آمريكا و هراس از تفكر سياسي شيعه
گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي؛ خصومت مداوم و بيپايان استكبار جهاني به رهبري ايالات متحده با جمهوري اسلامي ايران ريشه در چه چيز دارد؟ آيا كشمكش ميان اين دو كنشگر، تنها بر سر موضوعات سياسي و بينالمللي همچون پرونده هستهاي يا صلح خاورميانه بوده و آيا در صورت عقبنشيني احتماليِ دولت ايران از مواضع خود در موضوعات مذكور و گردن نهادن به خواست ابرقدرت جهاني، عمر اين كشمكشِ ديرپا خاتمه خواهد يافت و راه براي تعامل دوستانه طرفين هموار خواهد گرديد؟
عبور از لايههاي سطحي
طي سهدههاي كه از تولد انقلاب اسلامي و ظهور يك نظام سياسيِ منحصر به فرد مبتني بر شالودههاي ديني در ايران ميگذرد، راهبرد ايرانستيزي همواره در سرلوحه كار رهبران استكبار جهاني قرار داشته است. اين مسئله حكايت از آن دارد كه تعارض ابرقدرت سلطهگر جهاني با جمهوري اسلامي ايران بسيار عميق و فراتر از صِرف موضوعات بينالمللي بوده و از ماهيت نظام سياسي ايران و رويكرد خاص اسلام شيعي به مقوله سياست سرچشمه ميگيرد. به عبارت ديگر آنها نه فقط سوگيريهاي سياست خارجي ايران بلكه اساس گفتماني كه محصول انقلاب اسلامي محسوب ميشود را تهديدي براي منافع خود ميپندارند.
اصولاً مفاهيم و آموزههاي بينظير گفتمان شيعه از جمله باور به امتزاج كامل دين و سياست، اعتقاد به لزوم نقشآفرينيِ فعال رهبران ديني در بستر جامعه، مفتوح دانستن باب اجتهاد در مورد مسائل مستحدثه اجتماعي و بينالمللي، اعطاي حق حاكميت مشروع به وليفقيه براي زمامداري جامعه سياسي، نفي سلطهپذيري و اتخاذ موضع خصمانه در برابر مستكبرين، ترويج روحيه مقاومت، جهاد و شهادتطلبي و نيز اعتقاد به محتوم بودن تشكيل حكومت عدل جهاني در سايه انقلاب سراسري منجي الهي، شيعه را تبديل به موجوديتي توانمند كرده كه از ظرفيت فوقالعادهاي براي به چالش كشيدن منافع ابرقدرتها در سطوح منطقهاي و جهاني و ايجاد يك بلوك مقاومت ضدهژمون برخوردار است. اين مسئله موجب شده تا تحليلگران و سياستسازان استكبار، گفتمان پوياي شيعه را خطرناكترين تهديد و مانع از ناحيه جهان اسلام در برابر راهبردهاي سيطرهطلبانه خود انگاشته و تلاش فراواني را مصروف شناسايي، فهم و مهار قدرت اين گفتمان سازند. در اين ميان آنها به خوبي بر نقش كانوني ولايت فقيه، مرجعيت و حوزههاي علميه در هدايت ديني و سياسي جامعه شيعيان وقوف يافتهاند.
نقشآفريني تاريخي حوزه
شايد نخستين بار دولت استعماري بريتانيا بود كه در عهد قاجاريه در ماجراي قرارداد تنباكو و با صدور فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي، آشكارا توان نقشآفريني يك زعيم شيعه و ظرفيت وي براي اعمال فشار نرم بر حكومت و لغو تصميمات سياسي را مشاهده كرد. در دوران سلطنت پهلوي هم ايالات متحده طعم تلخ خروش حوزه علميه قم عليه قانون كاپيتولاسيون و صفآرايي علما به طلايهداري امام خميني(ره) روياروي بزرگترين رژيم سرسپردهاش در منطقه خاورميانه را چشيد. حتي حربه تبعيد امام و جداسازي وي از حوزه قم به منظور پيشگيري از فوران اين آتشفشانِ مولد قدرت نيز مؤثر واقع نشد زيرا ايشان در روزگار تبعيد در حوزه علميه نجف به تئوريزه كردن نظريه ولايت فقيه همت گمارد تا پانزده سال بعد به ايران بازگردد و ساختار يك نظام سياسي بديع را بر شالوده تفكرات اسلام شيعي بنا نهد. آن هم در كشوري كه جيمي كارتر جزيره ثباتش ميخواند و ارزيابي سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا نشان ميداد كه لااقل تا 10 سال ديگر آبستن هيچ تحول سياسي چشمگيري نخواهد بود.
بدين ترتيب از 1979 با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، رهبران نظام استكباري ناگهان با رويش پديده ناشناختهاي به نام اسلام سياسي شيعي روبرو گشتند كه به نحو شگفتآوري غيرقابل مهار بود و برخلاف تصورات، در زير سنگينترين فشارها به جاي ضعف و زوال، هر روز بر حجم قدرت خود ميافزود تا جايي كه دامنه امواجش به صرف مرزهاي ايران محدود نماند و ديگر نواحي خاورميانه خصوصاً سرزمينهاي اشغالي فلسطين و لبنان را نيز درنورديد و روح تازهاي در كالبد جنبشهاي مقاومت اسلامي دميد.
لازم به توضيح است كه آمريكا و بهطور كلي دنياي غرب در ابتدا برداشت روشني از ماهيت انقلاب اسلامي و تفكر اسلام شيعي نداشت و همين امر موجب بروز برخي اشتباهات فاحش در تحليلهاي صاحبنظران غربي پيرامون تحولات ايران ميگرديد. براي مثال چنين تصور ميشد كه قدرت انقلاب تماماً متكي به قدرت نفوذ امام خميني(ره) ميباشد و لذا با نبود ايشان، لاجرم همه چيز در جمهوري اسلامي به پايان خواهد رسيد. لكن تداوم راه امام پس از ارتحال ايشان، بر اين باور نادرست خط بطلان كشيد و همگان را واداشت تا حقيقت حضور كنشگري بسيار توانمند و پويا كه به اقتضاي آرمانهاي اسلام شيعي يكتنه در برابر سلطهگري اقطاب قدرت ايستاده بود را در منطقه استراتژيك خاورميانه بپذيرند.
چرا حوزهها رصد ميشوند؟
دلايل هراس از قرائت اسلام شيعي را ميتوانيم به خوبي از رهگذر مقايسه اين جريان فكري با ساير جريانات حاضر در منطقه طي دهههاي اخير مانند ناسيوناليسم جمال عبدالناصر در مصر يا پانعربيسم حزب بعث در عراق دريابيم. هيچكدام از اين دو جريان مشهور عليرغم ژستهاي پرطمطراقشان نتوانستند توفيقات چنداني به دست آوردند و خيلي زود بيآنكه در ژرفاي اذهان ملتهاي خاورميانه رسوخ كرده باشند، توسط ارتش اسرائيل و آمريكا در سراشيب افول قرار گرفتند. لذا قدرتهاي استكباري براي مهار آنها با مشكل چنداني مواجه نگرديدند.
اما انقلاب اسلامي ايران سيسال تمام در مقابل انبوه حربههاي براندازنده سخت و نرم تاب آورده و مسير اعتلاي خود را مقتدرانه پيموده است. همچنين در سالهاي اخير شاهد پيروزيهاي چشمگير مقاومت اسلامي لبنان در بيرون راندن رژيم صهيونيستي از اراضي اشغالي جنوب، شكست قاطع اسرائيل در جريان جنگ 33 روزه بوديم. اين مسئله از آن جهت اهميت مضاعف يافت كه نشان داد انقلاب اسلامي ايران يك رويداد استثنايي و منحصر به فرد نيست و پيادهسازي تفكرات اسلام شيعي حتي در نقطهاي با صدها كيلومتر فاصله از موطن انقلاب ايران ميتواند به حصول نتايج مشابه منتهي گردد. چنانكه حزبالله لبنان با الگوگيري كامل از نهضت امام خميني(ره) هسته مقاومتي را تشكيل دادند كه عليرغم قدرتِ به ظاهر اندك خود ضربات سهمگيني را بر پيكره دشمن غاصب صهيونيست وارد آورد. گروهي كه فرمانده آن، يك روحاني شيعه، دانشآموخته حوزه علميه قم و مكتب فكري امام خميني(ره) است.
بنابراين مسئلهاي كه ايالات متحده آمريكا و همپيمانان غربياش را به هراس انداخته و آتش خصومت و كينهتوزيشان را شعلهور ميسازد، گفتمان سياسي شيعه خصوصاً با قرائت امام خميني(ره) است كه ذاتاً مولّد قدرت ميباشد و پيروان خود را به مقاومت و جهاد عليه مستكبرين و نقشآفريني فعال در عرصه سياست فرامي-خواند. آنها نيز ميدانند كه مركز گفتماني شيعه، حوزههاي علميه است كه به عنوان مغز متفكر گفتمان شيعه عمل ميكنند. آمريكاييها همچنين بر جايگاه علماي شيعه در راهبري ديني و سياسي جامعه شيعيان اِشراف پيدا كردهاند. از همين روست كه همواره با حساسيت خاصي به رصد عملكرد حوزه علميه قم كه نقشي كليدي در رقم زدن معادلات سياسي ـ اجتماعي جمهوري اسلامي دارند پرداخته و بازوهاي رسانهايشان از هيچ تلاشي براي القاي وجود شكاف در درون حوزه و يا بروز اختلاف ميان حوزه و دولتمردان ايران فروگذار نميكنند.
تلاش براي تفرقه بين قم و نجف
البته اين تحركات به داخل ايران محدود نميشود. حضور پررنگ سياسيون شيعه در دولت جديد عراق، بازخيز و احياي حوزه علميه نجف و همسويي مواضع مرجعيت در حوزههاي قم و نجف، رهبران واشنگتن را شديداً نگران ميسازد. زيرا حضور مقتدرانه گفتمان شيعه در مناطق حساس خاورميانه نظير ايران، عراق و لبنان، تهديدي جدي براي منافع آمريكا و اسرائيل به حساب ميآيد. لذا شاهد هستيم كه كوشش فراواني جهت القاي عدم همسويي و وجود شكاف و رقابت ميان مرجعيت قم و نجف از جانب ايالات متحده صورت ميپذيرد. براي نمونه «ماريسا كوچران سوليوان» پژوهشگر مؤسسه «ابتكار آمريكايي» از مهمترين اتاقهاي فكر نومحافظهكاران در يادداشتي تحت عنوان «قدرت نرم ايران در عراق» راجع به شرايط كنوني حوزههاي علميه نجف و قم چنين ميگويد:
«حوزههاي علميه در شهرهاي مقدس نجف و قم مراكز تعليمات شيعي هستند اما در قالب دو سنت متمايز و رقيب رشد يافتهاند. حوزه نجف قديميترين حوزه شيعه و مركز سنت آيتالله خويي ميباشد كه معتقد بود روحانيون نبايد در سياست دخالت نموده و در عوض بايد هدايت زندگي مذهبي پيروان خود را عهدهدار گردند. نجف براي صدها سال كانون علمي و عقيدتي شيعه به شمار ميآمد تا اينكه نفوذ آن تحتتأثير سياستهاي سركوبگرانه رژيم بعث صدام حسين محدود شد. متعاقب وقوع انقلاب اسلامي در 1979 شهر ايراني قم، نجف را به عنوان مركز تعليمات تشيع طي دهههاي 80 و 90 در محاق قرار داد. حوزه قم موافق سنت آيتالله خميني است كه براساس آن يك فقيه برجسته و يا جمعي از فقها بر تمام موضوعات سياسي، مذهبي و اجتماعي جامعه مسلمانان اقتدار مطلق دارند. پس از حمله آمريكا به عراق در سال 2003 حوزه نجف به عنوان مركز علمي و مذهبي شيعه تحت صدارت آيتالله علي سيستاني يكي از علماي فوقالعاده محبوبِ سنت خويي احيا گرديد. با وجود اينكه تعاملات بسياري (مذهبي، اقتصادي و ...) ميان قم و نجف برقرار ميباشد، اما ظهور دوباره حوزه نجف چالشي را براي اقتدار مذهبي حوزه قم ايجاد كرده است. ايران راهبرد گسترش دامنه نفوذ خود در شهرهاي مقدس عراق را از طريق سرمايهگذاريهاي كلان در طرحهاي بازسازي و صنعت توريسم مذهبي و تسهيل مسافرت صدها هزار زائر ايراني در طول سال دنبال ميكند. اما ايران همچنين تلاش كرده است تا نفوذ خود را براي تضمين اين مسئله كه اوجگيري نجف به قيمت كاهش نفوذ قم تمام نشود بهكار گيرد.»
از برآيند آنچه گفتيم به وضوح ميتوان دريافت كه حوزههاي علميه و مراجع عظام به عنوان قلب تپنده گفتمان شيعه چه مسئوليت سنگيني را در راستاي اعتلاي هرچه بيشتر جامعه شيعيان و خنثيكردن دسيسههاي پيچيده دشمنان قسمخورده اسلام برعهده دارند. شايد مهمتر از هر چيز، حفظ وحدتكلمه و يكپارچگي حوزههاي شيعه در ايران، عراق، لبنان و ساير كشورها و هوشياري و بصيرت كامل در مقابل فتنهگران و پرهيز از هرگونه موضع تفرقهانگيز كه بيترديد با بزرگنمايي چند برابر توسط ابزارهاي رسانهاي جهان غرب منعكس خواهد شد، ضرورت برهه حساس كنوني محسوب ميشود. بايد منتظر ماند و ديد كه رهبر معظم انقلاب در جريان سفر خود به شهر قم چه فصل تازهاي را در كتاب حوزه خواهند گشود و چه افقهايي را براي حركت آينده روحانيت شيعه ترسيم خواهند كرد.
/انتهاي پيام/