كنفرانس گوآدلوپ هم كاري از پيش نبرد
کد خبر:۹۳۰۰۴
روند فروپاشي رژيم شاه - 16

كنفرانس گوآدلوپ هم كاري از پيش نبرد

اوضاع ايران بسيار بد است، شاه ديگر نمي تواند دوام بياورد، مردم ايران ديگر او را نمي خواهند از اين پس دولتي كه حاضر باشد با او كاركند وجود ندارد با اين حال ما احساس نگراني نمي كنيم؛ زيرا ارتش و نظاميان هستند. آن ها قصد دارند بر اوضاع مسلط شوند.

گروه انديشه ـ شتاب و خروش انقلاب اسلامي به گونه اي بود كه هرگونه تصور متوقف كردن آن از بين رفته بود و همان طور كه پيشتر اشاره شد آمريكايي ها از شاه و بقاي وي قطع اميد كرده بودند و درصدد بودند تا براي حفظ منافع خود راهي را بيابند كه ايران را از دست ندهند. از اين رو دست به اقدامي زدند كه شاه گمان مي كرد در صورت به نتيجه رسيدن اين اقدام او هم مي تواند به ادامه ي حكومت اميدوار شود.

قرار بر اين بود كه از روز چهارم تا هفتم ژانويه برابر 15 تا 17 ديماه 1357 سران كشورهاي آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان براي چاره جويي در برخورد با انقلاب ايران در جزيره اي در درياي كارائيب به نام گوآدلوپ گردهم آيند. سوليوان، سفير وقت آمريكا در ايران در اين رابطه مي نويسد: «...پيامي دريافت كردم كه در آن گفته شده بود نزد شاه بروم و به او بگويم كه به نظر دولت آمريكا منافع ايران و شخص شاه ايجاب مي كند كه از كشور خارج شود. ابلاغ چنين پيامي از سوي سفير يك كشور، به رئيس يك مملكت امر ساده اي نبود، ولي روابط من با شاه و مذاكراتي كه طي چند ماه گذشته با او داشتم، به قدري غيرعادي شده بود كه اعلام اين پيام چندان غيرمنطقي نبود. شاه به سخنان من، كه تا آنجا كه مي توانستم با لحن ملايم و مهربان بيان كردم گوش كرد، سپس در حالي كه دست هايش را به نشانه ي پرسش بالا آورد، گفت: «خوب اما كجا بايد بروم؟» دستورالعمل تلگرافي، در اين باره محلي را تعيين نكرده بود، به همين دليل وقتي شاه اين سؤال را مطرح كرد گفتم: «توصيه اي دريافت نكرده ام، چطور است به خانه اي كه در سوئيس داريد برويد؟» شاه بي درنگ اين پيشنهاد را رد كرد و گفت: «وضع امنيتي سوئيس خوب نيست، در انگلستان هم خانه اي داريم، ولي هواي آنجا نامساعد است.»

در اين موقع سكوت كرد و با چشمان پر احساسي به من نگريست. من از او پرسيدم: «ميل داريد دعوتنامه اي براي رفتن شما به ايالات متحده درخواست كنم؟» شاه بسان پسر بچه اي به طرف جلو خم شد و گفت: «آه شما اين كار را براي من مي كنيد؟...»

پس از پايان كنفرانس گوآدلوپ يونايتدپرس اينترنشنال درباره ي توافق چهار كشور نوشت: «شاه ايران در حالي كه چشم به راه پاسخ ايالات متحده ي آمريكاست، بايد سرانجام تصميم بگيرد كه در ايران بماند يا به يك مرخصي كه ممكن است منجر به پايان سلطنتش گردد، برود. آمريكا به خاطر مخالفت هاي روز افزون و همه جانبه ي مردم ايران، نمي تواند از او حمايت كند.»

جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا و نخست وزير انگليس معتقد بودند كه كار شاه تمام است: «...طي مذاكرات طولاني كه درباره ي مسائل جهاني در گوآدلوپ داشتيم، متوجه شدم سه تن از رهبران ديگر، پشتيباني چنداني از شاه نمي كنند. آن ها در فكر تشكيل يك دولت غيرنظامي بودند و همگي مي گفتند شاه هر چه زودتر بايد برود. همچنين در مورد انسجام و قدرتمند ماندن نيروهاي مسلح، با من هم عقيده بودند؛ هيچ يك از [امام] خميني و انقلابيون پشتيباني نكردند.»

همچنين ژيسكاردستن، رئيس جمهور فرانسه جريان مذاكرات كنفرانس گوآدلوپ را پيرامون اوضاع ايران بدين نحو توصيف كرد: «من از جيم كالاهان(نخست وزير وقت انگليس) درخواست كردم نظريات خود را درباره ي ايران بيان كند. وي اوضاع را واقع بينانه تحليل كرد و گفت: «كار شاه تمام است و راه حلي براي تغيير اوضاع وجود ندارد. مردان سياسي موجود نفوذ و اعتماد چنداني ندارند. بسياري از آن ها با رژيم موجود همكاري و سازش داشته اند. اينكه ارتش بتواند نقش جايگزين ايفا كند، مورد سؤال است؛ زيرا تجارب سياسي ندارد و به وسيله ي افسراني اداره مي شود كه نسبت به شاه وفا دارند.

هلموت اشميت(آلمان) با دقت و بدون اظهارنظر به مذاكرات، توجه داشت که من، با استفاده از اطلاعاتي كه به وسيله ي پويكا تووسكي، فرستاده ي ما به ايران كسب كرده بودم، نظريه ي دولت فرانسه را بيان داشته و گفتم: «ما بايد خود را براي مواجه شدن با دو خطر بزرگ آماده سازيم، آشفتگي اوضاع سياسي در ايران و مداخله ي شوروي. من سران كشورهاي آمريكا، انگليس و آلمان را از درخواست شاه مبني بر لزوم اقدام مشترك از سوي ما، در قبال شوروي ها، به منظور كاستن فشار آن ها به ايران آگاه ساختم و خاطرنشان كردم كه اين اقدام مفيد خواهد بود و به نشانه ي نگراني ما نسبت به ايران تلقي خواهد شد. همچنين گفتم كه در حال حاضر، بايد از شاه پشتيباني كنيم. هر چند او ضعيف و تنهاست، اما اين نيز واقعيتي است كه تنها نيروي موجود ـ گذشته از نيروهاي مذهبي ـ يعني ارتش را حفظ كرده است.»

جيمي كارتر گفت: «اوضاع ايران بسيار بد است، شاه ديگر نمي تواند دوام بياورد، مردم ايران ديگر او را نمي خواهند از اين پس دولتي كه حاضر باشد با او كاركند وجود ندارد با اين حال ما احساس نگراني نمي كنيم؛ زيرا ارتش و نظاميان هستند. آن ها قصد دارند بر اوضاع مسلط شوند. بسياري از فرماندهان ارتش ايران، در مدارس ما تحصيل كرده اند و فرماندهان ارتش ما را مي شناسند حتي آن ها را با نام كوچك شان صدا مي زنند.»

براي من شنيدن اين سخنان از سوي رئيس جمهور، باور كردني نبود. آيا امكان داشت بحران ايران را با اينگونه روابط دوستانه ي [افسران] حل كرد؟ خودماني بودن رؤساي نظامي دو كشور مي توانست آينده ي مطمئن و تزلزل ناپذيري را براي ما تأمين كند به نظر مي آيد اين كنفرانس دو نتيجه ي عملي به همراه داشت. يكي حمايت از دولت به ظاهر غيرنظامي بختيار و ديگري حفظ ارتش سلطنتي براي انجام كودتا عليه انقلابيون كه با اعزام ژنرال هايزر به ايران دنبال مي كردند.»

ژنرال هايزر، نماينده ي كارتر كه از روز چهاردهم ديماه مخفيانه به ايران آمد در خاطرات خود در بخش آخرين روزهاي شاه مي نويسد: «...با اعضاي ارشد مستشاري ملاقات كردم. آن ها عبارت بودند از: فرمانده ي مستشاريِ نظامي سرلشكر گاست، نماينده ي نيروي هوايي، سرتيپ جرج كرتز و نماينده ي نيروي درياي، دريادار فرانك كالينز؛ همه ي آن ها از افسران درجه ي يك بودند و مرا از اوضاع ارتش ايران و كارهايي كه مستشاري با آن ها انجام داده بود مطلع كردند. همه ي آن ها نظر يكساني داشتند و آن اينكه: كشور از كنترل خارج شده...»

روز سيزدهم دي ماه بختيار با 12 تن كابينه ي خود را تشكيل داده بود و از مجلس سنا و سپس از مجلس شوراي ملي رأي اعتماد گرفت. روز 16دي ماه بدون رعايت تشريفات معمول دربار، دولت خود را به شاه معرفي كرد. تا اينكه دستگاه سياسي و اجرايي در سايه ي گروه ژنرال هاي نظامي بتوانند رژيم سلطنتي شاه را حفظ كنند، اما با ناكامي مواجه شدند؛ چون حرف اول و آخر را مردم انقلابي مي زدند كه شب و روز در خيابان ها با شعارهايشان مخالفت خود را با دولت بختيار و گروه نظاميان ابراز مي داشتند.

نويسنده: سيدمهدي حسيني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار