سياست انسانى و سياست شيطانى‏
کد خبر:۹۲۹۹۷

سياست انسانى و سياست شيطانى‏

سياست بى‏قيد و شرط، سياستى است كه براى پيشبرد هدف هيچ مانع و رادعى را نمى‏پذيرد و براى نيل به مقاصد شخصى هر كارى را مباح مى‏شمرد، اما سياست رحمانى و انسانى، سياستى است كه براى وصول به هدف پاى بند مشروعيت وسيله‏هاست و از چهارچوبه‏هاى احكام الهى و اصول انسانى قدم فراتر نمى‏نهد.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ حقيقت سياست، همان تدبير است كه گاه درباره يك گروه كوچك به كار مى‏رود و گاه درباره يك كشور و اين امر از دورترين زمانها در جوامع انسانى وجود داشته و سياستمداران، اعم از خوب و بد بر انسانها حكومت مى‏كردند.

اين سياستها بردو گونه بوده است: غالباً بى‏قيد و شرط و گاه مشروط و مقيّد. سياست بى‏قيد و شرط، سياستى است كه براى پيشبرد هدف هيچ مانع و رادعى را نمى‏پذيرد و براى نيل به مقاصد شخصى هر كارى را مباح مى‏شمرد؛ گناهكار و بى‏گناه را مى‏كشد، زمينها و خانه‏هاى آباد را ويران مى‏كند، به هر نوع حيله و دروغ و تزوير متوسّل مى‏شود، پيمانها را هر زمان مخالف اهداف خود ببيند زير پا مى‏گذارد و حتى بر فرزند و پدر و مادر و برادر رحم نمى‏كند.

اينكه مى‏گويند: «سياست، پدر و مادر ندارد» اشاره به همين است، هارون به فرزندش مأمون مى‏گويد: اگر چشم طمع به حكومتم بدوزى آن را از كاسه سرت بيرون مى‏كشم و مأمون از سر بريده برادرش امين استقبال مى‏كند و جشن مى‏گيرد.

امثال اين حوادث در تاريخ عجم و عرب و شرق و غرب فراوان است كه قرآن به يكى از نمونه‏هاى آن درباره فرعون اشاره كرده، مى‏فرمايد: « «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَيَسْتَحْىِ نِسَآءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ»؛ فرعون در زمين برترى جويى كرد و اهل آن را به گروه‏هاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى‏كشاند، پسرانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را (براى كنيزى و كامجويى) زنده نگه مى‏داشت. او به يقين از تبه كاران بود». «قصص، آيه 4»

اما سياست رحمانى و انسانى، سياستى است كه براى وصول به هدف پاى بند مشروعيت وسيله‏هاست و از چهارچوبه‏هاى احكام الهى و اصول انسانى قدم فراتر نمى‏نهد؛ عدالت را در حق دوست و دشمن به رسميت مى‏شمرد، امانت را رعايت مى‏كند، به عهد خود پاى‏بند است و انسان و وجدان و كرامت انسانى را ارج مى‏نهد.

چنين سياستمدارانى هر چند اندكند و در مقايسه با دشمنان داراى سياست شيطانى، ممكن است گرفتار مشكلاتى شوند، ولى نام آنها بر پيشانى تاريخ مى‏درخشد و راه و رسمشان الگويى است براى همه انسانها.

نمونه بارزى از نوع اوّل سياست، دار و دسته معاويه در شام است و نمونه بسيار روشن براى قسم دوم، سياست اميرمؤمنان على عليه السلام است. اين سخنى است كه دوست و دشمن- جز افراد متعصّب- به آن اعتراف كرده‏اند.

ابن ابى‏الحديد با توجه به مبانى مذهبى خود سياست اميرمؤمنان را در كشوردارى در ابتدا با سياست عمر مقايسه كرده و مى‏گويد: بعضى از كسانى كه مقام على عليه السلام را نشناخته‏اند مى‏پندارند عمر از او سياستمدارتر بود، هر چند كه آن حضرت از عمر عالم‏تر بود.

سپس به ردّ اين نظريه پرداخته، مى‏گويد: سياست على عليه السلام منطبق بر سياست پيامبر اسلام بود و از استادش ابوجعفر نقيب نقل مى‏كند كه با صراحت مى‏گفت: «هيچ تفاوتى ميان سيره پيامبر با سيره على عليه السلام نبود».

آن گاه به بيان مشروح سخنان جاحظ (دانشمند سنّى معتزلى) درباره مقايسه سياست على عليه السلام و معاويه مى‏پردازد كه خلاصه‏اش چنين است:

بعضى كه خود را عاقل و هوشيار مى‏پندارند، مى‏گويند: «معاويه دورانديش‏تر و سياستمدارتر از على عليه السلام بوده است در حالى كه اين سخن اشتباه (بزرگى) است».

در ادامه سخن براى ابطال اين توهم مى‏افزايد على عليه السلام در جنگهاى خود به چيزى جز آنچه موافق قرآن و سنّت بود عمل نمى‏كرد ولى معاويه هر حيله‏اى را به كار مى‏برد، چه موافق قرآن باشد چه مخالف.

على عليه السلام به سپاهيان خود دستور مى‏داد كه هرگز آغازگر جنگ نباشيد، فراريان را تعقيب و نابود نكنيد، مجروحان را نكشيد (در حالى كه معاويه هرگز چنين دستورهايى را نمى‏داد).

ابن ابى الحديد بعد از نقل اين سخن و تمجيد در پى به سراغ سخنان كسانى مى‏رود كه در پاره‏اى از امور بر سياست على عليه السلام خرده گرفته‏اند ازجمله:

1- چرا على عليه السلام به هنگام بيعت براى خلافت، معاويه را در شام تثبيت نكرد تا پس از استقرار حكومتش او را بدون جنگ و خونريزى عزل نمايد؟

در پاسخ مى‏گويد: على عليه السلام مى‏دانست اين كار سبب تقويت معاويه و امتناع بيشتر او از بيعت مى‏شود و پس از آن ديگر هيچ عذرى براى عزل او پذيرفته نبود.

2- چرا على عليه السلام هنگامى كه در ميدان صفين بر شريعه فرات مسلط شد معاويه و لشكريانش را از آن منع نكرد تا از تشنگى به ستوه آيند، در حالى كه معاويه پيش از آن، چنين كرده بود؟

در پاسخ مى‏گويد: على عليه السلام همچون معاويه نبود كه شكنجه دشمنان را مخصوصاً از طريق عطش جايز بشمارد، زيرا خدا در مورد هيچ‏يك از مجرمان چنين حكمى را صادر نكرده است.

3- چرا على عليه السلام در قرارداد ترك مخاصمه با معاويه حاضر شد نام اميرمؤمنان (خليفه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله) را از كنار نامش محو كنند، كارى كه شبهه را در نفوس اهل شام تقويت كرد؟

در پاسخ مى‏گويد: اين كار على عليه السلام دقيقاً همچون روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جريان صلح حديبيه بود كه وقتى سران شرك اصرار كردند پيامبر صلى الله عليه و آله عنوان رسول اللَّه را از عقدنامه صلح حذف كند، موافقت كرد (و چون كسى راضى به اين كار نبود خود اقدام به اين كار نمود) و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين جريان را به على عليه السلام قبلًا خبر داده بود.

4- چرا على عليه السلام با اينكه از كثرت دشمنان خود با خبر بود، اقدامات امنيتى را در اين مورد به اجرا در نياورد؟ در پاسخ مى‏گويد: على عليه السلام در اين كار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيروى‏ مى‏كرد (و راضى نبود با گماردن محافظان در چپ و راست، خود را از مردم جدا سازد). «رجوع كنيد به شرح ابن ابى‏الحديد، جلد 10، صفحه 212- 260»

ابن ابى الحديد سخنانى فراتر از اينها دارد و در حدود 50 صفحه از كتابش را در ذيل همين خطبه به بحث فوق، اختصاص داده كه نقل همه آن در اين مختصر نمى‏گنجد.

جالب اينكه او در پايان همه اين بحثها چنين مى‏گويد: از آنچه گفتيم روشن مى‏شود كسانى كه بر سياست على عليه السلام خرده مى‏گيرند در اشتباهند: «إِنَّهُ أصحُّ النّاسُ تَدْبيراً وَأحْسَنُهُمْ سِياسَةً وَ إِنَّمَا الْهَوى‏ وَ الْعَصَبيَّةُ لا حيلَةَ فيهِما؛ او از همه مردم، تدبيرش صحيح‏تر و سياستش بهتر بود؛ ولى تعصبهاى شديد (كه مانع فهم اين امور مى‏شود) راه حلّى ندارد».

منبع: پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ج‏7/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار