نقش دين در زندگى انسانها
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ براى پى بردن به نقش دين در زندگى قبلًا بايد تعريف و ماهيت دين روشن گردد، و بطور خلاصه آن را مىتوان چنين تعريف كرد:
«دين» يك نهضت همه جانبه، براى اصلاح فكر و عقيده، و پرورش اصول عالى اخلاق انسانى، و حسن روابط افراد اجتماع، و حذف هرگونه تبعيض ناروا، در پرتو ايمان بخدا و احساس مسؤوليت درونى است.
با توجه به اين تعريف علل نياز ما به دين و تعليمات دينى آشكار مىگردد؛ اما بگونهاى گستردهتر مىتوان گفت علل نياز ما به دين از چند نظر است:
1- پشتوانهاى براى اصول اخلاق
مذهب پشتوانهاى براى اصول اخلاق انسانى همچون عدالت؛ امانت، درستكارى؛ برادرى؛ مساوات؛ حقشناسى، گذشت، فداكارى، كمك به نيازمندان؛ و ديگر صفات عالى انسان است؛ همان اصولى كه بدون آنها نه تنها زندگى ما نظم و آرامش خود را از دست مىدهد بلكه به يك ميدان جنگ تبديل مىگردد، البتّه ممكن است اين اصول اخلاقى و اجتماعى را بدون مذهب هم پيدا كرد ولى مسلّماً بدون «يك اعتقاد راسخ دينى» اين مفاهيم نه تنها اصالت خود را از دست مىدهند، بلكه بصورت يك سلسله «تذكرات غير لازم الاجرا» در مىآيند، چه اينكه اصول اخلاقى منهاى مذهب مانند نصايح يك دوست صميمى خواهد بود كه در عمل به آن و عدم عمل به آن كاملًا مختاريم.
از طرفى اين صفات- قبل از هر چيز- بر اساس يك سلسله كيفيات درون ذاتى و عقيدهاى استوارند، و طبعاً از قلمرو و نفوذ قوانين معمولى بيرون هستند.
بنابراين ايمان به علم و قدرت لايزالى كه از درون و بيرون انسان بطور يكسان آگاه است و بر آن نظارت مىكند، مىتواند ريشه نهالهاى اخلاقى را در درون جان انسان پرورش دهد، و افراد را بطور خود كار به «درستى»، «و انجام وظيفه» و هنگام لزوم «گذشت» و «فداكارى» و «ايثار» وادارد.
همانطورى كه «ويل دورانت» فيلسوف و مورخ معروف در كتاب «لذّات فلسفه» مىگويد: «بدون ضمانت مذهب اخلاق يك حسابگرى بيش نيست»، و بدون آن احساس تكليف از ميان مىرود. «لذات فلسفه، صفحه 478»
2- تكيهگاه براى مبارزه با حوادث سخت زندگى
مذهب تكيهگاه مؤثرى براى مبارزه با حوادث سخت زندگى و پيشگيرى از واكنشهاى نامطلوب يأس و نوميدى است كه به هنگام برخورد با مشكلات و بن بستهاى زندگى دست مىدهد.
يك فرد مذهبى با ايمان راسخ به خدا كه مبدأ بىپايان علم و قدرت است؛ و با اتكاءِ و استمداد از لطف و يارى او، در برابر هيچ مشكلى خود را تنها و ضعيف و ناتوان نمىبيند، چرا تنها ببيند با اينكه تحت حمايت كسى قرار دارد كه بر هر چيز قاهر و قادر است.
و با ايمان به اينكه هر بن بست و مشكلى با حمايت بى دريغى كه او از بندگانش دارد حل شدنى است، هرگونه عوامل «يأس و نوميدى» را از خود دور مىسازد.
به همين دليل كمتر موردى مىتوان پيدا كرد كه يك فرد مذهبى گرفتار عكسالعملهاى حاد يأس مانند «انتحار و خود كشى، هيجانهاى عصبى؛ بيمارىهاى روانى» كه واكنش نااميدى و احساس شكست قطعى هستند؛ شده باشد.
قرآن مجيد مىگويد: بدانيد دوستان خدا هرگز نمىترسند و از هيچ چيز اندوهگين نمىگردند. «سوره يونس، آيه 62»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: يك آدم با ايمان هرگز خودكشى و انتحار نمىكند.
بنابراين «ايمان مذهبى» از يك سو «عامل تحرك و جنبش» و از سوى ديگر «عامل بازدارنده»؛ در برابر اثرات منفى درگيرىها و پيكارهاى انسان با حوادث سخت زندگى است.
«برتراند راسل» مىگويد: «در آلمان پس از سقوط نازىها خطر اغتشاش فكرى و ايدئولوژيكى بوجود آمد، ولى شكى نيست كه مذهب يكى از بزرگترين عوامل بازگشت به ثبات در اين كشور بوده است». «درك تاريخ، صفحه 62»
«رفتار بشر كه از اتكاى به دين برخوردار نيست دچار هرج و مرج اپيكورى خاصى مىشود، و حياتى كه پايه تسلى از ايمان و عقيده ندارد، همچون بارى سنگين و غير قابل تحمل خواهد بود.» «تاريخ ويل دورانت، صفحه 111، جلد اوّل» و به اين ترتيب زندگى بدون مذهب ميدانى است براى اغتشاش فكرى و بارى است غير قابل تحمل.
3- مبارزه با خلاء ايدئولوژيكى
از آنجا كه انسان نمىتواند «خلأ فكرى» را براى مدتى طولانى تحمل كند اگر فضاى فكر او با عقايد و تعليمات صحيح پر نشود گرايش او به مكتبهاى غلط و ارزشهاى كاذب حتمى است، و در چنين حالتى هرگونه عقيده خرافى، و احياناً ويرانگر مىتواند فضاى روح او را بدون برخورد با مانعى پر كند و براى هميشه رسوبات مزاحمى در اعماق مغز او باقى گذارد.
گرايش انسان به «بت پرستى، انسان پرستى، خرافات گوناگون؛ اعتقاد به تأثير يك سلسله موهومات در سر نوشت خود» كه حتى در حالات بعضى از دانشمندان جهان ديده مىشود، همه ناشى از همين «خلأ روحى» است، مذهب خلأ ايدئولوژيكى و فكرى انسان را به تعليمات صحيح خود پر مىكند و از گرايش به بيهودگىها و موهومات باز مىدارد.
بنابراين مذهب اگر بصورت صحيحى تفهيم گردد عامل مهمى براى مبارزه با خرافات است؛ و البتّه در غير اين صورت خود عاملى براى گسترش آن خواهد بود.
4- كمك به پيشرفت علم و دانش
دين با تعليمات صحيح و استوارش مىتواند عامل مؤثرى براى پيشرفتهاى علمى باشد، (دقت كنيد) زيرا از يكسو: اساس دين بر آزادى اراده و اينكه هركس در گرو عمل خويش است گذارده شده است. «مدثر آيه 38»
و از سوى ديگر: ايمان مذهبى مىگويد: نظام جهان هستى از علم و دانش بىپايانى سرچشمه گرفته، و بسان كتاب بسيار عظيمى است كه با خامه دانشمندى- با دانشى بىپايان- نگاشته شده است، بنابراين هر صفحه بلكه هر خط و كلمه اين كتاب بزرگ آفرينش محتوى حقيقت برجستهاى است، و در خورد هرگونه مطالعه و دقت.
اين طرز جهان بينى كمك غير قابل انكارى به تفكر و انديشه مداوم و پى گير در سازمان آفرينش، و در نتيجه كمك به پيشرفت علوم و دانشهاى انسانى مىكند.
به عكس اگر ما جهان را صرفاً مولود عوامل فاقد عقل و دانش- يعنى عوامل طبيعى- بدانيم و معتقد به مبدأ علم و دانش در جهان هستى نباشيم، چه دليلى دارد كه براى كشف اسرار آن تلاش و كوشش كنيم.
اصولًا جهانى كه نتيجه فعاليت چنان دستگاهى باشد لزومى ندارد كه حساب شده يا اسرارآميز باشد.
ضربهاى كه اين نوع «جهان بينى» به پيشرفت علوم و دانشهاى انسان مىزند ناگفته روشن است، و اين همان چيزى است كه فيلسوف دانشمند معاصر «آلبرت اينشتاين» در گفتار معروفش درباره «علت» توجه متفكران و مكتشفان بزرگ به مذهب مىگويد:
«به سختى مىتوان در ميان مغزهاى متفكّر جهان كسى را يافت كه داراى يك نوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد، اين مذهب با مذهب يك شخص عادى فرق دارد ....
