زندگي و مبارزات سياسي آيتالله طالقاني به روايت اسناد
مقدمهاي بر زندگي و مبارزات سياسي آيتالله طالقاني
آيتالله سيد محمود طالقاني در اواخر حكومت سلسله قاجاريه پا به عرصه گيتي نهاد و پس از پشت سر گذاشتن دوران حكومت پهلوي اول و دوم و چند ماه بعد از به ثمر رسيدن پيروزي انقلاب اسلامي ايران چشم از جهان فرو بست. (1)
ايشان تحصيلات خود را در علوم ديني در مدارس رضويه و فيضيه تا سال 1317 ادامه داد و بعد از آن در مدرسه سپهسالار به تدريس علوم دين مبادرت ورزيد و در سال 1318 به دليل اعتراض به سياستهاي رضاخاني زنداني شد.
وي به فعاليتهاي فرهنگي و تبليغي علاقه مند بود؛ به طوري كه پس از شهريور 1320 كانون اسلام را تأسيس كرد و به تفسير قرآن براي عموم مردم پرداخت؛ اين در حالي است كه گروههاي مختلف از جمله دانشجويان در جلسات تفسير قرآن ايشان شركت ميكردند.(2)
در جريان كودتاي 28 مرداد 1332، آيتالله طالقاني به اتهام پنهان كردن شهيد نواب صفوي مجددا به زندان افتاد و پس از ترور حسين علاء نواب و دوستانش براي مدتي در منزل آيتالله طالقاني پنهان شدند.(3)
ايشان در سال 1338 به همراه ميرزا خليل كمره در كنفرانس بيتالمقدس شركت كرد و از طرف آيتالله بروجردي براي رساندن پيام ايشان به شيخ شلتوت راهي مصر شد و در جريان نهضت ملي نفت، مبارزات ارزندهاي از خود نشان داد و مبارزات خود را در تهران با روحانيون مدافع نهضت ملي و چهرههايي چون بازرگان همراه كرد و در سال 1340 به جمع بنيانگذاران نهضت آزادي پيوست، اما از نظر سياسي عميقتر و تندتر از بازرگان و فعالتر و عقيدتيتر بود.(4)
سيد محمود به دنبال مبارزات و فعاليتهاي سياسي در سال 1341 همراه نهضتيها براي مدتي به زندان رفت و بار ديگر در سال 1342 پس از قيام 15 خرداد و دستگير و به 10سال محكوم شد؛ كه در سال 1346 به دنبال عفو عمومي از زندان آزاد شد و علما هم عمل رژيم در محكوم كردن ايشان را به باد انتقاد گرفتند و در واقع حضور آيتالله طالقاني در جمع زندانيان نهضت آزادي موجب شد تا مراجع تقليد به دفاع از آنان بپردازند و اعلاميههايي صادر كنند؛ آيتالله طالقاني مسجد هدايت را كانون تبليغ و ترويج دين كرد و به مدت 30 سال به صورت ماهيانه جلسات پرسش و پاسخ را در اين مسجد تشكيل داد و جوانان تحصيلكرده در اين جلسات حضور داشتند.(5)
مباحث ايشان عمدتا درباره رواج فساد و اخلاق در جامعه، مبارزه با ظلم و ستم و بگير و ببند رژيم نسبت به افراد آزاديخواه بود.
ايشان در خطبه نماز جمعه چهارم دي ماه سال 47 در خصوص عدم جدايي دين از سياست، از اينكه دين را در چند جمله خلاصه كردهايم، انتقاد و تأكيد كرد: «مسلماني و دين داشتن يعني تعيين سرنوشت، استقرار محيطي امن، آزادي بيان، دخالت در امور زندگي، دخالت در اقتصاد و دخالت در بيتالمال مملكت».(6)
آيتالله طالقاني به سخنرانيهاي خود در مسجد هدايت ادامه داد و به همين خاطر از طرف ساواك ممنوعالمنبر شدو
با اين حال گروههاي مختلف طرفدار ايشان بودند و ساواك مريدان آيتالله طالقاني را به پنج دسته تقسيم کرد:
1ـ سران نهضت آزادي و جبهه ملي
2ـ دانشجويان و دانشآموزان
3ـ مهندسين انجمن اسلامي
4ـ افراد اداري و فرهنگي
5ـ تجار و بازاريان
سيد محمود در سال 1350 بار ديگر دستگير و تبعيد شد و 18ماه بعد به تهران بازگشت و بار ديگر در سال 1354 زنداني و در آبان 1357 به همراه آيتالله منتظري آزاد شد؛ پس از پيروزي انقلاب اسلامي - حسب اعتماد امام به ايشان ـ به امامت جمعه تهران منصوب شد و سرانجام در 19 شهريور 1358 چشم از جهان فرو بست. (7)
اهتمام آيتالله طالقاني به مبارزه با فساد
آيتالله طالقاني از جمله روحانيوني بود که به قول امام خميني از حبس به حبس ديگر و از رنجي به رنج ديگر در رفت و آمد بود و اين حبسها و تبعيدها ناشي از فعاليتها و مبارزات عليه وضع موجود در عصر پهلوي بود (8)؛ عصري كه فساد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... بر جامعه سايه افكنده بود؛ به طوري كه يكي از مباحث آيتالله طالقاني مسئله فساد و گسترش بيبند و باري در جامعه بود و در اسناد و مدارك نيز اين امر مشهود است.
در گزارشهاي شهرباني كل كشور و كلانتري 2 تهران طرح چنين مباحثي از سوي آيت الله طالقاني قابل ملاحظه است؛ به طوري كه در گزارشي در خصوص يكي از سخنرانيهاي ايشان چنين آمده است: «اطلاعيه واصله حاكي است سيد محمود طالقاني، واعظ و پيشنماز مسجد [هدايت] اظهار داشته كه چرخ مملكت به دست عده اي ميچرخد كه حاكمان عروسكهايي هستند كه در دست زنان قرار دارند و نشريات امروز پر از طلاق، هنرپيشهها و ستارهها ...» (9)
يكي از اقدامات رژيم پهلوي دين ستيزي و سست كردن اعتقادات ديني جوانان بود كه از راههاي مختلف چون سينماها، نشريات، كابارهها، پاركها و ... صورت مي گرفت و آيتآلله طالقاني به عنوان يك عالم و مبلغ ديني به وجود سستي و گرايش جوانان به مراكز فساد پي برده بود.
در سخنرانيهاي ايشان به اين مسئله اشاره و در گزارش ديگر چنين عنوان شده است: «هر كسي بخواهد نفسي بكشد صدايش را در گلويش خفه ميكنند؛ نظر به اينكه دست استعمار در كار است براي منحرف ساختن استعداد و اجتماع، فيلمهاي منحرف كننده را به معرض نمايش ميگذارند و اگر روزي صاحب قدرت شويد و توانستيد جلوي ميگساري و نمايش فيلمهاي مضر را بگيريد ميتوانيد وضع مملكت را درست كنند...»(10)
سيد محمود طالقاني در جاي ديگر اظهار داشت: نعمتهاي هستي و آنچه در طبيعت وجود دارد براي استفاده مردم است؛ اين در حالي است كه اجتماع، جوانان را منحرف كرده و جوانان ما فقط با يك بليط قانع هستند كه جلو سينما بايستند و لنگ و پاچه تماشا كنند در ادارات نيز جز كاغذ سياه كردن كار ديگر براي ما نميكنند.(11)
سيد محمود در يكي ديگر سخنرانيها خود به تأثيرات تبليغات رژيم بر روي نسل جوانان در زمينه دين گريزي اشاره كرده است؛ به طوري كه كلانتري 2 تهران در خصوص سخنراني ايشان در مسجد هدايت درباره گسترش فساد در جامعه و بخصوص در ميان رجال حاكمه چنين گزارش ميدهد: «محترما به استحضار ميرساند روز 12/12/40 مجلس وعظ در مسجد هدايت برقرار شد و آقاي سيد محمود طالقاني اظهار داشت كه اگر به جوانان بگويند كه به مسجد برويد، پاسخ ميدهند كه گوش به حرف اين وعاظ ندهيد؛ چرا كه اين صحبت ها قديمي شده است و به اين ترتيب مدعي متمدن بودن هستند و اين در حالي است كه با بردن زنهاي لخت و عريان به خيابانها خود را متمدن ميدانند؛ سپس اضافه كرد كه يك نفر نخست وزير كه نتواند جلوي ناموس خود را بگيرد چطور ميتوان از او توقع حفظ مملكت و ناموس سايرين را داشت ... » (12)
نگاه آيتالله طالقاني به رژيم پهلوي و هيئت حاكمه
موضوع ديگر قابل توجه، نگاه آيتالله طالقاني به رژيم پهلوي و هيئت حاكمه است؛ به طوري كه بر اساس يكي از گزارشهاي شهرباني كل كشور، سيد محمود عملكرد رژيم پهلوي را زير سؤال برده و با كنايه شخص اول مملكت را جنايتكار و هوس پرست و حامي دزدان و فاحشه بينالمللي قلمداد كرده است؛ اين در حالي است كه شاه از سوي ديگر از مردم شهادت ميگيرد كه اين كشور اسلامي است. (13)
حدود يك ماه پس از اين سخنراني سيد محمود طالقاني دستگير و بازداشت شد؛ به طوري كه فرماندار تهران و حومه در خصوص توقيف آيتالله طالقاني در يكي از روستاهاي رودهن چنين گزارش داد: «پيشگاه اعليحضرت شاهنشاه بزرگ ارتشتاران؛ مفتخرا به شرف عرض ميرساند امروز سيد محمود طالقاني در يكي از آباديهاي شمال رودهن و فرزندش نيز در تهران دستگير و بازداشت شد؛ طرح پيشبيني شده اجرا شده است»(14)
آيتالله طالقاني در سخنراني ديگر در تاريخ پنجم آبان ماه 41 كه بيشتر جنبه تبليغاتي و تحريك مردم را داشت، وضع حكومت كنوني را استبدادي تلقي و مردم را به عدم اطاعت تشويق و آنان را به بيداري و مبارزه با بيعدالتي دعوت كرده است.(15)
به دنبال فعاليتهاي ايشان، كلانتري 28 تجريش ناچار شد طي درخواستي جهت جلوگيري از سخنراني آيتالله طالقاني در دهه دوم محرم اقدام كند كه در اين درخواست آمده است « .... در مورد سخنان محمود طالقاني، مجددا نامبرده سخنان تند و اهانتآميزي به دستگاه دولت و هيئت حاكمه ايراد كرده، بنابراين به استحضار ميرساند طبق اطلاع واصله، نامبرده خيال دارد در دهه دوم محرم نيز در مسجد همت تجريش سخنراني كند كه به نظر ميرسد از نظر حفظ حيثيت دولتي، به طور حتم از ادامه سخنراني نامبرده كه موجبات تجري كامل را فراهم كرده است، جلوگيري شود.»(16)
هنگامي كه رژيم مبادرت به بازداشت آيتالله طالقاني به همراه مهندس بازرگان و تني چند از سران نهضت آزادي كرد، جمعي از دانشجويان مسلمان از امام خواستند تا براي آزادي رهبران نهضت آزادي اقدامي به عمل آورد؛ امام هم در پاسخ جوانان فرمودند كه از زنداني بودن آيتالله طالقاني و مهندس بازرگان افسرده نباشيد؛ چرا كه تا زندان رفتن نباشد پيروزي هم حاصل نميشود؛ هدف اسلام، استقلال مملكت، طرد اسرائيل و اتحاد كشورهاي اسلامي بالاتر از آزاد شدن عدهاي است. (17)
آيتالله در يكي از سخنرانيهاي خود در مسجد هدايت ضمن بيان مسائل ديني، وزير كشور سابق را احمق و عدهاي از وكلاي سابق را نيز احمق قلمداد كرده است.(18)
پس از سركوب قيام خرداد سال 42، آيتالله طالقاني به 10سال حبس محكوم شد كه در اسناد موجود علت بازداشت وي، اقدام بر ضد امنيت داخلي عنوان شده است.
زماني كه آيتالله طالقاني در زندان بسر ميبردند شايعه عدم موافقت ايشان با پيشنهاد فرستادگان محمدرضا شاه مبني بر آزادي مشروط آيتالله طالقاني در زندان پخش شده بود؛ به طوري كه اداره پليس تهران در خصوص اين پيشنهاد چنين گزارش ميدهد که «اطلاع واصله حاكي است سيد محمود طالقاني، پيشنماز مسجد هدايت به ده سال زندان محكوم است و طرفداران وي شايع كرده اند كه به امر شاهنشاه آريامهر، چند نفر در زندان با سيد محمود طالقاني ملاقات و در مورد آزادي مشاراليه شرايطي پيشنهاد کرده اند، اما با آن موافقت نكرده و حاضر نيست با اين طريق از زندان آزاد شود.»(19)
البته ايشان پس از چند سال در سال 1346 بر اثر فشار افكار عمومي آزاد شدند كه سپهبد مبصر، رئيس شهرباني كل كشور در خصوص محكوميت و چگونگي عفو آيتالله طالقاني چنين اعلام ميكند: «نامبرده بالا به اتهام اقدام بر ضد امنيت داخلي كشور از طرف اداره دادرسي نيروهاي مسلح شاهنشاهي به ده سال حبس محكوم و از تاريخ 6/11/41 بازداشت بوده؛ بنابراين به موجب نامه شماره ... اداره مذكور، بقيه محكوميتش مشمول عفو ملوكانه روز سوم آبان ماه 46 و از زندان آزاد شد ...»(20)
سيد محمود طالقاني در ادامه مبارزات، رژيم شاه و دربار را مورد حمله قرار داده؛ به طوري كه طي يك اعلاميه محمدرضا شاه را خائن و دربار را جاسوس بيگانه كه لانه اسرائيل و بهايي است، معرفي كرده است. (21)
رژيم ناچار شد كه به ايشان تذكر دهد كه مطالبي خارج از امور مذهبي و خلاف مصالح مملكت ايراد نكند؛ چرا كه در غير اين صورت از عبور و مرور ايشان جلوگيري خواهد شد.(22)
آيتالله طالقاني و مسئله نفوذ يهوديان و اسرائيل:
آيتالله سيد محمود طالقاني در سخنرانيهاي خود به نفوذ يهوديان در جامعه ايران اشاره كرده و در گزارشي چنين آمده است: «طبق اطلاع واصله ساعت 21 روز جاري آقاي سيد محمود طالقاني ضمن سخنراني درباره اعمال و خرابكاري يهود اظهار داشته كه اين مسخره است در يک كشور اسلامي تمام سرمايه ملت در دست اين افراد باشد.» (23)
كلانتري 28 تجريش در خصوص سخنراني سيد محمود درباره نفوذ يهود در جامعه ايران چنين گزارش ميدهد «... آقاي سيد محمود طالقاني به منبر رفته و ضمن سخنراني، به اقليت يهود در ايران اشاره و شديدا به آنان حمله كرده و اظهار داشته حكومتهايي كه به اين طبقه كمك ميكنند، دشمن ملت مسلمان هستند و در ادامه اضافه كرده كه استعمار شكست خورده به صورت صهيونيسم و صهيونيسم به صورت اسرائيل و اسرائيل به صورت بهاييگري در تمام شئون مملكت تجمع كرده و كشور را به زوال و نيستي سوق ميدهد و دولت هم اجازه تأسيس سفارتخانه را به آنها مي دهد و در مجالس آنان شركت ميكند؛ حتي دكتر ارسنجاني، وزير كشاورزي وقت مستشاران اسرائيلي را براي تقسيم املاك اراضي به ايران ميآورد؛ به آقاي دكتر ارسنجاني بايد گفت كه اگر مملكت ما مهندس لايق براي كار ندارد، چرا از ساير كشورهاي اروپايي و آسيايي مستشار نياورديد و از اسرائيل براي كشور مسلمان مستشار آورديد؛ سپس آيه اي از كلام مجيد قرائت و كلمه طاغوت را ديكتاتور معني و مبارزه عليه ديكتاتوري را جهاد در راه خدا و جزو عبادت بيان كرد.»(24)
واكنش آيتالله طالقاني به نفوذ استعمارگران
سيد محمود طالقاني بنا بر گزارش ساواك در يكي از اظهارات خود بيان ميكند كه شاه ايران دلار از مملكت خارج مي كند و در بانكهاي خارج ميگذارد و در واقع پشتيبان دولت روس و انگليس است و به اين ترتيب وي را به نحوي استعمارپرست قلمداد ميكند؛ اين در حالي است كه مردم مي خواهند در مسجد هدايت مراسم ختم برگزار كنند كه دستگاه پليس مانع آنان ميشود و در ادامه اظهار ميكند كه پليس غلط ميكند جلوگيري و دخالت كند.(25)
كلانتري 28 تجريش در خصوص سخنراني سيد محمود در تكيه دزاشيب اعلام كرده كه ايشان ضمن بيانات خود، به حضور مستشاران آمريكايي در ايران حمله كرده است. (26)
رئيس شهرباني كل كشور در خصوص سخنراني آيتالله طالقاني گزارش ميهد كه ايشان مردم را تحريك و تشويق ميكند كه با صداي بلند به ملل اروپايي و آمريكايي بفهمانيد كه ملت ايران طالب حق و حقيقت و آزادي است (27)
اعمال محدوديتها:
سرانجام رژيم پهلوي طي بخشنامهاي آيت الله طالقاني را به خاطر فعاليتهاي گسترده، جزو وعاظ ممنوعالمنبر قرار داد (28) و مولوي، رئيس پليس تهران هم در خصوص سخنراني ايشان با وجود اينكه آيتالله طالقاني ممنوعالمنبر بود، چنين گزارش ميدهد: «طبق گزارش منطقه 3 اطلاعاتي ساعت 24، هيجدهم آبان ماه سال50، آقاي سيد محمود علايي طالقاني، پيشنماز مسجد هدايت به استناد بخشنامه شماره ... با توجه به اينكه جزو وعاظ ممنوعالمنبر است، در اين مسجد به منبر رفته و در حضور عده كثيري كه اكثرا از طبقات جوان و دانشجويان بودند، مطالبي ايراد كرده است.»(29)
اداره اطلاعات شهرباني هم در مكاتبهاي با سازمان اطلاعات و امنيت كشور در خصوص لزوم جلوگيري از سخنراني ايشان در مسجد فوقالذكر چنين عنوان ميكند: «نامبرده بالا كرارا در مسجد هدايت نسبت به مأمورين انتظامي اهانت و مبادرت به ايراد اظهاراتي برخلاف مصالح مملكت ميكند؛ چون در نظر است از ورود مشاراليه به مسجد جلوگيري شود، بنابراين خواهشمند است دستور دهيد تا نظريه آن سازمان را در اين مورد به شهرباني كل اعلام دارند.»(30)
ارتشبد نصيري، رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور در تاريخ 3/9/ 1350 در خصوص اعمال و رفتار آيتالله طالقاني عنوان ميكند كه ايشان از عناصر ناراحت و اخلالگر است كه به كرات مبادرت به فعاليتهاي مضره و تحريك افكار عمومي و اقدام عليه امنيت مصالح كشور كرده و داراي سابقه محكوميت نيز ميباشد.
نصيري در ادامه ميگويد: با توجه به اينكه تنبيهات مقرره درباره نامبرده مؤثر نبوده و همچنان به رويه ناصواب خود ادامه ميدهد، بنابراين وجود ايشان در منطقه تهران موجب اخلال در نظم و سلب آسايش عمومي و ايجاد بلوا و آشوب احتمالي است.(31)
سرانجام براي طرد و تبعيد آيتالله طالقاني كميسيون حفظ امنيت اجتماعي در تهران تشكيل شد و رأي خود را صادر و ايشان را به سه سال اقامت اجباري در شهرستان زابل محكوم كرد.
بعد از محكوميت، رژيم در صدد بر آمد كه براي جلوگيري از تماس ايشان با هواداران و به گفته ساواك براي ممانعت از تحريكات و تشويش افكار عمومي و عدم آشوب و فعاليتهاي خلاف مصالح مملكت محدوديتهايي براي ايشان به عمل آورند و اعمال و رفتار وي را تحت كنترل و مراقبت قرار دهند. (32)
سروان مرادي، جانشين رئيس شهرباني زابل تلاش كرد تا محل تبعيد وي را تغيير دهد و در تاريخ 24/11/1350 در خصوص انتقال آيتالله طالقاني به شهرستان سراوان و دلايل ضرورت اين انتقال چنين درخواست كرد: «محترما پيرو گزارشي مقام عالي را آگاه ميسازم كه چون شهرستان زابل در مجاورت مرز قرار گرفته و اكثريت مردم اين شهر اهل تشيع هستند، براي جلوگيري از هر گونه پيشامدي گماردن مأمور مراقبت ضروري به نظر رسيد كه به همين نحو عمل شده است؛ استدعا دارد امر و مقرر فرماييد هر چه زودتر نسبت به انتقال وي به شهرستان سراوان كه بيشتر اهالي آن اهل تسنن هستند، اقدام فوري معمول كنند.» (33)
سرهنگ فرزانه در جواب جانشين رئيس شهرباني زابل اعلام ميكند كه كميسيون حفظ امنيت اجتماعي در دفتر فرمانداري تشكيل شد و تغيير محل ايشان ضروري تشخيص داده نشد و با انتقال وي به سراوان موافقت صورت نگرفت. (34)
پس از مدتي به پرونده آيتالله طالقاني رسيدگي و محل اقامت ايشان به بافت تغيير و ميزان محكوميتش هم به يك سال و نيم تقليل پيدا كرد؛ در اين زمان رژيم محدوديتها را بيشتر كرد و مراقبت از ايشان شديدتر شد و به غير بستگان درجه يك، از ارتباط ديگران با آيتالله طالقاني جلوگيري كردند. (35)
ايشان هنگامي كه به شهرستان بافت تبعيد شد و در آنجا سكني گزيد، بنابر گزارش ساواك به گردش پرداخته و افكار مسموم خود را به عموم تلقين مي كند و سرلشكر محققي بنابر دستور ساواك اعلام ميكند كه اعمال و رفتار ايشان را دقيقا تحت كنترل قرار دهند و تنها بستگان درجه يك حق ملاقات با ايشان را دارند.(36)
پس از مدتي در سال 1352 آيتالله طالقاني از تبعيد مرخص ميشود و به تهران مراجعت ميكند كه به محض ورود به تهران گروههاي مختلف از جمله اعضاي مجمع دين و دانش به ملاقات ايشان ميروند و در همين سال ساواك ناچار ميشود كه اسم ايشان را دوباره جزو وعاظ ممنوعالمنبر قرار دهد.(37)
هنوز مدتي از تبعيد و بازگشت آيتالله طالقاني به تهران نگذشته بود كه در سال 1354 اداره اطلاعات شهرباني كل كشور از تبعيد آيتالله طالقاني به طالقان و دستگيري دخترش خبر داد و در خصوص فعاليتهاي ضد رژيم و علل دستگيري بدين گونه گزارش ميدهد: «برابر اطلاع واصله آقاي سيد محمود علايي طالقاني (معمم) كه به طالقان تبعيد شده بوده اخيرا دستگير و در زندان است؛ ضمنا دخترش دكتر اقتصاد نيز به علت فعاليتهاي سياسي دستگير و در دادرسي ارتش با يك درجه تخفيف به خاطر داشتن دو بچه به حبس ابد محكوم شده است.» (38)
هر قدر كه به سال 57 نزديك ميشويم دامنه مبارزات گسترده و كنترلها و مراقبتها توسط مأموران امنيتي بيشتر ميشود و حتي افراد كوچه و بازار را تحت كنترل قرار ميدهند؛ به طوري كه پليس تهران در سال 1355 از زبان يك فرد عادي كه در ساعتسازي مشغول گفت و گو است گزارش ميدهد كه آقاي محمود ذاكري در ساعتسازي آقاي محمد رحماني در بازار تجريش اظهار داشته كه آيتالله طالقاني را به زندان سياسي اوين انتقال دادهاند.(39)
يكي از اقدامات آيتالله طالقاني در سالهاي نزديك به انقلاب بر پايي تظاهرات ها بود، بخصوص با فرارسيدن ماه محرم اين اقدامات شدت بيشتري پيدا مي كرد؛ اين در حالي بود كه ساواك برگزاري چنين تظاهراتها و حركتهايي را به طرف منزل آيتالله طالقاني پيشبيني مي كرد. (40)
هنگامي كه واقعه هفده شهريور سركوب شد، پس از مدتي دستگاههاي امنيتي در تاريخ 19/9/57 از برپايي تظاهراتي به مناسبت اين واقعه خبر دادند كه آيتالله طالقاني در آن تظاهرات حضور داشته و فيلمهايي از آن واقعه به نمايش گذاشته شده است. (16)
در گزارش ديگر آمده است كه آيتالله طالقاني به مبارزه مسلحانه روي آورده و چنين عنوان شده: «اطلاع واصله حاكي است مردم در حوالي فرحآباد، ژاله و همچنين در منزل آيتالله طالقاني با ارائه كارت پايان خدمت اسلحه دريافت ميدارند.(42)
خلاصه اينكه آيتالله طالقاني از راههاي مختلف براي تضعيف و سرنگوني رژيم پهلوي استفاده كرد و به خاطر اين مبارزات سالها تحت تعقيب و بازداشت و تبعيد بسر ميبرد.
در پايان در بررسي پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) نبايد از نقش بهشتيها، مطهريها، طالقانيها و ... در به ثمر رساندن اين انقلاب غفلت كرد و يا اينکه سهم آنان را در اين پيروزي كمرنگ جلو داد.
پينوشتها:
1ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1134، ص 64
2ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1134، ص 64، جعفريان، رسول، جريانها و سازمانهاي مذهبي ـ سياسي ايران (از روي كار آمدن محمدرضا شاه تا پيروزي انقلاب اسلامي ـ 1320-1357 تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، ص 331
3ـ ر.ك: آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1134، ص 64، جعفريان، رسول، پيشين، ص 332
4ـ ر.ك: جعفريان، رسول، پيشين، ص 334، روزها و رويدادها، مركز فرهنگي -تربيتي نور ولايت، انتشارات پيام مهدي (عج)، تهران 379، ص 300
5ـ جعفريان، رسول، پيشين، صص 336-335
6ـ همان، صص 338-336
7ـ همان، ص 339
8ـ ر.ك به صحيفه امام، مجموعه رهنمودهاي حضرت امام خميني سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران 1371، ص 427
9ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 6
10ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 14
11ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 8
12ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 1
13ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1130، ص 12
14ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1130، ص 16
15ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 45-44
16ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 93
17ـ حسينيان، روحالله، سه سال ستيز مرجعيت شيعه در ايران (1343-1341)، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران 1382، ص 451
18ـ ر.ك: آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، صص 19 و 17
19ـ ر.ك: آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 3
آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1130، ص 61
20ـ ر. ك: آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1130، ص 61
آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 4
21ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1147، ص 83
22ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1130، ص 72 (تاريخ سند 11/1/1347)
23ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 29
24ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص92
25ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1147، ص 39
26ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 94
27ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1129، ص 96
28ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 8 و 7
29ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 9
30ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 13
31ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 21 و 20
32ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 22
33ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 70
34ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1132، ص 77
35ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 12
36ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 14
37ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 67 و 59 و 57
38ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 67
39ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 70
40ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 1133، ص 8
41ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 460، ص 130
42ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، شماره بازيابي 463، ص 4