بزرگداشت آسمان
دکتر محمدجواد سلمان پور*؛ همواره با خود فکر مي کردم آيا مي توان براي آسمان بزرگداشت برگزار کرد؟! چگونه مي توان بر روي زمين آسمان را نکو داشت؟! مگر ادارک و ظرف زمين چه مقدار به آسمان وفا مي کند؟! آنچه در پيش آسمان شرمندگي زمين را فرو مي نشاند اين است که «زمين به بهانه نکوداشت آسمان، خود را بزرگ مي دارد.»
آري حضرت آيت الله موسوي لاري، نماينده مقام معظم رهبري در لارستان سيدي رباني به تمام معني کلمه است كه از طريق «بما کنتم تعلمون و بما کنتم تدرسون» به آن مقام نايل شده؛ او يک آسمان است، نه آسمان زمين و نه آسمان آبي، بلکه آسماني مملو از ابر هدايت، از همين رو در حقيقت نکوداشت او نکوداشت خودمان است. آن ابر هدايت سال ها پيش بر بيابان، هامون، شهرها و سرزمين هاي تفتيده ساري، و باران هدايتش جاري بود.
قطرات بارانش در زندان هاي آمريکا بر سرزمين خشکانده شده قلب آمريکايي زنداني ميباريد. سيل سنگ خراشش در آفريقا بر سياه پوستان سفيد قلب جاري ميگشت. نسيمش از پنجره کاخ پادشاهي انگليس وارد ميگرديد و جان مايه ميداد. دانه هاي بزرگ ثلجش بر مزارع خشکيده ايتاليا، استراليا و اسپانيا مي باريد. اينها همه هدايت آسمان بود که بر زمينيان هديه ميشد و ميشود؛ همه و همه اينها از وجود حضرتش بود! آن ابر هدايت! او در سکوت، فرياد بلند «هل ادلکم الي تجاره تنجيکم من عذاب اليم» در پايان هزاره دوم و آغاز هزاره سوم بود که به گوش سفلگان خسارت ديده اکناف زمين مي کوبيد و حلزون بسياري از گوش ها زنده شد و به کار انداخت.
چقدر شرمنده شدم! تلفن به صدا درآمد گوشي را برداشتم: سلام! در خدمتتان هستم. با صداي لطيف و ظريف آسماني و دلنواز رباني جواب آمد: «من موسوي هستم، از لار تلفن ميکنم.» باورم نميشد كه همان ابر هدايت باشد. گلويم خشک شد. زبان از تحرک باز ايستاد! گفتم خود شما هستيد؟! فرمود: بله موسوي هستم. خواستم احوالتان را بپرسم! مدتي است شما را زيارت نکرده ام! .... آه خداي من زمين کجا، آسمان کجا؟! اين وظيفه كوچكي چون من است كه نه با تلفن، بلكه حضورا خدمت بزرگي چون حضرتشان ميرسيدم و سلام ميدادم و احوالپرسي ميكردم نه بر عكس! تلفن تمام شد.
احساس مي كردم خيلي بيادبي و جسارت كردم كه آسمان اين گونه تواضع کرده و ابتدائا حال زمين را جويا شده است. تنها امري که ياريم مي کرد که باور کنم، رابطه خداوند متعال و پيامبر خدا(ص) با انسان هاي ضعيف زميني بود. اگر چه انسان زميني در نسيان و فراموشي دهر مشتاق خدا بود، اما اين خدا بود که ابتدا پيغام فرستاد و انسان را دنبال كرد.
آري! خدا و پيامبرش کجا؟! و انسان کجا؟! زماني ارتباط گيري آسمان با زمين را بيشتر باورم کردم که تلفن احوالپرسي از لار و قم بارها و بارها در حالي كه از وجودشان در نسيان بودم، تکرار شد و هميشه شرمند و خجلت زده! به جاي اينکه زمين به آسمان سلام کند، آسمان به زمين سلام مي داد؛ اين همان سيره عيسي و مصطفاي پيامبر (ص) بود. مدت هشت سال در لارستان تدريس مي کردم. 10ساعت در روز.
خستگي مفرط نصيبم مي شد. تا اينکه جمعي در يکي از مساجد، شب هنگام آن هم پس از 10 ساعت تدريس، برايم کلاس نهج البلاغه گذاشتند. با خستگي مفرط به ترجمه کلام مولي علي (ع) مي پرداختم. خستگي فرو مي کشيد و دلخوش بودم كه اگر خدا نظري کند و اجري به لار رفتنم دهد، از همين کلاسي است که مجاني و پس از 10 ساعت تدريس در دانشگاه كسب ميشود.
خوشحال بودم که جز خدا هيچ کس خبردار نيست 10ساعت در مقابل مزد دنيوي خستگي مفرط ايجاد مي کرد، اما دو ساعت ترجمه سخنان علي (ع) در گوشه اي بظاهر غريب لارستان، بدون اجر دنيوي نشاط مي بخشيد و خستگي را مي زداييد.
پندار اينكه هيچ کس جز خدا اين حال را نمي داند و نميفهمد، علامت قبولي درگاه پروردگار مي دانستم. ماجرا چنان ميگذشت تا اينكه به پيشگاه حضرت آيت الله موسوي در لارستان رسيدم.
متوجه شدم قضيه از چشمان خوب بين آن نازنين، نايب مقام معظم رهبري در لارستان پوشيده نبوده است. او نظاره گر بوده است بدون آن كه حقير متوجه باشم.
گويا خدا با چشمان ناز او کارم را در لارستان نظاره مي کرده است! با نوازش هايش تمام خستگي هاي تدريس و بقيه فعاليت ها در آن خطه به شيريني ماندگار در وجودم تبديل شد. دلنوازي هاي پدرانه او رسم پيامبر(ص) را در نظرم مجسم مي کرد. محبت هاي عجيب آن ابر هدايت همواره دست مايه احساس عزت ماندگار ناشي از اتصال به معدن عظمت مي شد. کم کم آسمان را ديدم! به آرشيو اسناد و نامه هاي مبادله بين زمين هاي تشنه در اطراف دنيا با آسمان راه يافتم، روزها بلکه ماه ها وقت لازم بود که بهتر و بيشتر ابر هدايت را در لابلاي زونکن ها و اسناد درک و آثار بارش ابر هدايت را مشاهده کنم.
از سال ها قبل با کتاب هاي ابر هدايت آشنا بودم. از سال 70 از آنها در تدريس و تحقيقات دانشگاهيم بهره برده بودم، فقط کتاب هايشان را مي خواندم و تدريس مي کردم با نام نويسنده اي ناآشنا به نام موسوي لاري! نمي دانستم كجا و كيست و رباني و روحاني است! در دهه 80 بود که راز دلنشيني آن کتاب ها را حس کردم. او در زمين ناآشنا بوده است، درست بر عكس در آسمان! آثار دلنشين قلم او از جانب خدا بوده است، لذا درخشش آن آسمان به دلوک چشم مي انجامد.
عجبا! مي بيني كه او در بين انسان هاي حاضر در زمين کمترين بهره را از دنيا و خاک دارد، اما بيشتر ثمر را به خاکيان مي بخشد. شرح اين ماجراي شگفت، زيبا و دلنواز خود دفاتري مي خواهد. كافي است از جسم نحيف او بپرسيد.
شهادت ميدهد بي نيازي او از دنيا و نياز دنيا به او را! از دوستان صدا و سيماي فارس گلايه مي کردم، چرا از آسمان بنشسته در زمين در لارستان و قم تصوير و مستندي ساز نمي کنيد؟! ميگفتند بارها و بارها قصدش كرده ايم اما آسمان به تصوير و استناد درنمي آيد يعني نمي پذيرد! ناراحت ميشدم. دلم به حال خودم و مردم غايب از او ميسوخت و باورم نمي شد تا خود دست به کار شدم و ديدم: همان گونه که جسم نحيف و لاغر ايشان « ... و اجساد هم نحيفه... » از دنيا کمترين بهره را مي برد «... حاجاتهم خفيفه ...»، روح بلند آسمان نيز از ساز و دهل و کف زمين و زمينيان بي نياز است و فقط به فقر در پيشگاه الهي مي نازد و ما را مي نوازد و مي گويد: « الفقر فخري»
گفتم عارفي و عالمي است بنشسته در صومعه اي در قم و لارستان و در فراغت خيال قلم مي راند. اما در نهانخانه او كه راه يافتم، ديدم راز عاشقي مردم خطه لارستان به وجود مقدس او در چيست؟ چقدر او دغدغه دين و دنياي مردم دارد! براي مردم غصه مي خورد! به هدايت مردم حريص است! به سامان يافتن امور مردم چقدر مشتاق است.
چقدر بر سرزميني که وي از آن است و اکنون با يک واسطه نايب امام عصر (ع) در آنجا است، عشق مي ورزد و مهربان است و پدري و مادري مي کند. نازم به اين ناز و نواي پدر لارستان!
گفتم پس عارفي، عالمي و مصلحي ميباشد كه گوشه پر باران ابرش بر سر مردم لارستان مستدام است؛ او خود ملجأ و گويا ولي فقيهي در آمريکا، آفريقا و اروپا است، پس اگر خود را همسنگ يا برادر همسن و همساز مقام معظم رهبري بداند جاي آن چنان ملامتي نيست، اما راهي به دل آسمانيش كه پيدا کردم، ديدم اشعه هاي ولايت پذيري و ولايت مداري ابر هدايت نزديك است وجودم را بسوزاند. مهر و عشق ايشان به مقام معظم رهبري و عظمت تبعيت وي از نايب معصوم(ع) عظمت آسمان را در ديدم کامل کرد.
همواره با خود مي گفتم و مي گويم «اگر امروز خطب نهج البلاغه از زبان علي (ع) مي باريد، قطعاً در بين گوهرهاي سخنان علي (ع) در باره اين آسمان و ابر هدايت، حضرت آيت الله موسوي لاري سخناني توأم با سوز وجود داشت، کلماتي مانند: «... کان لي فيما مضي أخ في الله وکان يعظمه في عيني، صغر الدنيا في عينه. و كان خارجا من سلطان بطنه .... و كان أكثر دهره صامتا وفإن قال بذ القائلين و نقع غليل السائلين و كان ضعيفا مستضعفا فإن جاء الجد فهو ليث غاب و صل واد.... و كان يقول ما يفعل و لايقول ما لايفعل ، و كان إذا غلب علي الكلام يغلب علي السكوت، و كان علي ما يسمع أحرص منه علي أن يتكلم .... (كلمات قصار 289)
وقتي به محبت، علاقه، اعتقاد و اعتماد مقام معظم رهبري، علي (ع) زمان نسبت به ايشان پي بردم، يقين کردم كه كلمات مولي علي (ع) در فقره بالا لباس تن نوراني ابر هدايت در لارستان است.
چقدر علي زمان، رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي ايشان را دوست مي دارد و بزرگ. رازش چيست؟! او در چشم مقام معظم رهبري مردي عظيم و گويا همان «...أخ في الله فيما مضي...» براي علي زمان ما است.
پس چگونه مي توان آسمان را که در چشم مقام معظم رهبري عظيم است، بزرگ داشت! نه! ما نمي توانيم. فقط با بزرگداشت يا نكوداشت او خود را بزرگ مي داريم و نيكي خود را به رخ ميكشيم.
* رئیس دانشکده علوم قرآنی شیراز و عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز
/انتهاي پيام/