اين همه دانشجو وجدان بيدار و اذهان آگاه براي رفتار خشن خود شرم نکرديد؟ نترسيديد که ديگران دانشجوي ايراني را به خشونت متهم کنند؟ که هنوز عکس يادگاري اکبر عطري با شبکه الجزيره را که با چماق  ايستاده بود تا اعضاي طيف شيراز را به دفتر تحکيم راه ندهد، به ياد داريم، عکسي که بهانه اي شد تا الجزيره جنبش دانشجويي ايران را چماق به دست بنماياند.

دوستان انجمني و ياران دبستاني!

ما با کساني که مي خواهند به زور و ضرب خودشان را وارد انجمن کنند يا کساني که با قلم هاي مسموم دلبستگي دروغين شان به دانشجويان و تشکل هاي آزاد انديش دانشجويي نشان دهند کاري نداريم، اما شمايي که بر ادعاي اسلام خود اصرار مي ورزيد، روي سخنمان تنها با شماست.

اگر بر مدعاي اسلام و امام دوستي تان بواقع پايبنديد براي يک بار هم که شده در رفتارتان تجديد نظر کنيد و فرق دوست و دشمن را بدانيد، که تيتر چندم فلان روزنامه اينقدر ارزش ندارد که هويت دانشجويي خود را مضحکه کنيد و دانشگاه را ميدان جنگ، اگر مسلمانيد و امام دوست و پاسدار خون شهدا، به همان اسلام و امام و شهدا مراجعه کنيد شايد بفهميد چه کرده ايد و چه کرده اند با شما که از شما نمي خواهند مگر آنکه بازيچه اي باشيد برايشان تا اميال شان را به جاي آرمان شما جا بزنند و از اعتبار جنبش دانشجويي براي خواسته هاي سياسي خود هزينه کنند، بهوش باشيد و دوست و دشمن را بشناسيد، شايد در اين ره بس مانده که بي هم آغاز کرديم، با هم به مقصد رسيم./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار