قرعه فال به نام من ديوانه زدند
کد خبر:۹۲۳۷۷
پرسش و پاسخ‏ قرآنى

قرعه فال به نام من ديوانه زدند

در يك جمع‏بندى مى‏توان گفت امانت الهى همان قابليت تكامل نامحدود بشر است كه آميخته با اختيار و عقل براى رسيدن به مقام انسان كامل و پذيرش ولايت الهى است.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ چرا انسان امانت الهى را كه آسمان و زمين قبول نكردند، پذيرفت؟

خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا؛ «احزاب، 72»

در حقيقت ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، و [لى‏] از برداشتن آن سر باز زدند، و از آن بيمناك بودند، و انسان آن را بر دوش كشيد؛ در واقع او بسى ستمگر و بسيار نادان است!»

مقصود از امانت الهى:

مفسران چند احتمال در مورد اين امانت داده‏اند، از جمله:

1. آزادى و اختيار

2. عقل و درايت‏

3. ولايت و جانشينى الهى‏

4. معرفت خدا

5. واجبات و تكاليف الهى‏

در يك جمع‏بندى مى‏توان گفت امانت الهى همان قابليت تكامل نامحدود بشر است كه آميخته با اختيار و عقل براى رسيدن به مقام انسان كامل و پذيرش ولايت الهى است. به عبارت ديگر درايت، معرفت و عقل زمينه‏ساز مسئوليت پذيرى و قبول ولايت الهى (امانت بزرگ خدا) است.

در برخى از احاديث منظور از اين امانت قبول ولايت اميرمومنان على (ع) و فرزندانش (ع) معرفى شده است كه گوياى يكى از شعاعهاى ولايت الهى است. همه نعمتهاى الهى حتى وجود انسان امانت است، ولى امانت اساسى همان قابليت تكامل و ولايت الهى است و ولايت پيامبران و ائمه از شعاعهاى آن شمرده مى‏شود. در حقيقت قابليت تكامل آنقدر مهم است كه قرآن از آن به عنوان امانت ياد مى‏كند.

نكته مهم اين است كه لازمه عرضه مستقيم امانت الهى به كوه و ... اعطاى عقل و اراده و قدرت سخن گفتن است؛ مگر اينكه منظور از عرضه، مقايسه استعدادهاى اين موجودات با اين امانت باشد به اين معنا كه با زبان حال گفتند ما شايسته پذيرفتن امانت نيستيم؟

برخى از مفسران معناى دوم (زبان حال) را ترجيح مى‏دهند و مى‏گويند: فأَبين أن يحملنها؛ يعنى اين امانت و ظرفيت وجودى براى تكامل با كوه و ... تناسب ندارد؛ به خلاف انسان.

نكته‏

براساس آياتى چون «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، براى خدا تسبيح مى‏گويند» و براساس روايات، خداوند ولايت خود و ائمه اطهار (ع) را بر كوهها عرضه كرد و آنها در حد ظرفيت خود پذيرفتند و اولين سنگى كه به وحدانيت خدا اقرار كرد، سنگ عقيق بود. «وسائل الشيعه،ج 5»

ما در برابر اين آيات و روايات، با دو موضوع رو به روييم: تسبيح موجودات و قبول امانت الهى.

در مورد تسبيح به نظر مى‏رسد. موجودات به صورت تكوينى تسليم خدا هستند و مخالفت برايشان معنا ندارد. مثلًا كوه نمى‏تواند با خدا مخالفت كند، چون اراده به معناى اختيار را ندارد، پس تسبيح آنان گوياى تسليم محض بودنشان است.

در مورد امانت الهى به نظر مى‏رسد اگر آن را «عرضه مستقيم» بدانيم و بگوييم آنها (كوه ...) نپذيرفتند و مخالفت كردند، با مشكل (معنا نداشتن مخالفت كوه و ... با خدا، به دليل نداشتن اختيار و عقل ...) روبه‏رو مى‏شويم، ولى اگر گفتيم مقصود «عرضه مقايسه‏اى» است اين مشكل از بين خواهد رفت.

مقصود از ظلوم و جهول بودن انسان‏

دليل اينكه خداوند انسان را با اينكه امانت را پذيرفت بسيار ستمگر و نادان مى‏داند، كه با برخى از انسانها اين امانت الهى را فراموش مى‏كنند و با بيراهه رفتن و به خود ستم مى‏كنند. يا اينكه اساساً در انسانها زمينه جهل و ستم وجود دارد.

نتيجه اينكه آيه در مقام سرزنش انسان به خاطر پذيرش اين امانت نيست، چون پذيرش امانت الهى كار ناپسندى نبود، بلكه ظلوم و جهول دانستن او به خاطر فراموش كردن امانت الهى است، البته ظلوم و جهول بودن يك حكم كلى براى همه انسانها نيست.

آيه هشدار را هم به انسانهاى مومن مى‏دهد كه مراقب امانت الهى باشند. خلاصه سخن اينكه در آيه مقايسه وجودى بين وجود انسان (داراى ظرفيت پذيرش امانت) و وجود ديگر موجودات صورت پذيرفته است و منظور از ظلوم و جهول بودن هم فراموشى امانت الهى است، نه اينكه انسان در پذيرش امانت اشتباه كرده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار