وقتي «بصيرت بخشي» را «دق مرگ كردن» مي فهمند!
کد خبر:۹۱۸۵۰
در حاشيه نامه اخير علي مطهري به آيت الله لاريجاني؛

وقتي «بصيرت بخشي» را «دق مرگ كردن» مي فهمند!

... سياستي كه شما آن را «دق مرگ كردن سران معترضان» و «نادرست» ناميده ايد، عين سياست مقام معظم رهبري براي مديريت فتنه و نه نشات گرفته از كينه و حب و بغض هاي شخصي كه به نيت بصيرت بخشي كلان اجتماعي صورت گرفت!

محمدصادق عليزاده، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ اصولا نظام هاي انتزاعي از تحليل درست پديده هاي اجتماعي و سياسي ناتوانند. اين گونه نظام ها، پديده هاي فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي را همواره در دايره مسائل انتزاعي و خارج از مقوله اصلي شان تحليل كرده و از درك اهم و مهم و اولويت امور ناتوانند. البته بيان واژه ناتوان در اين مقال با هدف تحقير يا استهزاء شخص يا جرياني صورت نمي گيرد بلكه به آن معناست كه اصولا جنس پديده هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي جنسي نظام هاي معرفتي و تحليلي خاص خود را مي طلبد.

آنچه در پديده هاي اجتماعي با نام اهم و مهم شناخته مي شود، در پديده هاي انتزاعي و فلسفي هيچ جايگاهي ندارد و آنچه به نام اولويت در پديده هاي اجتماعي مطمح نظر قرار مي گيرد، در پديده هاي انتزاعي محلي از اعراب ندارد. پس بي جهت هم نيست كه وظيفه هدايت و راهبري حكومت اسلامي بر عهده «فقيه» است نه فيلسوف يا محدث يا متكلم. ذهن مبتني بر فقه، ذهنِ مبتني بر تحليل درست از پديده هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه است نه تحليل بر مباني انتزاعي. پديده هايي كه از متن جامعه برمي خيزند پديده هايي انتزاعي نيستند، پس اهم و مهم و اولويت و غيراولويت در موردشان مطرح است.

اينها مسائلي است كه دستگاه معرفتي يك فقيه آنها را درك مي كند. پس بي جهت نيست كه عباراتي از قبيل «مسائل دسته اول و دسته دوم» يا «مسائل اصلي و فرعي» به كرات در سخنان مقام معظم رهبري به چشم مي خورد. اين خط و مشي در سيره امام خميني(ره) هم مشهود است. نظام حاكم بر فقيه در پي اداره درست جامعه با كمترين هزينه است پس واقعيت هاي اجتماعي را به گونه اي درست فهم مي كند. قابليت دسته بندي و اصلي-فرعي و اهم و مهم كردن مسائل از ملزومات چنين معرفتي است. واضح است كه يك ذهن انتزاعي فاقد چنين ويژگيهايي است. پس در تحليل پديده هاي اجتماعي هم ناتوان خواهد بود.

آنچه در سه بند فوق مطرح شد مقدماتي بود براي نوشته حاشيه بر اظهارت اخير آقاي علي مطهري. ايشان در نامه اخير خود خطاب به رييس دستگاه قضا مسائلي را مطرح نموده اند كه به شدت محل تامل است. اين قلم اين چنين موضع گيريهايي را بيش از آنكه ناشي از حب و بغض هاي شخصي بداند نشئت گرفته از فضاي ذهني آقاي مطهري مي دارند. ايشان پديده هاي اجتماعي را در فضايي ذهني و انتزاعي تحليل مي كنند.

فضايي كه به شدت از واقعيات جاري جامعه دور است. البته چنين موضع گيريهايي از فردي كه دانش آموخته فلسفه است چندان غريب نيست. ذهن فلسفي، ذهني مبتني بر انتزاعات است و تحليل پديده هاي اجتماعي در چنين ذهني قطعا و يقينا به همين نتايج و موضع گيريهاي يك سال اخير آقاي مطهري مي انجامد. آقاي مطهري اگر مواضعي غير از اين اتخاذ مي كردند بايد محل سوال واقع مي شدند.

ايشان در نامه خود به آيت الله لاريجاني و مبتني بر همان هندسه انتزاعي ذهن خود نوشته اند: «سياست مديران بحران اخير از دق مرگ کردن سران معترضان به محاکمه آنها تغيير يافته که امري مبارک است.  همان طور که مستحضريد تاکنون سياست مديران اين بحران چنين بوده است که به جاي محاکمه اين افراد، کاري کنند که آنها از سوي مردم طرد شوند و نتوانند به طور طبيعي در مجامع عمومي ظاهر شوند و زندگي عادي بر آنها سخت گردد» ايشان در ادامه عبارات خود مسائلي را مطرح مي كنند كه به وضوح فضاي انتزاعي ذهني ايشان را مشخص مي كند:« در حالي که اين سياست درست به نظر نمي‌رسد، زيرا افراد يا مجرمند يا مبرا از جرم، در حالت اول بايد محاکمه شوند و به مجازات عمل خود برسند.»

جناب آقاي مطهري! نخست آنكه سياستي كه شما تحت عنوان  «دق مرگ كردن سران معترضان» از آن ياد كرديد حاوي پارادوكس و التقاطي ظريف است. شما در نامه خود از عبارت «سران معترضان» استفاده كرده  و «سران فتنه» را «سران معترضان» ناميده ايد! به دور از منطق است كه استفاده از چنين عبارتي آنهم رد نامه اي كه قرار است انتشار عمومي پيدا كند سهوا صورت گرفته باشد! يك بار و براي هميشه تكليف خود را با اين سران مشخص كنيد و واضح و روشن و مشخص پاسخ دهيد كه اين سران را «سران فتنه» مي دانيد يا «سران معترض»؟!

جناب آقاي مطهري! سياستي كه حضرتعالي در نامه خود آن را «سياست دق مرگ كردن سران معترضان» ناميده ايد عين سياستي است كه از جانب مقام معظم رهبري براي مديريت فتنه صورت گرفت. ايشان بارها و بارها در برابر درخواست قشرهاي مختلف مردم و مسئولين بر اين نكته تاكيد كرده اند كه بايد عمق اقدام ناجوانمردانه همان سراني كه شما «معترض»شان مي ناميد براي قشرهاي متفاوت مردم روشن شود. بر هر عقل متين و منصفي روشن است كه چنين اقدامي كاملا منطقي بوده و عين روشنگري و بصيرت بخشي است. نتيجه حتمي چنين بصيرتي عمومي هم طرد همان افرادي خواهد بود كه شما «سران معترضان» ناميده ايد!

شما در بخشي از نامه خود به رييس دستگاه قضا عنوان نموده ايد:«اين سياست درست به نظر نمي‌رسد.» اولا بر چه مبنايي ادعا مي كنيد اين سياست نادرست است؟! ثانيا اگر استدلال حضرتعالي را مبناي تحليل قرار دهيم اقدام حضرت امام را نسبت به رياست جمهوري بني صدر چگونه توجيه مي كنيد؟! مگر حضرت امام(ره) از همان ابتدا با رياست جمهوري بني صدر مخالف نبود:«والله قسم من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم» چرا امام تا روشن شدن ابعاد واقعي ماجرا براي مردم در برابر فتنه بني صدر صبر پيشه كردند؟! اگر قرار بود امام به طبق منطق شما اقدام مي كردند آيا سير بعدي ماجراي بني صدر به همين شكل بود يا آنكه بني صدر و بني صدريان با لباس و نام ديگري وارد مي شدند؟!

در بخش هاي پاياني نامه اظهار داشته ايد:« اجراي عدالت در اين موضوع منوط به اين است که اتهامات همه اطراف اين بحران مورد رسيدگي قرار گيرد، هم کساني که ادعاي تقلب را مطرح کردند و مردم را به حضور در خيابان‌ها تشويق نمودند و هم کساني که با اتهام زني‌هاي خود در مناظرات و سخنان و رفتارشان در جشن پيروزي، بخشي از زمينه اين فتنه را فراهم کردند، اگرچه اتهام دسته دوم بسيار سبک‌تر از اتهام دسته اول است. تنها در اين صورت است که ريشه اين بحران خشک مي‌شود و مردم احساس مي‌کنند که واقعا عدالت اجرا شده است و وجدان‌ها آرام مي‌گيرد.»

در مورد اينكه آيا آنچه كه در مناظرات عنوان شد بخشي از زمينه فتنه بود يا نه فعلا سخني نمي گويم. اين موضوع مسئله اي نيست كه در ظرف چنين نگاشته اي بگنجد اما در مورد بخش دوم سخن تان كه عنوان نموده ايد:« ريشه اين بحران خشک مي‌شود و مردم احساس مي‌کنند که واقعا عدالت اجرا شده است و وجدان‌ها آرام مي‌گيرد.» بله! سخن شما كاملا به جاست! ريشه بحران زماني خشك مي شود كه مردم احساس كنند عدالت واقعا اجرا شده است ولي آقاي مطهري مقدمه اجراي عدالت آن است كه مردم قبلش به اين يقين رسيده باشند كه ظلمي عظيم صورت گرفته است.

سياستي كه شما آن را «دق مرگ كردن سران معترضان» ناميديد نه نشات گرفته از كينه هاي كودكانه و حب و بغض هاي شخصي كه به نيت همين بصيرت بخشي كلان اجتماعي و يقين جمعي صورت گرفت كه مردم واقعا به اين آگاهي برسند كه عده اي فتنه گر و نه معترض، ستم بزرگي روا داشته اند. درخواست هاي امروز اقشار مختلف مردم وبراي محاكمه سران فتنه قبل از هر چيز اثبات مي كند كه سياست مدبرانه مقام معظم رهبري با بار نشسته است. به راستي اگر رهبر حكيم انقلاب قرار بود بر طبق منطق عجولانه و غيرمنطقي و انتزاعي شما مبني بر محاكمه ضربتي سران فتنه در همان ماه هاي نخستين عمل مي كردند باز هم فضاي جامعه اين چنين سرشار از آگاهي و بصيرت بود يا نه؟!

جهت اطلاع خوانندگان محترم مي رسد کّ جملات بعدي عين عبارات آقاي مطهري است كه در نامه اخير خود به رييس قوه قضاييه نگاشته اند: «اين کار [محاكمه سران فتنه] بايد درهمان ماه‌هاي اول اين بحران انجام مي شد، اما ملاحظات بيجا و رودربايستي‌ها و به تعبير اميرالمومنين مصانعه باعث شد که امر خدا اقامه نشود و اين فتنه به طول انجامد.» آقاي مطهري! نظام و در راس آن رهبر انقلاب بارها و بارها نشان داده اند نسبت به منافع و آرمانهاي امام و انقلاب ملاحظه هيچ شخص و گروهي را نمي كنند! آنچه شما ملاحظات بيجا ناميده ايد صبر بصيرانه اي بود براي روشن شدن ابعاد مختلف فتنه 88 براي مردم كه حضرت امير(ع) فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر؛ بدانيد كه كسي جز اهل بصيرت و صبر نمي تواند اين پرچم را حمل كند.»

آقاي مطهري! در مقام برادر كوچك تر شما صميمانه تقاضا دارم با توجه به فضاي معرفتي و فكري حاكم بر ذهن شما و تحليل هاي انتزاعي و به دور از واقعيت هاي اجتماعي، وارد چنين مقولاتي نشويد كه اين عرصه را مردان ديگري مي طلبد. فضاي فلسفي و انتزاعي حاكم بر ذهن شما، ظرف مناسبي براي تحليل پديده هاي اجتماعي نيست./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار