فضائلى از مالک اشتر در منابع تاريخى
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ در تنبيه الخواطر حکايت شده که مالک اشتر ، در حالى که پيراهنى دوخته نشده و عمامه اى از همان جنس بر تن داشت ، از بازار کوفه مى گذشت.
يکى از بازاريان او را ديد، لباس او در نظرش خوار و حقير آمد و به قصد اهانت به او، چيزى شبيه گلوله را به سويش پرتاب کرد ; امّا مالک، بى اعتنا گذشت.
به آن مرد گفتند : واى بر تو! آيا مى دانى که آن را به سوى چه کسى پرتاب کردى؟ گفت : نه.
به او گفتند: اين، مالک اشتر، يار و همراه امير مؤمنان است.
مرد، بر خود لرزيد و به سوى مالک رفت تا از او معذرت بخواهد، امّا او را ديد که به مسجد رفته و به نماز ايستاده است. چون نمازش به پايان رسيد، مرد بازارى بر پاهاى مالک افتاد و آنها را مى بوسيد.
مالک گفت: اين چه کارى است؟!
گفت: از آنچه کردم، معذرت مى خواهم.
مالک گفت: ترسى نداشته باش. به خدا سوگند، به مسجد نيامدم، مگر به قصد آمرزش خواهى براى تو (1).
همچنين خوارزمى از ابوهانى بن معمّر سُدوسى، نقل نموده که: من هنگام جنگ صفين با مالك اَشتر بودم و تشنگى در او هويدا بود. به يکى از پسر عموهايم (هم قبيله هايم) گفتم: امير، تشنه است.
مرد گفت : همه اين افراد، تشنه اند و من قمقمه آبى دارم که براى خودم نگه داشته ام ; امّا او را بر خودم مقدّم مى دارم.
پس نزد مالك اشتر رفت و آب را بر او عرضه نمود، امّا او گفت: تا آن گاه که مردم (سپاهْ) آب ننوشند ، من نمى نوشم (2).(3)
1 . تنبيه الخواطر : ج 1 ص 2 .
2 . المناقب للخوارزمي : ص 215 ح 240 .
3 ـ محمد محمدى رى شهرى، دانش نامه اميرالمؤمنين، ج 13، ص 521./انتهاي پيام/