اين مذهب به صورت «تحيرى شعفانگيز» از نظام عجيب و دقيق كاينات است كه گاه گاه پرده از روى اسرارى بر مىدارد كه در مقايسه با آن تمام تلاشها و تفكرات منظم انسانى انعكاسى ضعيف و نا قابل بيش نيست.
اين احساس چراغ راه كاوشها و زندگى اوست، و در برابر افتخارات و پيروزىهايى كه نصيب وى مىشود او را از بندههاى گران «خودخواهى و تفاخر» بدور مىدارد». «دنيايى كه من مىبينم، صفحه 60»
و در جاى ديگر اضافه مىكند: «آيا چه الزام و اعتقادى از نظام جهان هستى و چه اشتياق عجيبى «كپلر» و «نيوتن» را نيرو مىبخشيد كه سالها در تنهايى و سكوت محض براى توضيح دادن و از پيچيدگى در آوردن جاذبه و نظام فلكى رنج ببرند؟! .......
آرى آن چيزى كه به فداكاران و جانبازان قرون، على رغم شكستها و ناكامىهاى ظاهرى، توان مىدهد كه بار ديگر بر پاى خيزند و جهاد كنند همين احساس مذهبى مخصوص است». «دنيايى كه من مىبينم، صفحه 59»
و بگفته دانشمند شيميدان معاصر «آبر نتاى» : «علوم براى تكميل خود بايد عقيده به خدا را جزو اصول مسلّم خود بشمارند». «اثبات وجود خدا، صفحه 96»
و به اين ترتيب يك فرد مذهبى- با استفاده از تعليمات صحيح مذهب- بيش از هركس مىتواند به كاوش جهان هستى و كشف اسرار و قوانين آن بپردازد.
5- مبارزه با تبعيضات
دين با هرگونه اختلافى كه براساس اختلاف رنگها؛ نژادها؛ و طبقات اجتماعى باشد مبارزه مىكند؛ چه اينكه: مذهب همه انسانها را بندگان خدا؛ و همه جا را كشور خدا، و همه را بطور يكسان مشمول لطف و محبّت او مىداند؛ و همه را يك واحد معرفى مىكند.
تعليمات اسلام با صراحت مىگويد تنها امتيازى كه مىتواند انسانى بر انسان ديگر داشته باشد امتيازى است كه نه بر پايه خون و نژاد و زبان، و طبقات باشد بلكه امتيازى است كه از درون ذات و روح و فكر انسان مىجوشد، امتيازى است كه از تقوا و پرهيزكارى، پاكى و درستى؛ و ديگر صفات عالى انسان و درون ذاتى سرچشمه مىگيرد.
«اى مردم ما شما را از يك پدر و مادر آفريديم (بنابراين خون و نژاد همه يكى است) و شما را به گروهها و قبيلهها تقسيم كرديم تا يكديگر را (با اين تفاوتهاى جسمى) بشناسيد (ولى اينها ملاك افتخار شما نيست) گرامىترين شما آنكس است كه پرهيز كارترين باشد» «سوره حجرات، آيه 13» و با اين ترتيب نقش مذهب در جهانى كه هنوز مسأله «رنگ و پوست» بدن تا چه رسد به مسأله طبقات در آن حل نشده كاملًا روشن مىگردد.
البتّه انكار نمىتوان كرد كه هرگونه تفكر و اعتقاد مذهبى نمىتواند سرچشمه اين آثار باشد بلكه اين تفكر و اعتقاد، همانند هرگونه نهضت فكرى ديگر، نياز به رهبرى صحيح دارد؛ و در صورت عدم رهبرى صحيح «سر از خرافه پرستى؛ رهبانيت؛ فرار از زندگى مثبت؛ و گرايشهاى منفى نيمه عرفانى كه نمونه آن هم اكنون بر اثر خستگى از زندگى ماشينى در غرب ديده مىشود. در مىآيد»؛ و تنها در اين حالت است كه بر اثر عدم معرفى صحيح، مذهب به صورت يك عامل بازدارنده محسوب مىگردد نه پيشرو.
برگرفته شده از كتاب اسلام در يك نگاه/انتهاي پيام/