واكاوي علم اقتصاد در انديشه ديني
کد خبر:۹۱۲۱۹
يادداشت//

واكاوي علم اقتصاد در انديشه ديني

علم اقتصاد متداول تلاش براي كسب بيشترين منفعت و لذت است بنابراين به اين نتيجه مي رسد كه هرچه بيشتر به اين منافع برسد بهتر به هدف اقتصاد دست يافته است؛ آيا چنين نگرشي براي يك مسلمان قابل پذيرش است؟!

*سيدحسين رضوي پور، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ براي بسياري اين سئوال بي پاسخ مانده است كه علم اقتصاد اسلامي و تفاوت ماهوي آن با اقتصاد متداول چيست؟! اصلا چرا بايد اقتصاد را به اسلامي و غير اسلامي متصف كرد؟! اين نوشتار كوتاه تر از آن است كه بتواند به تمام اين سئوالات پاسخ بدهد، اما كوشش نگارنده بر آن است كه در مطلبي اجمالي، به تفاوت اصلي و ماهوي هدف اقتصاد اسلامي با اقتصاد سرمايه داري بپردازد.

براي نيل به اين مقصود، ابتدا بايد گريزي كوتاه به برخي از مباني اقتصاد رايج بزنيم گزاره هايي در مورد دئيسم، اومانيسم، اصالت لذت، فرض آگاهي فرد نسبت به نفع خويش، و نهايتاً تعريف علم اقتصاد!
البته مباني و بنيان هاي علم اقتصاد همين چند گزاره نيستند. نقد ما بر اين اقتصاد هم به همين گزاره ها محدود نمي شود ليكن به دليل ارتباط اين مباني با هدف و تعريف علم اقتصاد، به همين چند فرض بنيادين بسنده خواهيم كرد.

در قرون وسطي، سلطه كليساي كاتوليك بر اروپا موجب شده بود خداوند و شيطان فاعل تمامي افعال خير وشر تلقي مي شدند. در اين ميان، انسان موجودي بي نقش بود كه مي بايست به خاطر جُرمي كه پدرش در بهشت مرتكب شده، در زمين رنج بكشد. اين نگاه جبري به خدا و تعميم حاكميت او به كليسا، در دوران آغازين رنسانس كه با تحولاتي در نگرش ديني و ايجاد فرقه هاي هترودوكس كليد خورده بود، جاي خد را به نگرشي جديد داد كه در آن نقش خداوند در خلقت و اداره جهان به ساعت ساز ساعت بزرگ يك شهر تشبيه شده است كه ساعت را يك بار ساخته و رها كرده و ديگر دخل و تصرفي در آن ندارد اين تصور تفريطي نسبت به نقش خداوند، دئيسم نام گرفت.

حاصل چنين نگاهي نسبت به خداوند، تغيير نگاه نسبت به بشر هم تغير بود. انساني كه تا آن روز موجودي رانده شده از بهشت، تلقي مي شد از امروز سعادت و ايمان خود را نيز در آينه لذت و آسايش مي بيند چنان كه مارتين لوتر، كيش آلماني قرن شانزدهم و پايه گذار مكاتب پروتستانيسم سعادت دنيوي راشاخص ايمان معرفي مي كند. لذا لذت و آسايش و رفاه در زندگي انسان اصالت مي يابد. بدين ترتيب نظريه اومانيسم يا همان انسان گرايي بر پايه منافع ظاهري انسان شكل گرفت.

اين منفعت طلبي، در اقتصاد خود را با پي جويي لذت و مطلوبيت براي فرد، سود براي بنگاه و رفاه براي جامعه نشان مي دهد و از آنجا كه فرض مي كند هر كس بهترين قاضي براي منفعت خويش است و بهتر از هر كس ديگري مي داند چه چيز برايش مطلوب تر است، به هر كس اجازه داده مي شود آن گونه كه لذاتش بر او امر مي كنند رفتار كند. چرا كه فرض شده است منافع جمع تنها در صورتي به بهترين صورت محقق مي شود كه يكايك افراد به بهترين شكل به منافع خويشدست يابند.

بر همين اساس، علم اقتصاد متداول تلاش براي كسب بيشترين منفعت و لذت با استفاده از منابع محدود تعريف شده است از آنجا كه نفس انسان در پي جويي لذات مادي اشباع ناپذير است علم اقتصاد به اين نتيجه مي رسد كه هرچه بيشتر به اين منافع برسد بهتر به هدف اقتصاد دست يافته است.

حال سئوال است كه آيا چنين نگرشي نسبت به خدا، انسان، منفعت و علم اقتصاد براي يك مسلمان قابل پذيرش است؟! آيا قرآن اين نگاه نسبت به انسان، خدا و اقتصاد را مي پذيرد؟ در آيه 64 سوره مائده خداوند متعال مي فرمايد: و يهود گفتند: دست خدا (با زنجير) بسته است. دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهي) دور شوند! بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است.

همچنين در بسياري از آيات صراحتاً به اين مطلب اذعان شده است كه خداوند آنچه را بخواهد انجام خواهد داد. مانند آيه 16 سوره بروج (وآنچه را مي خواهد انجام دهد) و آيه 82 سوره يس كه مي فرمايد: (فرمان او چنين است كه هر گاه چيزي را اراده كند، تنها به آن مي گويد: موجود باش! آن نيز بي درنگ موجود مي شود!

ناگفته واضح است كه بر اساس همين آيات، پذيرش دئيسم براي يك مسلمان كه به توحيد افعالي اعتقاد دارد و آنچه بشر انجام مي دهد را نيز فعل خداوند و اراده بشر را در طول اراده خداوند مي داند غير ممكن خواهد بود. نگاه اسلام به انسان نيز برهمين اساس متفاوت خواهد بود. در آيه 30 سوره بقره خداوند انسان را خليفه خود در زمين معرفي مي كند و بر همين اساس هدف خلقت خداوند، تجلي يافتن صفات الهي در بشر، يا همان خداگونگي انسان معرفي مي شود. خداوند متعال تمامي آسمان ها و زمين و آنچه در آنها است را مسخر انسان فرموده تا با طي نمودن مراحل تكامل خود،به كسب صفات ثبوتيه خداوند و خالي شدن از صفات سلبيه او نائل آيد.

اگرچه انسان در اين مسير، ناگزير از برآورده سازي نيازهاي مادي خويش است، ليكن نيازهاي مادي جايگاهشان به ابزار تنزل مي يابد و ديگر هدف نخواهند بود. طبيعتاً در نگرش ديني، هدف علم اقتصاد اسلامي نيز تدارك امكانات مادي براي تعالي معنوي بشر است. اين به معناي بي اهميت شدن تامين نيازهاي مادي نيست، بلكه مقصود اين است كه نمي توان ابزار را بر هدف اولويت داد و هر گاه تامين نياز مادي فرد مستوجب ايجاد ماعي در مسير تعالي معنوي او باشد، بايد از آن نياز مادي چشم پوشي نمود.

در آيه 6 و 7 سوره علق خداوند مي فرمايد: به يقين انسان طغيان مي كند، از اينكه خود را بي نياز ببيند و اين بدان معني است كه نمي توان الزاماً رابطه مستقيمي بين تعالي معنوي و برطرف نمودن هرچه بيشتر نياز مادي برقرار نمود. بلكه چه بسا زياده روي در تامين نياز مادي، فرد را از تعالي معنوي باز دارد! با چنين نگاهي، علم اقتصاد اسلامي، علم چگوگي برآورده سازي شهوت سيري ناپذير لذت گرايي انسان نيست بلكه علم چگونگي تامين نيازهاي مادي براي تعالي معنوي انسان است.

ابر خلاف تصور اقتصاد رايج، در مورد  آگاهي كامل فرد نسبت به نفع و زيانش، يك انسان مسلمان بر اساس آياتي مانند آيه 11 سوره اسرا مي داند كه آگاهي اش نسبت به خير و شرش محدود است و بر اين اساس، يافتن مسير تكامل و تعالي بشر، و همچنين توليد علم اقتصاد اسلامي بدون اخذ كمك و راهنمايي از آيات قرآن و روايات معصومين ناممكن خواهد بود.
* دانشجوي كارشناسي ارشد اقتصاد

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار