كلاهمان را بالاتر بگذاريم
جلال مختاري، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ براي كار و اثرگذاري فرهنگي، معمولا اولين راههايي كه به ذهن دغدغهمندان حوزه فرهنگ، خصوصا فرهنگ اسلامي ميرسد؛ از اين قرار است:
- تشويق
- تنبيه
- افزايش معرفت ديني
- تذكر مشفقانه و مهربانانه
- تذكر جدي و تا حدودي قهرآميز
- تصويب قوانيني براي انجام برخوردها، ايجاد محدوديتها و يا ارائهي تشويقها و تنبيههاي لازم
- دعا براي اصلاح امر مورد نظر
براي يافتن علت يك پديده فرهنگي و تحليل آن هم افراد معمولا به دنبال اين ميگردند كه در كدام يك از موارد بالا ايرادي وجود داشته كه منجر به اين پديده (اعم از رفتاري يا فكري يا ...) شده است. جالتا گزاره دعا را به كناري ميگذاريم و درباره ديگر موارد، وارد بحث ميشويم؛ زيرا دايره و شرايط اثرگذاري دعا خارج از توان تحليل نويسنده است.
نكتهي اساسي و بسيار مهم كه در تحليل پديدههاي فرهنگي و سپس ارائه راهكار براي آنها وجود دارد و آنچنان كه بايد مورد توجه قرار نميگيرد؛ آن است كه بر خلاف تصور عموم، بيشترين تاثيرگذاريها و تاثيرپذيريهاي فرهنگي نه به صورت مستقيم و بر اساس موارد بالا، كه به صورت غير مستقيم، ناخودآگاه، ناخواسته و تا حدودي جبراَ رخ ميدهد. جبري كه در آن، ساختها و قالبهاي موجود در اجتماع، افراد را مورد تاثير قرار ميدهند؛ بدون آنكه خودشان از اين تاثيرپذيري مطلع بوده و آن را انتخاب كرده باشند. ساخت چارچوب هايي است كه افراد يك جامعه رفتار خود را بر اساس آن انجام مي دهند.
مثلا وقتي برنامههاي جذاب تلويزيون، در ساعات پاياني شب پخش ميشود در نتيجه افراد دير ميخوابند؛ طبيعي است كه ديگر خبري هم از نماز شب، نماز صبح اول وقت، بيداري بينالطلوعين و حتي شايد، قضا نشدن نماز صبح، صبحانه خوردن افراد خانواده دور هم و گپ و صحبت صبحگاهي آنها با يكديگر، نخواهد بود. ميبينيد كه يك بستر معيوب مثل دير پخش شدن برنامه هاي تلويزيون چه تاثيرات نامطلوبي بر برنامه صبحگاهي و چگونگي شروع يك روز از زندگي فردي و خانوادگي ميگذارد؛ آنوقت چه فايده اي دارد كه مدام درباره بركات نماز شب و نماز اول وقت و بيداري بينالطلوعين و عواقب قضا شدن نماز و الفت افراد خانواده با هم و ... صحبت كنيم و تذكر دهيم و گريبان چاك كنيم؛ حال آنكه ريشهي مشكل جاي ديگري است.
نكتهي ديگري هم در رابطه با بحث بالا وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. يك تصور عمومي اين است كه براي تغيير رفتار يك فرد بايد نگرش او را و براي تغيير نگرشش، مباني معرفتي او را، و براي تغيير مباني معرفتي، فرهنگ او را و در نهايت براي تغيير فرهنگ، هويت او را تغيير داد. البته در اين نوع نگاه الزامي وجود ندارد كه تمامي اين خط سير را طي كنيم و غالبا حداكثر تا سطح مباني معرفتي عميق ميشوند.
به هر حال، مضمون اصلي اين نوع نگاه به تاثيرگذاري و تاثيرپذيري فرهنگي آن است كه براي اصلاح رفتار افراد بايد نگرش و بالتبع مبناي معرفتي و شناختي آنها را اصلاح كرد. در اين نگاه، اين نگرشها هستند كه رفتارهاي ما و نمادهاي فرهنگي ما را شكل داده يا آنها را تغيير ميدهند. اما نكته اينجاست كه نبايد تصور كنيم هميشه نگرشها هستند كه رفتارها را تغير ميدهند، بلكه بالعكس، در خيلي از موارد ما در ابتدا رفتاري را انجام ميدهيم يا نمادي را استفاده ميكنيم؛ سپس نگرشمان را در جهت آن رفتار يا نماد تغيير ميدهيم يا نگرش لازم را در خودمان بوجود ميآوريم.
مثلا زياد مشاهده كردهايد فردي را با شلوار لي، تيشرت آستين كوتاه، عينك دودي، موي فَشِن كه يك گيتار به دوش دارد و به احتمال زياد به چيزي به نام انقلاب و حتي شايد اسلام هم دلبستگي خاصي ندارد و ممكن هم هست كه كارهاي خلافي هم انجام دهد. سوال اينجاست كه چه شده كه چنين وضعي براي او پيش آمده است و جواب هم عموما از اين قرار است كه چون اين فرد شناخت درستي از اسلام نداشته يا خانواده مذهبي نداشته و با نفس خودش آنقدر كه بايد مبارزه نكرده؛ به چنين وضعيتي رسيده است. شايد اين تحليل درست باشد اما احتمال ديگري هم وجود دارد:
من ابتدا ـ و به هر دليلي ـ يك گيتار خريدهام؛
سپس به كلاس گيتار رفتهام؛
در آنجا ديدهام كه بيشتر آقايان گيتاريست، شلوار لي و تي شرت آستين كوتاه پوشيده و مويشان فشن است.
پس من هم بايد چنين ظاهري داشته باشم؛
در جامعه، چنين ظاهري، ظاهر يك جوان انقلابي نيست؛
پس من يك جوان انقلابي نيستم؛
و حتي شايد اصلا يك جوان مسلمان نيستم؛
پس من اعتقادي به انقلاب و آرمانهاي آن و رسالت من در مقابل آن، ندارم؛
و احتمالا آن آرمانها چندان درست نيستند؛
پس من راي نميدهم؛
و نماز هم نميخوانم؛
و حرمت نامحرم و روزه و خمس و ولايت را هم ...
البته اين يك احتمال بود و شايد همه چيز به اين سادگي اتفاق نيافتد؛ اما به هر حال نشان ميدهد چگونه يك رفتار و يا نماد، ممكن است نگرش و تفكر ما را تغيير دهد.
با دقت به دو نكته مطرح شده در بالا، ميتوانيم تا حدود زيادي علت واقعي و اساسي رواج فرهنگ غربي و مدرن را در جامعه خودمان بفهميم. سخن اساسي اين است كه بر خلاف تصور ما، فرهنگ غرب و مدرن، خودش را غالبا نه از طريق كتاب و مقاله و CD و ماهواره، كه از طريق ساختارها و بسترهاي شكل گرفته بر اساس خودش و مدرنيته، به ما تحميل و به عبارتي بهتر "تزريق" ميكند؛ بدون آنكه ما متوجه ماجرا بشويم. وقتي هم كه متوجه نشويم، ديگر خبري از مقاومت و انتقاد و شناسايي ريشهها و انجام تغييرات لازم، نخواهد بود.
با اين نگاه، براي ريشهيابي علل افزايش طلاق در جامعه، ديگر فقط اقتصاد خانواده يا ميزان پايبندي افراد جامعه به مسائل ديني يا تاثيرات رسانههاي غربي و امثالهم را مورد نظر قرار نخواهيم داد؛ بلكه در كنار اين علل و شايد در سطحي بالاتر، ميزان ساعات كاري افراد خانواده، نوع كار آنها، محيط كار، نحوه رفت و آمد آنها، وسيلهاي كه آنها را جابهجا ميكند، ساعت ورود و خروج آنها از خانه و محل كار و ... را نيز مد نظر قرار ميدهيم.
و يا مثلا براي ريشهيابي علل ترويج و گسترش فرهنگ اختلاط زن و مرد نامحرم در جامعه، آشپزخانهي منزل كه به صورت "اوپن" است؛ مترويي كه بصورت مختلط است؛ ادارات ما كه كار در آنها بصورت مختلط است؛ پاسخگوي 118 كه يك خانم است و هزاران بستر و قالب ديگر كه مروج فرهنگ اختلاط زن و مرد هستند؛ را مد نظر قرار خواهيم داد. قالبها و بسترهايي كه فرهنگ خاص خودشان را، بدون اطلاع و انتخاب و حساسيت ما، به جامعهي تحميل و تزريق ميكنند.
البته بيان اين مطلب به آن معنا نيست كه همه افراد انساني بلااستثنا اسير و بي اختيار بوده و در برابر فرهنگ مدرن بدون چون و چرا تاثير مي پذيرند و چه بسا افرادي هم يافت شوند كه در دل مدرنيته هويت و هنجارهاي زندگي بومي خود را حفظ كرده اند. نگارنده خود به اين مطلب واقف است و آن را مي پذيرد اما صحبت آنجاست كه در يك نگاه كلان اجتماعي و سبك زندگي اجتماعي، اكثريت غالب افراد در دل سبك زندگي خود مي زيند و بطور ناخودآگاه تحت تاثير سبك زندگي خود هستند و آنگونه زندگي مي كنند كه سبك زندگي حكم مي كنند. چنين تاثير پذيري آنقدر ظريف و ناخودآگاه است كه شايد بسياري افراد متوجه آن نباشند.
در سلسله مقالاتي كه انشاالله به نگارش در خواهد آمد؛ قصد داريم مسايل فرهنگي و مبتلابه جامعه را از اين منظر مورد برسي قرار دهيم و در حد توان، ارايه راهكار كنيم. البته مسائل اجتماعي آنقدر پيچيده، تودرتو و چندلايه هستند كه اشراف بر كليه ابعاد و ريشههاي آنها، تقريبا غير ممكن است؛ اما سعي داريم در حد بضاعتمان، به اين مهم بپردازيم. در مطلب بعدي بحث " مترو و فرهنگ اختلاط" ارائه خواهد شد./انتهاي پيام/