جمهوري اسلامي؛ الگويي نوين در انديشه سياسي
*موسي لشگر نژاد، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ آنچه که در نوشتار زير مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد در واقع پاسخ به اين سؤال است که اصولاً چرا انقلاب اسلامي و نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران به عنوان يک نظام سياسي مطلوب از سوي بسياري از جريان هاي فعال در کشورهاي اسلامي به عنوان يک مدل سياسي جايگزين براي اداره جامعه در نظر گرفته شده است و چرا انقلاب اسلامي از جمله حرکت هاي معدودي است که در جهان اسلام مورد استقبال بسياري از جنبش ها و جريانات اسلامي و مردمي قرار گرفته است؟
نظام هاي سياسي حاکم بر کشورها و جوامع اسلامي اکثراً مبتني بر انديشه هايي غيرمقبول هستند که توانايي جريان سازي گسترده اجتماعي را ندارد. هر چند برخي صاحب نظران، ايدئولوژي وهابيت را نيز به عنوان يک انديشه سياسي مطرح در اين حوزه به شمار مي آورند؛ ولي واقعيت اين است که هيچگاه اين انديشه در قالب منسجم يک دولت يا حکومت تاثيرگذار و الهام بخش ظاهر نشده است.
هر چند در برخي مقاطع تاريخي به عنوان يک عامل تأثيرگذار برحکومت آن هم در عربستان و مدتي نيز در افغانستان (دوره طالبان) عمل کرده اند؛ ولي در مجموع وهابيت بيشتر در قالب نهضت هايي سياسي- عقيدتي در کشورهاي اسلامي خود را نشان داده است و چيزي فراتر از اين نبوده است. جمهوري اسلامي ايران جداي از بُعد انقلابي با يک نظام سياسي منسجم و مباني تئوريک منحصر به فرد خود تحت عنوان جمهوري اسلامي شناخته مي شود و از اين زاويه نمي توان مرام وهابي گري را با آن مقايسه کرد.
رژيم هاي سياسي حاکم بر کشورهاي اسلامي در گذشته يا از نوع چپ سوسياليستي بودند و يا از نوع ديگر نظام هاي سياسي مرسوم در جهان سوم مانند ديکتاتوري سکولار، شبه دموکراتيک غرب گرا و... که اين ايده ها به هيچ وجه ريشه در فرهنگ و مباني تمدني جوامع اسلامي نداشتند و يکي از دلايلي که اين نظام هاي سياسي در طول تاريخ حياتشان با بحران مشروعيت شديد و چالش هاي سياسي مواجه مي شدند را بايد در همين امر جستجو کرد. به عنوان مثال انديشه بعث و بعث گرايي را در جهان عرب در نظر بگيريد، ريشه هاي فکري اين انديشه را بايد در تاريخ انديشه سياسي غرب و در آثار چپ ملي گرا جستجو کرد.
ميشل عفلق و صلاح بيطار که از بنيانگذاران بعث عربي به شمار مي رفتند فقط اين انديشه را با اندکي دخل و تصرف به عنوان يک مدل سياسي مترقي براي جهان عرب پيشنهاد کردند که جز در برخي موارد اندک توفيق پايداري در جوامع سنتي عرب نداشتند. در نهايت نيز رهبران اين نظام هاي سياسي در عراق و سوريه با اختلافات و تناقضات جدي مواجه شدند و عملاً بعث گرايي به نوعي ديکتاتوري قدرت طلب منجر شد که از هيچ گونه مشروعيت مردمي برخوردار نبودند.
ديگر نظام هاي سياسي از شمال آفريقا گرفته تا جنوب شرق آسيا همگان به نحوي تابع قاعده فوق بودند و اکثراً به ديکتاتوري هاي نظامي و... منجر شدند که بسياري از آنان هم اکنون نيز قدرت را در اختيار دارند. در مصر جمال عبدالناصر سوسياليسم اسلامي را مطرح کرد؛ ولي در نهايت به قلع و قمع اسلام گرايان روي آورد و بسياري از متفکران بزرگ انديشه سياسي اسلامي را به جوخه اعدام سپرد. در کشورهاي عربي حوزه خليج فارس ديکتاتوري هاي سکولار حاکم شدند و در ديگر نقاط نيز اوضاع بهتر از اين نبود.
ولي در عوض پيروزي انقلاب اسلامي ايران و استقرار نظام سياسي جمهوري اسلامي در ايران بيشتر به اين دليل بود که رهبران انقلاب چندان نيازي به توجيه ايده خود براي کشاندن مردم به سمت انقلاب و استقرار نظام سياسي فعلي نداشتند. اصول، مباني و شعارهاي انقلاب براي مردم ايران تا حد زيادي آشنا و قابل درک بود و لذا مردم خود در اين مسير انقلاب بسيج شده و کشور و جامعه را به سمت تحول سوق دادند.
کارشناسان و صاحبنظران مسائل اسلام سياسي، يکي از دلايل اساسي سرعت بالاي انقلاب اسلامي در ايران را در همين مسئله مي دانند که مباني اين انقلاب با بسياري از مباني فرهنگي، مذهبي و تمدني جامعه ايران همخواني دارد. به عبارت دقيق تر نزديکي ميان مباني تمدني و محتواي نظام سياسي، مهمترين عاملي است که باعث شده جهان اسلام به جمهوري اسلامي به عنوان يک نظام متفاوت و منحصر به فرد بنگرند، به نحوي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي توجهات زيادي از سوي گروه ها و جنبش هاي اسلامي به اين نظام سياسي جديد اسلامي معطوف شد و علناً حمايت خود را از انقلاب اعلام کردند.
جمهوري اسلامي نظام سياسي منحصر به فردي است که از يک سو خود را به سنت هاي اسلامي وفادار مي داند و از سوي ديگر برخي از مؤلفه هاي سياست و حکومت مانند انتخابات و پارلمانتاريسم را نه در دايره تفكر مدرن كه در درون تفكر مجدد سنتي خود احيا كرده و مورد استفاده قرار مي دهد.
از يک سو مشروعيت خود را از مباني الهي مي گيرد و از سوي ديگر با رأي جامعه سازمان سياسي خود را سامان مي دهد. تا قبل از وقوع انقلاب اسلامي، انديشه احياي خلافت تنها ايده ايده آل براي احياي اسلام و مسلمين به شمار مي رفت؛ ولي بعد از انقلاب 57 اين ايده به چالش کشيده شد و فقط برخي گروه هاي افراطي و تند رو سلفي به آن وفادار ماندند.
ظهور و قدرت گيري بسياري از جنبش هاي مقاومت درکشورهاي اسلامي و تشکيل چندين کشور تحت عنوان جمهوري اسلامي در همجواري ايران همه و همه به نحوي اين ديدگاه را تأييد مي کنند. به جرأت مي توان ادعا کرد که اگر جمهوري اسلامي در ايران به وجود نمي آمد، هيچگاه درعراق و افغانستان نيز جمهوري اسلامي به وجود نمي آمدند. ممکن بود يک نظام سياسي بر مبناي برداشت هاي سلفي از اسلام حاکم شوند؛ ولي نظامي تحت عنوان جمهوري اسلامي به هيچ وجه امکان وقوعي پيدا نمي کرد.
*دانشجوي دانشگاه پيام نور بروجن
/انتهاي پيام/