جنايت در غرناطه
گروه انديشه ـ در سال 870 ه.ش ايزابل اول، ملكه كاستيل و شوهرش فرديناند شاه آراگون به تحريك زرسالاران يهودى تهاجم به غرناطه(گرانادا) را آغاز كردند. مردم غرناطه كه از ديرباز ستم مهاجمان اشغالگر را در سرزمينهاى اسلامى اسپانيا نظارهگر بودند تصميم به مقاومتى پايدار گرفتند.
نخستين تهاجم با دفاع قهرمانانهي مردم غرناطه دفع شد. در تهاجم بعدى، ايزابل، اين شهر 200هزار نفره را به محاصرهي سخت گرفت كه 9 ماه دوام داشت.
سرانجام، مذاكرات ميان طرفين آغاز شد و غرناطه طى پيمانى به تسليمى شرافتمندانه رضا داد. در اين پيمان كه مُهر ايزابل و فرديناند را برخود دارد، تمامى حقوق برابر شهروندان مسلمان، از جمله ابقاى محاكم اسلامى، به رسميت شناخته شد.
معهذا، پس از ورود سپاه ايزابل و فرديناند به شهر، پيمان به كلى نقض شد تا بدانجا كه مورخين غربى آن را ميزانى برسنجش دورويى و پيمانشكنى اسپانيايىها مىشمرند.
نخستين اقدام ايزابل و فرديناند در غرناطه تبديل مسجد جامع شهر به كليسا بود؛ و بعدها اجساد اين دو در همين مسجد دفن شد.
آنان «تولدو»، اسقف اعظم «كاردينال خيمنس» را بهعنوان نخستين حكمران مسيحى غرناطه منصوب كردند.
مورخين مىنويسند: خيمنس دهها هزار جلد كتاب عربى را، كه ميراث فكرى تمدن اندلس به شمار مىرفت گردآورد، از ميان آنها تنها 300 جلد را، بيشتر در علوم پزشكى، جدا كرد و بقيه را در ميدان الرمله، ميدان بزرگ شهر، به آتش كشيد.
در اين ميان بسيارى از نسخ نفيس قرآن كريم و هزاران جلد كتاب در ادبيات به آتش كشيده شدند. كاردينال خيمنس رأى داد مسلمانان را از دم شمشير بگذرانند و از سال 878 ه.ش مسلمانان را مجبور كردند تا به مسيحيت بگروند و سپس آنها را به محكمهي تفتيش عقايد كشاندند.
زنده در آتش سوزاندن روش معمول انگيزيسيون در اجراى حكم مرگ قربانيان خود بود. مسلمانان مجبور بودند ميان «گرايش به مسيحيت» يا «سوختن» يكى را برگزينند.
اين ستمگرى طبعاً بدون واكنش نبود، بسيارى از مسلمانان به كوهستانها پناه بردند و موجى از جنگهاى چريكى را عليه حكمرانان مسيحى اسپانيا آغاز كردند.
آنها در پيرامون جوانى بيست ساله و دلاور به نام «دن فرناندو كوردوبايى» گردآمدند و او را به نام «محمد بن اميه» به رهبرى خود برگزيدند. پس از قتل او، عموزادهاش، «مولا عبدالله محمد»، رهبرى گروههاى فوق را بهدست گرفت.
اين قيام كه برخى از مجاهدين سواحل آفريقا نيز به آن پيوستند با توحشى غريب سركوب شد. حكمرانان جديد غرناطه 150 تن از رجال مسلمان شهر را به گروگان گرفتند و سپس كشتند.
دربارهي قتل يكى از رهبران اين قيام، به نام الزمار، گفته مىشود كه «زنده زنده همهي گوشتش را از استخوان جدا و سپس پيكرش را پاره پاره كردند.» در سال 950ه.ش با دستگيرى مولا عبدالله، آخرين سنگرهاى مقاومت فروريخت. مولاعبدالله زخمى و اسير را، به همراه ساير دستگير شدگان، به شهر غرناطه بردند؛ در ميدان شهر سربريدند، جسدش را در كوچهها كشيدند، سپس آن را پاره پاره كرده و آتش زدند و سر عبدالله را در قفسى آهنين در بيرون شهر برافرشتند...
در 998 ه.ش فيليپ سوم، فرمان اخراج مسلمانان از شبه جزيرهي اسپانيا را صادر كرد. به نوشتهي مورخين، بسيارى از مسلمانان در مسير مهاجرت به آفريقا كشته شدند.
در يكى از اين سفرها، كه 140هزار نفر از مسلمانان در حال ترك سرزمين نياكان خود بودند، يكصد هزار تنشان به قتل رسيدند.
طبق تخمين سديلو، از زمان سقوط غرناطه 871 ه.ش تا اخراج مسلمانان 989ه.ش سهميليون نفر از جمعيت اسپانيا كاسته شد.
به نوشتهي گوستاولوبون فرانسوى، شايد تاكنون هيچ يك از بىرحمترين و وحشىترين فاتحان عالم، دامن خود را آلودهي چنين قتل عامى نكرده باشد.
/انتهاي پيام/