هجرت امام رضا (ع) به ايران
کد خبر:۹۴۵۵۳
به بهانه ايام ولادت ثامن الحجج

هجرت امام رضا (ع) به ايران

هجرت امام رضا(ع) يک مهاجرت سياسى اجبارى بود که در سال 200 هجرى به دستور خليفه وقت انجام شد، در جريان هجرت حضرت رضا(ع) سه مساله عمده روى داد که به ترتيب عبارت است از:بيمارى آن بزرگوار در اهواز، استقبال مردم در نيشابور و بيان حديث‏سلسله الذهب و زندانى شدن در سرخس.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ حضرت امام رضا - عليه السلام - پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سال‏183 هجرى در 35 سالگى، عهده‏دار مقام امامت ‏شد. دوره امامت ايشان بيست‏سال بود که ده سال نخست آن با خلافت «هارون‏الرشيد»، پنج‏سال با خلافت «محمد امين‏» و پنج‏سال آخر با خلافت «عبدالله المامون‏» معاصر بود.

با شهادت امام موسى کاظم(ع)، سياست ضد علوى عباسيان با شکست مواجه شد. مردم بيش از پيش به اهل بيت عصمت(ع) گرايش پيدا کردند و اين گرايش حتى در ميان خانواده خلفا و درباريان نيز رسوخ کرد. چنانکه گويند: زبيده، همسر رشيد و نوه منصور و بزرگترين زن عباسى، شيعه شد و چون هارون الرشيد از آن آگاهى يافت، سوگند خورد که طلاقش دهد.

روايت‏شده است که وقتى جسد مطهر امام کاظم(ع) را به جمع پاسبانان حکومت آوردند و با سخنان زشت‏ خبر مرگ آن بزرگوار را اعلام کردند، سليمان، پسر منصور دوانيقى، فرزندان و غلامانش را فرمان داد جلوى اين کار را بگيرند. او، خود، با پاى برهنه در پى جنازه حرکت کرد و قضيه را کتبا به اطلاع هارون الرشيد رساند. هارون در پاسخ گفت: اى عمو، صله رحم کردى، خداوند به تو پاداش نيک دهد; به خدا سوگند، سندى بن‏شاهک اين کار را به دستور ما انجام نداده است.

همه اين کارها به خاطر هراس از شورش علويان سامان يافت. چه اينکه سليمان بن ابى‏جعفر نيز از برگزيدگان دولت عباسى بود. مؤيد اين سخن اظهارات هارون در پاسخ به يحيى بن‏خالد برمکى است. يحيى نخست در باره امام کاظم(ع) سعايت کرد و مقدمات شهادت آن حضرت را فراهم آورد; آنگاه در باره امام رضا(ع) به هارون گفت: پس از موسى بن‏جعفر پسرش جاى او نشسته، ادعاى امامت مى‏کند.

هارون، از عواقب قتل موسى بن‏جعفر(ع) بيم داشت، به يحيى گفت: آنچه با پدرش کرديم کافى نيست؟ مى‏خواهى يکباره شمشير بردارم و همه علويان را بکشم؟

امام رضا(ع) با استفاده از فرصت‏ بدست آمده، آشکارا اظهار امامت کرده; در حالى که مى‏دانيم امام صادق(ع)، پنج نفر را وصى خود خواند تا وصى برگزيده از گزند دشمنان در امان ماند.

بدين ترتيب بايد گفت که عباسيان طى 15 سال آغازين امامت امام رضا(ع) يا در هراس از علويان به سر مى‏بردند و يا به منازعات داخلى بين دو برادر، امين و مامون، مشغول بودند. سرانجام، پنج روز پيش از پايان محرم سال 198 ق، امين از خلافت‏خلع و به قتل رسيد. در اين دوره حکومتهاى مستقلى چون «ادارسه‏» و «اغالبه‏» پاى گرفتند و قيام ابوالسرايا روى داد. در اين قيام بيش از بيست‏هزار نفر شرکت داشتند و شهرهاى زيادى به تصرف قيام‏کنندگان در آمد. در سال‏199 هجرى، ابوالسرايا به دست نظاميان مامون کشته شد.

ولايتعهدى امام رضا(ع)

تزلزل شخصيت مامون و قيامها و حکومتهاى مستقلى که در اندک مدتى جان گرفته بود، او را بر آن داشت تا به همان سياست پيشين عباسيان، که با شعارهايى به نفع علويان حکومت عباسى را از آن خود ساختند، تمسک جويد و رژيم عباسى را با تدبيرى زيرکانه از سقوط حتمى نجات بخشد.

بيشتر حکومتهاى به استقلال رسيده و عموم قيام کنندگان و رهبران آنها از خاندان پيامبر بودند. چنانکه در قيام ابوالسرايا دو تن از برادران امام رضا(ع) ولايت‏ يمن و اهواز را به دست گرفته بودند. مامون، که پس از شهادت امام کاظم(ع) از امامت على بن‏موسى الرضا(ع) آگاهى داشت، وى را وليعهد خود ساخت تا آتش انقلابها و شورشهاى شيعى را فرو نشاند.

