تقليد سازنده و كوركورانه
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ در ابتدا سه نوع تقليد مذموم را توضيح مي دهيم و بعد به تقليد مثبت مي پردازيم.
نخست «تقليد جاهل از جاهل» است كه گروهى نادان چشم و گوش بسته از گروه نادان ديگرى تبعيّت كنند و اعتقادات و رسوم و سنّتهاى غلط آنان را پذيرا گردند، اين گونه تقليد است كه در آيات قرآن شديداً از آن مذمّت شده و از اسباب لجاجت و تعصّب و گاه از آثار آن محسوب مىشود و سبب انتقال خرافات از قومى به قوم ديگر، و ايستادن در برابر انبياى الهى و داعيان به سوى حق است.
دوّم «تقليد عالم از جاهل» است كه بدترين نوع تقليد مىباشد و آن اينكه انسان آگاهى به خاطر گرفتار شدن در چنگال تعصّب، علم خود را رها ساخته و چشم و گوش بسته به دنبال جاهلان بيفتد.
مسئله عوامزدگى و تسليم دانشمندان قوم در برابر عوام نوعى تقليد عالم از جاهل است.
سوّم «تقليد عالم از عالم ديگر» است به اين صورت كه انسان آگاه، زحمت بحث و بررسى و تحقيق در باره بعضى از مسائل را به خود ندهد و چشم و گوش بسته به دنبال عالمى بيفتد، روشن است كه اين تقليد نيز نكوهيده است، هر چند مانند قسم اوّل و دوّم نيست، زيرا بر علما و دانشمندان هر امّت لازم است به تحقيق و بررسى مسائل بپردازند و با داشتن سرمايههاى علمى در برابر تقليد كوركورانه تسليم نشوند، به همين دليل در فقه اسلامى آمده است كه تقليد كردن بر مجتهد حرام است، و يكى از تعبيرهاى معروفى كه در اجازههاى اجتهاد نوشته مىشود «يحرم عليه التقليد» مىباشد، مگر اينكه رشته تخصّصى آن دو عالم از هم جدا باشد (مانند طبيب متخصّص قلب كه مثلًا در بيمارى چشم خود به متخصّصان چشمپزشكى مراجعه مىكنند) و يا متخصّصى كه به استاد خود رجوع مىكند كه در واقع هر دو از قبيل قسم چهارم است كه به آن اشاره خواهد شد.
نوع چهارم «تقليد جاهل از عالم» در آنچه مربوط به علم اوست، و به تعبير ديگر مراجعه غير متخصّصين به متخصّصين هر فن، و باز به تعبير ديگر آنچه را انسان نمىداند از كسانى كه آگاه و اهل خبره آنند فراگيرد و به آن عمل كند (درست مانند مراجعه بيماران به اطبّاء در بيمارىهاى مختلف) اين مسئله پايه زندگى فردى و اجتماعى انسان را تشكيل مىدهد.
توضيح اينكه: علوم و فنون و دانشها به حدّى وسيع و گسترده است كه يك انسان هرگز نمىتواند در همه آنها صاحب نظر و اهل اطّلاع باشد، از قديم الايّام چنين بوده و در عصر ما كه علوم به شاخههاى بسيار متعدّد و پيشرفتهاى تقسيم شده اين مسئله ظاهرتر و آشكارتر است تا آنجا كه حتّى يك انسان نمىتواند مثلًا در تمام رشتههاى پزشكى يا راه و ساختمان صاحب نظر باشد، تا چه رسد به رشتههاى ديگر.
با اين حال چارهاى جز اين نيست كه افراد ناآگاه به آگاهان هر رشته مراجعه كنند، اين يك اصل مسلّم است كه از سوى تمام عقلاى جهان به رسميّت شناخته شده است و رها كردن آن سبب از هم پاشيدگى تمام پيوندهاى اجتماعى مىشود.
در مسائل معنوى و اخلاقى و علوم دينى نيز همين گونه است، هرگز نمىتوان انتظار داشت كه همه مردم در همه رشتههاى علوم اسلامى صاحب نظر باشند، بعضى از اين رشتهها به اندازهاى وسيع و گسترده است كه بعد از پنجاه سال نيز احتياج به بحث و بررسى بيشتر دارد (مانند علم فقه).
طبيعى است كه در اين گونه علوم نيز افراد غير وارد به آگاهان اين علوم مراجعه كنند.
ولى البتّه در مورد اصول دين كه پايههاى اصلى دين را تشكيل مىدهد و هر كس به فراخور حالش مىتواند در باره آن تحقيق كند بايد دليلى متناسب با فكر و فهم خود به دست آورد، و تقليد در آن جايز نيست، بايد تحقيق كرد و آن را از روى دليل شناخت.
به هر حال اين قسم تقليد مذموم و نكوهيده حساب نمىشود، اين مصداق. .. انَّا وَجَدْنَا آبَائَنَا عَلَى امَّةٍ وَ انَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ «1» نيست بلكه مصداق. .. فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّكْرِ انْ كُنْتُمْ لَاتَعْلَمُونَ «2» است.
منبع: اخلاق در قرآن، ج2/انتهاي پيام/