ارتباط اخلاق با نظم اجتماعى، سياسى
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ نظم، واژه ارزشمند و گرانسنگى است كه حاصل تلاش مصلحان بشريّت و پيامبران پاك آسمانى، و رهبران جهادگر و ايثارگر بشرى است.
چون نظام احسن الهى در پرتو نظم و حساب و برنامه سازمان يافته است، همه پديدهها در پرتو نظم و حساب پديد آمدند، تكثير شدند، و قانونمند باقى ماندهاند.
كهكشانها، منظومهها، ميلياردها ستاره و سيّاره، زمين، همه و همه با نظم لباس وجود پوشيدند و هم اكنون در پرتو نظم، حيات و تداوم زندگى آنان سامان گرفته است. اگر هم اكنون حيات تداوم دارد، و كرات و سيّارات قانونمند در سير و حركتند و زندگى معنا دارد، و حال و آيندهاى مطرح است، و حساب و حسابگرى در طلوع و غروب ستاران تحقّق مىيابد، همه و همه به بركت نظم عمومى، نظم جهانى، نظم كيهانى، نظم هدفدار، و نظم جاودانه و هميشگى است كه قلب ها با وجود نظم در هوا و نظم در فشار هوا، مىتپد، و پديدهها در حركت منظّم زمين پديد مىآيند.
اگر نظم در كهكشان خدشه بردارد، ديگر نظمى در منظومه و زمين وجود نخواهد داشت و ديگر در بىنظمى حركت زمين و بىنظمى در فشار هوا، قلبى نيز نخواهد تپيد، و حياتى نيز وجود نخواهد داشت.
حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام به اين نظم كيهانى اشاره كرده و مىفرمايد: تكامل يا سقوط ملّت ها با ارزشهاى اخلاقى ارتباط تنگاتنگ دارد، زيرا پيمودن راه كمال بدون ارزشهاى اخلاقى ممكن نيست، و آيندهسازى، و پيدايش تحولاّت شگرف اجتماعى، سياسى، بىآنكه آيندهسازان متحوّل گردند، و در يك بازسازى درونى دچار تحولاّت اخلاقى شوند، امكان نخواهد داشت.
فضاى باز و پستى و بلندى و فاصلههاى وسيع آسمانها را بدون اين كه به چيزى تكيه كند، نظام بخشيد، و شكافهاى آن را به هم آورد، و هر يك را با آنچه كه تناسب داشت و جفت بود پيوند داد، و دشوارى فرود آمدن و برخاستن را آسان كرد، بر فرشتگانى كه فرمان او را به خلق رسانند يا اعمال بندگان را بالا برند.
در حالى كه آسمان بصورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطههاى آن را برقرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا نمود و بين آنها فاصله انداخت، و بر هر راهى و شكافى از آسمان، نگهبانى از شهابهاى روشن گماشت، و با دست قدرت، آنها را از حركت ناموزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسليم باشند و آفتاب را نشانه روشنى بخش روز، و ماه را با نورى كمرنگ براى تاريكى شبها قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت درآورد، و حركت آن دو را دقيق اندازهگيرى نمود تا در درجات تعيين شده حركت كنند كه بين شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخيص شود، و با رفت و آمد آنها شماره سالها، و اندازهگيرى زمان ممكن باشد، پس در فضاى هر آسمان فلك آن را آفريد، و زينتى از گوهرهاى تابنده و ستارگان درخشنده بياراست، و آنان را كه خواستند اسرار آسمانها را دزدانه در يابند، با شهابهاى سوزان تيرباران كرد، و تمامى ستارگان از ثابت و استوار، و گردنده و بى قرار، فرود آينده و بالارونده، و نگران كننده و شادى آفرين را، تسليم اوامر خود فرمود.»(نهج البلاغه/خطبه)
پس حيات و تكامل بدون نظم امكان خارجى نخواهد داشت.
تكامل معنوى و اخلاقى انسان در زندگى فردى و اجتماعى نيز چنين سرنوشتى را دارد، اگر زندگى انسان در پرتو نظم و حساب و قانون سامان يابد، پيمودن راه تكامل ممكن است. و استقرار نظم اجتماعى و سياسى در زندگى انسانها يك ضرورت غيرقابل انكار بوده و خواهد بود.
نظم اجتماعى، سياسى جامعه محتاج به تكيه گاههاى مستحكم و استوار است. بايد ديد كه چه عواملى در پيدايش نظم دخالت داشته و مىتوانند نظم و عدل عمومى را پديد آورده، تداوم بخشند؟ در اينجا جايگاه واقعى ارزشهاى اخلاقى روشن مىگردد. بدون اخلاق در زندگى فردى و اجتماعى، نمىتوان انتظار استقرار نظم و عدل را داشت. عدالت اجتماعى ثمره شيرين اخلاق اجتماعى است. اگر همه افراد جامعه راستگو باشند. به قانون احترام بگذارند، احساس تعهّد و مسئوليّت كنند، وفادار و مهربان باشند، به حقوق جامعه و مردم احترام بگذارند و ديگران را برخود مقدّم بدارند، نظم اجتماعى استقرار مىيابد و آنگاه نظم سياسى نيز در زندگى صحيح اجتماعى به بار مىنشيند.
با توجّه به واقعيّت هاى ياد شده، ارتباط اخلاق و ارزشهاى اخلاقى با نظم اجتماعى، سياسى به اثبات مىرسد.
حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام اين حقيقت را در خطبهها و نامههاى گوناگونى به ارزيابى مىگذارد:پس رعيّت اصلاح نمىشود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمىشوند جز با درستكارى رعيّت .
و آنگاه كه مردم حق رهبرى را ادا كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راههاى دين پديدار، و نشانههاى عدالت برقرار، و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مىشود.»(بحار الانوار، ج 8)
پس اگر ارزشهاى اخلاقى حاكم باشد و مردم اصلاح شوند جامعه نيز اصلاح خواهد شد، و با استقرار ارزشهاى اخلاقى، نظم اجتماعى و سياسى هم تحقّق خواهد يافت.
و آنگاه به اين حقيقت مىپردازند كه اگر اخلاق در جامعهاى بميرد، و ضدّارزشها رواج يابد، نظم اجتماعى درهم پاشيده خواهد شد، و نظم سياسى هم جايگاه ارزشى نخواهد داشت.
امام على عليهالسلام فرمود: و هنگامى كه مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مىرود، نشانههاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مىگردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله متروك، هواپرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارىهاى دل فراوان گردد، مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش مىشود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مىيابد، احساس نگرانى نمىكنند، پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مىشوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود.
پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكارى نماييد.»(نهج البلاغه، خطبه)/انتهاي پيام/