احمد شبلى مى‏گويد: ... چه بسا انگيزه بيعت گرفتن مامون براى ولايتعهدى امام رضا(ع) آن بود که مى‏خواست ‏به آمال اهل خراسان پاسخ بدهد; زيرا آنان به اولاد على(ع) تمايل بيشترى داشتند.

علامه جعفر مرتضى حسينى مى‏گويد: در ارزيابى شورشهاى ضد عباسى به اين نکته پى مى‏بريم که از سوى علويان خطرى جدى آنان را تهديد مى‏کرد; زيرا اين شورشها در مناطق بسيار حساسى برمى‏خاست و رهبريشان نيز در دست افرادى بود که از استدلال قوى و شايستگى غير قابل انکارى برخوردار بودند و بدان لحاظ هرگز با عباسيان قابل مقايسه نبودند.

اينکه مردم رهبران اين شورشها را تاييد مى‏کردند و دعوتشان را به سرعت پاسخ مى‏گفتند، خود دليلى بود بر ميزان درک طبقات مختلف ملت از خلافت عباسيان و نيز شدت خشمشان که بر اثر استبداد، ظلم و رفتارشان با مردم و بويژه با علويان برانگيخته شده بود.

در اين ميان، مامون بيش از هر کس ديگرى مى‏دانست که اگر امام رضا(ع) بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکيم موقعيت و نفوذ خويش بر ضد حکومت جارى بپردازد، چه فاجعه‏اى در انتظارش است.

با توجه به موقعيت پيش آمده، مامون بايد دست‏به کارى مى‏زد تا از ورطه هلاکت رهايى يابد. فرو نشاندن شورشهاى علويان، مشروعيت‏ بخشيدن ‏به حکومت عباسى، از ميان بردن محبوبيت علويان، جلب اعتماد و مهر اعراب، خشنود ساختن عباسيان، مستمر ساختن تاييد ايرانيان، تقويت ‏حسن اطمينان مردم به خليفه‏اى که برادر خود را کشته است و از ميان بردن خطر قيام رضوى بخشى از حقايقى بود که مامون را در انديشه نيرنگ فرو برد. او چنان انديشيد که براى خلافت امام رضا(ع) از مردم بيعت ‏بگيرد، تا امام را خليفه مسلمانان و امير بنى‏هاشم، اعم از عباسيان و طالبيان، قرار دهد. حضرت امام رضا(ع) با پيشنهاد مامون مخالفت کرد. اصرار مامون و خوددارى امام دو ماه به طول انجاميد. سرانجام خليفه به حضرت رضا(ع) چنين پيام داد:

«... تو هميشه به گونه ناخوشايندى با من برخورد مى‏کنى، در حالى که تو را از سطوت خود ايمنى بخشيدم. به خدا سوگند، اگر وليعهدى را پذيرفتى که هيچ، و گرنه مجبورت خواهم کرد که آن را بپذيرى، اگر باز همچنان امتناع بورزى، گردنت را خواهم زد».

ناگفته پيداست که پيشنهاد خلافت هرگز جدى نبود، چگونه ممکن بود مامون، که براى به دست آوردن خلافت‏ برادرش را از ميان برد و عباسيان را از خود رنجاند، آن را به امام(ع) واگذار کند؟

اين برنامه، مقدمه مساله ولايتعهدى امام رضا(ع) بود; مساله‏اى که حضرت(ع) دلايل پذيرش آن را چنين بيان کرده است:

1. روزى «ابن‏عرفه‏» از امام پرسيد: به چه انگيزه‏اى وارد ماجراى ولعيهدى شدى؟ امام جواب داد: به همان انگيزه‏اى که جدم على(ع) را به ورود در شورا وادار کرد.

2. امام در پاسخ ريان، يکى از يارانش، فرمود: ... خدا مى‏داند چقدر از اين کار بدم مى‏آمد. ولى چون مرا مجبور کردند که ميان کشته شدن يا ولايتعهدى يکى را برگزينم ... در واقع اين ضرورت بود که مرا به پذيرفتن آن کشانيد و من تحت فشار بودم.

در اين روايت امام پذيرش ولايتعهدى را به پذيرش خزانه‏دارى از سوى حضرت يوسف مانند مى‏کند.

مامون در برابر اعتراض عباسيان به مساله ولايتعهدى امام رضا(ع) چنين گفت: «اين مرد کارهاى خود را از ما پنهان کرده، مردم را به امامت‏ خود مى‏خواند. ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم که مردم را به خدمت ما بخواند و به ملک و خلافت ما اعتراف کند. در ضمن شيفتگانش بدانند که او چنانکه ادعا مى‏کند نيست و اين امر (خلافت) شايسته ماست نه او. همچنين ترسيديم اگر او را به حال خود بگذاريم، در کار ما شکافى به وجود آورد که نتوانيم آن را پر کنيم و اقدامى عليه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشيم. اکنون که اين شيوه را پيش گرفته، در کارش مرتکب خطا شديم، و با بزرگ کردن او خود را در لبه پرتگاه قرار داديم، نبايد در کارش سهل‏انگارى کنيم. بدين جهت‏بايد کم‏کم از شخصيت و عظمت او بکاهيم; بايد او را پيش مردم به صورتى درآوريم که از نظر آنها شايستگى خلافت نداشته باشد. سپس در باره او چنان چاره‏انديشى کنيم که از خطرات احتمالى‏اش جلوگيرى کرده باشيم.

هجرت امام رضا(ع) به ايران

وقتى کار امين پايان يافت و حکومت مامون استقرار پذيرفت. مامون ضمن نامه‏هاى متعدد از امام رضا(ع) خواست تا همراه بزرگان علوى به خراسان بيايد و چون با مخالفت امام رو به رو شد، پيکى براى انتقال امام رضا(ع) روانه مدينه کرد.

صدوق از محول سجستانى نقل مى‏کند: زمانى که پيکى براى بردن امام رضا(ع) به خراسان وارد مدينه شد، من آنجا بودم. امام براى خداحافظى از رسول خدا(ص) به حرم آمد. او را ديدم که چندين بار از حرم بيرون آمده، دوباره به سوى آرامگاه رسول خدا(ص) بازگشت و با صداى بلند گريست. من به امام نزديک شده، سلام کردم و علت اين امر را جويا شدم. امام در جواب فرمود: «من از جوار جدم بيرون مى‏روم و در غربت از دنيا خواهم رفت...»

حسن بن‏على وشاء نقل مى‏کند که، امام به من فرمود: وقتى خواستند مرا از مدينه بيرون ببرند، اعضاى خانواده‏ام را جمع کردم و دستور دادم برايم چنان گريه کنند که صدايشان را بشنوم. سپس ميان آنها دوازده هزار دينار تقسيم کردم و گفتم: من ديگر به سوى شما باز نخواهم گشت.

مامون دستور داد امام رضا(ع) را از مسير بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. چون بيم آن داشت اگر امام از راه کوفه، جبل و قم حرکت کند، مهرورزى شيعيان شهرهاى فوق، حکومت مامون را به خطر اندازد. «تاريخ قم‏»، که از کهن‏ترين کتب موجود جهان تشيع است، هجرت امام رضا(ع) را چنين نقل مى‏کند:

«... مامون رضا را از مرو به مدينه در صحبت رجاء بن‏الضحاک به راه بصره و فارس و اهواز [به طوس آورد]و از براى او در آخر سنه ماتين بيعت‏به ولايت عهد بستند و امام على بن‏موسى الرضا عليهما السلام را به طوس زهر داد و روز دوشنبه، شش روز از ماه صفر مانده، سنه ثلاث و ماتين مدفون آمد و عمر او چهل و نه سال و چند ماه بوده است، و مدت ولايت عهد دو سال و چهار ماه و قبر و تربت او به ديهيست از ديههاى طوس که آنرا سناباد مى‏خوانند، به نزديک نوقان در سراى حميد بن‏عبدالحميد الطائى الطوسى در پهلوى رشيد...».

هجرت امام رضا(ع) يک مهاجرت سياسى اجبارى بود که در سال 200 هجرى به دستور خليفه وقت انجام شد. مسير هجرت امام از مدينه به مرو چنين است:

1. مدينه ‏2. مکه (برخى اين شهر را مسير هجرت نمى‏دانند). 3. نباج‏ 4. بصره ‏ 5. اهواز 6. اربق (اربک) 7. ارجان (بهبهان) 8. ابرکوه (ابرقوه) 9. ده شير (فراشاه) 10. يزد 11. قدمگاه خرانق (مشهدک) 12. رباط پشت‏بادام ‏13. نيشابور 14. قدمگاه نيشابور 15. ده سرخ‏ 16. طوس ‏17. سرخس‏ 18. مرو

در جريان هجرت حضرت رضا(ع) سه مساله عمده روى داد که به ترتيب عبارت است از:

بيمارى آن بزرگوار در اهواز، استقبال مردم در نيشابور و بيان حديث‏سلسله الذهب و زندانى شدن در سرخس.

با توجه به استقبال بى‏نظير مردم نيشابور از امام رضا(ع) و بيان حديث‏سلسلة الذهب از سوى آن حضرت، رژيم عباسى چنان شايع کرد که امام رضا(ع) ادعاى الوهيت کرده، او را بدين اتهام در سرخس زندانى ساخت. اينکه امام(ع) چه مدت در زندان بود، معلوم نيست. ولى اين واقعه نشان مى‏دهد که پذيرش ولايتعهدى امرى تحميلى بود. با ورود امام به مرو، مامون براى انجام يافتن نقشه‏اش استقبال باشکوهى از وى به عمل آورد و پس از پذيرش ولايتعهدى از سوى امام، به نام آن جناب سکه زد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار