تمدن سازي بر مبناي هويت و ارزش هاي الهي
*موسي لشگر نژاد، گروه انديشه «شبکه خبر دانشجو»؛ هويت، دروني ترين لايه هر تمدن و شناسنامه آن است. با نبود هويت، تمدني بي دست و پا خواهيم داشت که قدرت تحرک و تلاش از او گرفته شده است. تمدني که هويت خود را فراموش کند به ناچار در گرداب آشفتگي و تأثر گرفتار آمده و در سراشيبي انحطاط قرار مي گيرد.
چه بسا با سست کردن پايه هاي تمدن خود گامي خطرناک براي فروپاشي آن باشد تا گمگشتگان که طي قرن ها در کشمکش براي جستجوي آن بودند، از محيط فراهم شده ميثاقي نو از عهد جديد براي خود بوجود آورند تا کمي بر غفلت خود مهر فراموشي زنند و نهضت قدم گذاشتن بر بشريت را تسخير خود کنند. فرهنگ و تمدن دو مقوله جدا و منقسم از يکديگرند، فرهنگ مرحله ما قبل تمدن و مقدم بر آن و تمدن مرحله رشد فرهنگ است و مؤخر آن. فرهنگ خمير مايه اي معنوي و تمدن خمير مايه اي مادي دارد.
امروزه تفکر غرب به اقتضاء ذات، خشونت طلبي و استکبار و همچنين بهره مندي از دستگاههاي پيشرفته اطلاعاتي و تبليغاتي خود به سراسر جهان نفوذ کرده است و الآن هيچ کشوري از هجوم بي وقفه آن در امان نيست؛ در دنياي جديد که تمدن را خاص عده اي از اجتماع بشريت مي داند. اين زياده خواهي ها طمع آنان را واداشت که اصالت تمدن ها را به غرب متصل کنند و بر اين گفته خود نظريه برخورد تمدن ها را به عنوان پيش قدمي بر اين ادعا مطرح کردند.
حتي کاربرد اصطلاحاتي از قبيل جهان رسانه اي، دهکده جهاني و سازمان ملل، همگي حاکي از سيطره بلا منازع غرب بر عالم است؛ اما در اين بين، تمام تلاش آنان بر اين است که تمدن مسلمانان را مواجهه با تمدن غرب قلمداد کنند و برگ برنده را به سود غرب بالا ببرند، اصلي که تبديل به فرهنگ مقدس آنان شده و چنين تفکري را با نفوذ و احاطه بر اساتيد دانشگاهها وارد ذهن دانشجويان ايراني اسلامي مي کنند.
بي شک چار چوب پابرجاي حوزه هاي مختلف علمي و هنري و فراتر از آن پيشرفت کشور متبلور سطح دانشگاه و چگونگي پرورش دانش پژوهان دانشگاهي است که در سال هاي برخواسته از انقلاب اسلامي در تمام عرصه ها بويژه تکنولوژي با اوجي شتابناک روبرو شده است و در دوره اي که مغزها در اوان شکل گيري خاموش مي شد، تبديل به دوره اي شده که نه اينکه مغزها را خاموش نمي کند؛ بلکه جلوي فرار آن ها را نيز مي گيرد تا ادبيات و شيرازه اين انقلاب عظيم ديني، فرهنگي و علمي به ثمر نشيند.
روح علم و انديشه گرايي با هر گونه برخورد و دستوري سر ناسازگاري دارد و لازمه تحقق آن، دادن آزادي عمل با وجود مراقبت و هوشياري است؛ اما معضل پيشروي دانشجويان، حق پنداري است و همچنين اتخاذ تدابير متفاوت دولتمردان آفت ديگري است که دامن گير آن شده است. سخن حق در صورتي پديدار مي شود که تصرفي در آن صورت نگيرد و اصيل بودن آن بايد موضوع تفسير قرار گيرد نه کالبد شکافي آن.
دانشجويان و دانشگاهيان در هر دو دوره اصلاحات با غفلت متوليان روبرو شدند و به اين نکته بايد پافشاري کرد که تلاش هاي علمي کشور در يک سير صعودي قرار داشت؛ اما توسط تدابير نابجاي دولتمردان اصلاحات راه خود را گم کرد و علمي که بايد به سوي نتيجه کمال يافته آن حرکت مي کرد، در نتيجه غفلت و سهل انگاري متوليان مجريه کشور به حاشيه رانده شد و علم و دانشجو صورت خاصي پيدا کرد که ادامه راه گذشته بود و نسخ تمام افکار ديني و مذهبي.
دو دولت اصلاحات در برخورد با دانشجويان در بسياري از زمينه ها از يک سنخ بودند و زمينه ورود اساتيد سکولار را به دانشگاه فراهم کردند و مقدمات را پاورچين، پاورچين برداشتند و در دوره بعدي اصلاحات شتابناک کردند. اين اساتيد با رسوخ به دانشگاه و بويژه هيئت علمي، سخنان ناصحيح و انحرافي را مطرح مي کردند و از طرفي خود را پيرو خط رهبري مي خواندند؛ استادي که سکاندار کشتي انقلاب هستند و مأمور پرورش ملوانان اين کشتي که همان دانشجويان هستند، مطلقا نبايد که مواضع و نظرات دو جانبه بگيرد؛ چرا که ستون بنيادي و محور پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي دانشگاه است.
حرکت عمومي جامعه منوط به نقش آفريني دانشجويان است. پس با خط بطلاني بر اين گذشته ناپاک مي توان در دولت اصولگرايان، دانشگاه هاي کشور را شستشو داد؛ چرا که پتانسيل خوبي در اين زمينه فراهم است؛ اما نمايش ها در اين عرصه کم رنگ است، نه اينکه بايد کالاي فرهنگي درست کرد يا شبکه هاي رسانه اي فرهنگي توليد کرد؛ بلکه ما بايد در دانشگاه مغز فرهنگي پرورش دهيم و به علاوه آن بايد زير ساخت هاي الحادي در علم برچيده شود و اساتيد بايد اين واقعيت را درک کنند که جهت گيري ديني بايد در ذهن و عمل آن ها متبلور باشد تا به سوي جامعه مورد نظر غرب نرويم و زمينه هاي روح آرمان خواهي را در فضاي صميمي و انسان پرور دانشگاه پرورش دهيم.
مسلماً هر مسئله و پيشامدي قبل از اينکه بغرنج شود؛ بايد تبيين شده و در صورت لزوم تبليغات شود تا وادي خودش را پيدا کند نه اينکه با اختلافي کوچک سعي در ريشه کني علم داشته باشيم. مگر مي شود کساني که خود نوح (اساتيد) نشدند؛ فرزندانشان (دانشجويان) را از ظلمت برهانند، لذا منتها درجه غايت آن راهي جز بن بست و عقب گردي آشکار به محوريت قرار دادن تمدن غرب نيست.
اساتيد سکولار با روحي اومانيستي به دين حمله کردند
تفکر ديگر که ريشه در غايت غرب و باز هم نتيجه آزادي عمل دادن به اساتيد سکولار است، بحران اخلاق و معنويت است؛ وجه غالب نظريه پيشين تکيه بر اساتيد سکولار و ترويج و تعدد نظريات بود. صرف نظر از اينکه دولت هاي اصلاحات چه نقشي در ثبات آن داشتند، بايد اذعان کرد که اساتيدي با افکار سکولار که انديشه هاي پلوراليسم را تدريس مي کنند، بي ترديد جدالي سخت را براي مبارزه با اخلاق و معنويت آغاز کردند و هويتي که در اوان جواني به سر مي برد را تبديل به اشرافيت گرايي غربي کردند که به فرسودگي و کهنسالي رهنمون مي شود.
از مشخصات بارز در هر دو دوره اصلاحات متمم و دنباله رو قرار دادن انديشه هاي ملحدانه غربي، التقاطي استکباري است که در اين برهه از انقلاب فرصت نمايش داشتند. اين افراد با روحي اومانيستي به دين حمله کردند و با ترفند هاي شگفت آور از حقيقتي برتر سخن مي راندند. اين دنيا را با فهم مکانيکي به بنياد انسان متصل مي کردند که وجه غالب اين تقدس زدايي از عالم، جدايي دين از سياست و عدم ارتباط دين با اخلاق است. در اين صورت ديگر نيازي به شريعت نيست و اخلاق مفهومي شخصي و تک بعدي دارد که مشروعيت خود را از قانون گذاري دنيا مي گيرد.
چنين جامعه اي که خود، نيازهاي خود، امکانات، تواناييها و ظرفيت هاي خود را نمي شناسد؛ چگونه مي تواند نيازهاي دانشگاهيان را تأمين کند و ناچار براي رفع خواسته ها دست به سوي ديگران دراز مي کند و البته باز هم در پاسخ به نيازهايش دچار کاستي مي شود و ديگر نيازها را به نحوي تأمين مي کند که بحران را شديدتر مي سازد.
همان طور که در گزيده هاي بالا ذکر شد، سازندگي در تقليد به دست نمي آيد؛ بلکه بازگشت به خويشتن، سود محوري علمي را به بار خواهد آورد. اين تمدن ديني است که نيازها در لواي آن برآورده مي شود، بدون آنکه عوارض جانبي داشته باشد؛ ما بايد بتوانيم تک تک نيازهاي خود را اينگونه تأمين کنيم و روش هاي سکولاريسم غربي را کنار بگذاريم.
ظهور مديريت جديد برخواسته از معارف الهي در جنگ
هشت سال دفاع مقدس نمونه هاي بسيار جالبي در اين زمينه است. در جنگ مديريت جديدي ظهور کرد که برخواسته از معارف الهي بود نه سرشاخه هاي به تنور ريخته غربي؛ مديريتي متناسب با ارزش هاي ديني و ويژگي هاي بومي بوجود آمد. همانگونه که مديريتي که در غرب پديد آمده است با ويژگي هاي فرهنگي خاص آنان سازگار است، مديريتي که ما در جنگ توليد کرديم در هيچ کجاي دنيا سابقه نداشت، تاکتيک هاي بي سابقه و درس هاي جنگي کارآمد و طراحي هايي که همگي در طول هشت سال دفاع مقدس توليد شد.
ما با تکيه بر استعدادهاي جوان خود و در فضايي که آکنده از ارزش ها بود علمي توليد کرديم مبتني بر ارزش هاي ايراني اسلامي که به هيچ وجه تقليدي از غرب نبود. ما مي توانيم رگه هايي از تمدن سازي را در دانشگاه تحقق ببخشيم که يک تنه ده ها کشور مدرنيته غربي را به زانو بنشانيم؛ اگر ما در عرصه زندگي همين روش را ادامه دهيم مي توانيم تمدني جهاني مبتني بر عدالت اسلامي بنا کنيم.
تمدن اسلامي اشاره اي است به چگونگي زيستن در عصر ظهور. مردم از تمدن غرب راضي نيستند و تشنه پيامي روح افکن هستند که آنان را از عذاب دردناک دوري از فطرت و حقيقت نجات دهد و اتفاقاً غرب، بحران هاي مدرنيته امروز را بهتر در ک مي کنند؛ راهي که تمدن اسلامي به مردم جهان نشان مي دهد کاملاً عام و فراگير است و مخصوص يک يا چند منطقه نيست؛ زيرا دين با زبان فطرت سخن مي گويد و همه انسان ها فطرت الهي دارند.
برادران و خواهران دانشجو! توان تمدن سازي و بروز هويت بر مبناي ارزش هاي الهي همتي فراتر از توان تمدن فعلي است، زيرا نگاه اسلامي مشقت آور نيست؛ بلکه توجه به امدادهاي الهي است، يک حقيقت مقدس است که موجب جهشي چشمگير مي شود و اين جهش به ميزان توجه، جديت، تلاش و پيگيري دانشگاهيان و نخبگان وابسته است.
*دانشجوي دانشگاه پيام نور مركز بروجن
/انتهاي پيام/