كلاهمان را بالاتر بگذاريم
کد خبر:۹۴۵۸۰
تاملي پيرامون پشت­پرده تاثيرات فرهنگي - 1

كلاهمان را بالاتر بگذاريم

فرهنگ غرب، خودش را نه از طريق كتاب­ و مقاله و CD و ماهواره بلكه از طريق ساختارها و بسترهاي شكل گرفته، خودش را به ما تحميل مي­كند بدون آنكه متوجه ماجرا باشيم؛ مثلا پله برقي هاي مترو قالبي مي شود تا فرهنگ خاص اختلاط را به ما تزريق كند.

جلال مختاري، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ براي كار و اثرگذاري فرهنگي، معمولا اولين راه­هايي كه به ذهن دغدغه­مندان حوزه فرهنگ، خصوصا فرهنگ اسلامي مي­رسد؛ از اين قرار است:

- تشويق

- تنبيه

- افزايش معرفت ديني

- تذكر مشفقانه و مهربانانه

- تذكر جدي و تا حدودي قهرآميز

- تصويب قوانيني براي انجام برخوردها، ايجاد محدوديت­ها و يا ارائه­ي تشويق­ها و تنبيه­هاي لازم

- دعا براي اصلاح امر مورد نظر

براي يافتن علت يك پديده فرهنگي  و تحليل آن هم افراد معمولا به دنبال اين مي­گردند كه در كدام يك از موارد بالا ايرادي وجود داشته كه منجر به اين پديده (اعم از رفتاري يا فكري يا ...) شده است.­ جالتا گزاره دعا را به كناري مي­گذاريم و درباره ديگر موارد، وارد بحث مي­شويم؛ زيرا دايره و شرايط اثرگذاري دعا خارج از توان تحليل نويسنده است.

نكته­ي اساسي و بسيار مهم كه در تحليل پديده­هاي فرهنگي و سپس ارائه راهكار براي آن­ها وجود دارد و آنچنان كه بايد مورد توجه قرار نميگيرد؛ آن است كه بر خلاف تصور عموم، بيشترين تاثيرگذاري­ها و تاثيرپذيري­هاي فرهنگي نه به صورت مستقيم و بر اساس موارد بالا، كه به صورت غير مستقيم، ناخودآگاه، ناخواسته و تا حدودي جبراَ رخ مي­دهد. جبري كه در آن، ساخت­ها و قالب­هاي موجود در اجتماع، افراد را مورد تاثير قرار مي­دهند؛ بدون آن­كه خودشان از اين تاثيرپذيري مطلع بوده و آن را انتخاب كرده باشند. ساخت چارچوب هايي است كه افراد يك جامعه رفتار خود را بر اساس آن انجام مي دهند.

مثلا وقتي برنامه­هاي جذاب تلويزيون، در ساعات پاياني شب پخش مي­شود در نتيجه افراد دير مي­خوابند؛ طبيعي است كه ديگر خبري هم از نماز شب، نماز صبح اول وقت، بيداري بين­الطلوعين و حتي شايد، قضا نشدن نماز صبح، صبحانه خوردن افراد خانواده دور هم و گپ و صحبت صبحگاهي آن­ها با يكديگر، نخواهد بود. مي­بينيد كه يك بستر معيوب مثل دير پخش شدن برنامه هاي تلويزيون چه تاثيرات نامطلوبي بر برنامه صبحگاهي و چگونگي شروع يك روز از زندگي فردي و خانوادگي مي­گذارد؛ آنوقت چه فايده اي دارد كه مدام درباره بركات نماز شب و نماز اول وقت و بيداري بين­الطلوعين و عواقب قضا شدن نماز و الفت افراد خانواده با هم و ... صحبت كنيم و تذكر دهيم و گريبان چاك كنيم؛ حال آنكه ريشه­ي مشكل جاي ديگري است. 

نكته­ي ديگري هم در رابطه با بحث بالا وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. يك تصور عمومي اين است كه براي تغيير رفتار يك فرد بايد نگرش او را و براي تغيير نگرشش، مباني معرفتي او را، و براي تغيير مباني معرفتي، فرهنگ او را و  در نهايت براي تغيير فرهنگ، هويت او را تغيير داد. البته در اين نوع نگاه الزامي وجود ندارد كه تمامي اين خط سير را طي كنيم و غالبا حداكثر تا سطح مباني معرفتي عميق مي­شوند.

به هر حال، مضمون اصلي اين نوع نگاه به تاثيرگذاري و تاثيرپذيري فرهنگي آن است كه براي اصلاح رفتار افراد بايد نگرش و بالتبع مبناي معرفتي و شناختي آن­ها را اصلاح كرد. در اين نگاه، اين نگرش­ها هستند كه رفتارهاي ما و نمادهاي فرهنگي ما را شكل داده يا آن­ها را تغيير مي­دهند. اما نكته اينجاست كه نبايد تصور كنيم هميشه نگرش­ها هستند كه رفتارها را تغير مي­دهند، بلكه بالعكس، در خيلي از موارد ما در ابتدا رفتاري را انجام مي­دهيم يا نمادي را استفاده مي­كنيم؛ سپس نگرشمان را در جهت آن رفتار يا نماد تغيير مي­دهيم يا نگرش لازم را در خودمان بوجود مي­آوريم.

مثلا زياد مشاهده كرده­ايد فردي را با شلوار لي، تي­شرت آستين كوتاه، عينك دودي، موي فَشِن كه يك گيتار به دوش دارد و به احتمال زياد به چيزي به نام انقلاب و حتي شايد اسلام هم دلبستگي خاصي ندارد و ممكن هم هست كه  كارهاي خلافي هم انجام دهد. سوال اينجاست كه چه شده كه چنين وضعي براي او پيش آمده است و جواب هم عموما از اين قرار است كه چون اين فرد شناخت درستي از اسلام نداشته يا خانواده­ مذهبي­ نداشته و با نفس خودش آنقدر كه بايد مبارزه نكرده؛ به چنين وضعيتي رسيده است. شايد اين تحليل درست باشد اما احتمال ديگري هم وجود دارد:

من ابتدا ـ و به هر دليلي ـ يك گيتار خريده­ام؛

سپس به كلاس گيتار رفته­ام؛

در آنجا ديده­ام كه بيشتر آقايان گيتاريست، شلوار لي و تي شرت آستين كوتاه پوشيده و مويشان فشن است.

پس من هم بايد چنين ظاهري داشته باشم؛

در جامعه، چنين ظاهري، ظاهر يك جوان انقلابي نيست؛

پس من يك جوان انقلابي نيستم؛

و حتي شايد اصلا يك جوان مسلمان نيستم؛

پس من اعتقادي به انقلاب و آرمان­هاي آن و رسالت من در مقابل آن، ندارم؛

و احتمالا آن آرمان­ها چندان درست نيستند؛

پس من راي نمي­دهم؛

و نماز هم نمي­خوانم؛

و حرمت نامحرم و روزه و خمس و ولايت را هم ...

البته اين يك احتمال بود و شايد همه چيز به اين سادگي اتفاق نيافتد؛ اما به هر حال نشان مي­دهد چگونه يك رفتار و يا نماد، ممكن است نگرش و تفكر ما را تغيير دهد.

با دقت به دو نكته مطرح شده در بالا، مي­توانيم تا حدود زيادي علت واقعي و اساسي رواج فرهنگ غربي و مدرن را در جامعه خودمان بفهميم. سخن اساسي اين است كه بر خلاف تصور ما، فرهنگ غرب و مدرن، خودش را غالبا نه از طريق كتاب­ و مقاله و CD و ماهواره، كه از طريق ساختارها و بسترهاي شكل گرفته بر اساس خودش و مدرنيته، به ما تحميل و به عبارتي بهتر "تزريق" مي­كند؛ بدون آنكه ما متوجه ماجرا بشويم. وقتي هم كه متوجه نشويم، ديگر خبري از مقاومت و انتقاد و شناسايي ريشه­ها و انجام تغييرات لازم، نخواهد بود.

با اين نگاه، براي ريشه­يابي علل افزايش طلاق در جامعه، ديگر فقط اقتصاد خانواده يا ميزان پايبندي افراد جامعه به مسائل ديني يا تاثيرات رسانه­هاي غربي و امثالهم را مورد نظر قرار نخواهيم داد؛ بلكه در كنار اين علل و شايد در سطحي بالاتر، ميزان ساعات كاري افراد خانواده، نوع كار آن­ها، محيط كار، نحوه رفت و آمد آن­ها، وسيله­اي كه آن­ها را جابه­جا مي­كند، ساعت ورود و خروج آن­ها از خانه و محل كار و ... را نيز مد نظر قرار مي­دهيم.

و يا مثلا براي ريشه­يابي علل ترويج و گسترش فرهنگ اختلاط زن و مرد نامحرم در جامعه، آشپزخانه­ي منزل كه به صورت "اوپن" است؛ مترويي كه بصورت مختلط است؛ ادارات ما كه كار در آن­ها بصورت مختلط است؛ پاسخگوي 118 كه يك خانم است و هزاران بستر و قالب ديگر كه مروج فرهنگ اختلاط زن و مرد هستند؛ را مد نظر قرار خواهيم داد. قالب­ها و بسترهايي كه فرهنگ خاص خودشان را، بدون اطلاع و انتخاب و حساسيت ما، به جامعه­ي تحميل و تزريق مي­كنند.

البته بيان اين مطلب به آن معنا نيست كه همه افراد انساني بلااستثنا اسير و بي اختيار بوده و در برابر فرهنگ مدرن بدون چون و چرا تاثير مي پذيرند و چه بسا افرادي هم يافت شوند كه در دل مدرنيته هويت و هنجارهاي زندگي بومي خود را حفظ كرده اند. نگارنده خود به اين مطلب واقف است و آن را مي پذيرد اما صحبت آنجاست كه در يك نگاه كلان اجتماعي و سبك زندگي اجتماعي، اكثريت غالب افراد در دل سبك زندگي خود مي زيند و بطور ناخودآگاه تحت تاثير سبك زندگي خود هستند و آنگونه زندگي مي كنند كه سبك زندگي حكم مي كنند. چنين تاثير پذيري آنقدر ظريف و ناخودآگاه است كه شايد بسياري افراد متوجه آن نباشند. 

در سلسله مقالاتي كه ان­شاالله به نگارش در خواهد آمد؛ قصد داريم مسايل فرهنگي و مبتلابه جامعه را از اين منظر مورد برسي قرار دهيم و در حد توان، ارايه راهكار كنيم. البته مسائل اجتماعي آنقدر پيچيده، تودرتو و چندلايه هستند كه اشراف بر كليه ابعاد و ريشه­هاي آن­ها، تقريبا غير ممكن است؛ اما سعي داريم در حد بضاعتمان، به اين مهم بپردازيم.  در مطلب بعدي بحث " مترو و فرهنگ اختلاط" ارائه خواهد شد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار