شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
کد خبر:۹۵۵۱۲

شبي دست برآريم و دعايي بكنيم

علّت آفرينش موجودات، به كمال رسانيدن آنان بوده است؛ وكمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نيست؛ بدون ترديد خروج ما از عالم ملكوت و ورود به اين ماتمكده مادّه و مادّيات، ناله‏هاى ‏شبگير و آه هاى پيگير آدمى را بدنبال دارد.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ آيت الله ناصري در مورد دعا كردن اظهار داشت:

نخست اينكه دعا خود عبادت است و به خودىِ خود مطلوب مولا است. هر چند معمولاً بوسيله دعا چيزى ديگر - اعمّ از منافع مادّى يا معنوى، دنيائى و يا اخروى -طلب مى‏شود، امّا خود دعا نيز در شمار منافعى است كه منافع بسيار ديگرى را در پى‏ خود دارد؛ چه دعا نشانه كمال عبوديّت است و «العُبوديّةُ جوهرةٌ كنهُهَا الرُّبوبيَّة»1.

و بنده به كمال بندگى واصل نمى‏شود مگر آنكه نشانه‏هاى بندگى را به كمال، در خود داشته باشد؛ و بندگى را هيچ نشانه‏اى برتر از درخواست و سؤال و دعا نيست.

دوم اينكه عنايات حضرت حق را اهل معرفت بر دو گونه اساسى تقسيم كرده‏اند:

نخست: عنايات تكوينى؛

و دوّم: عنايات تشريعى.

عنايات تكوينى آن دسته از عنايات است كه خداوند بمقتضاى رحمت خود، در مسير آفرينش بصورت معمول و دائم قرار داده است. اين عنايات بدون درخواست‏بنده و بلكه پيش از ظهور او در عالم هستىِ مادّى، از ذات حضرت حق سر برآورده و تمامى عالم وجود را در خود گرفته است.

نفس هستى و فيض پياپى حضرت حق – كه ‏دمادم هستى را بر قوابل امكانى افاضه مى‏كند -، در شمار همين عنايات است؛ كه:

اگر نازى كند يك دم فرو ريزند قالبها

امّا عنايات تشريعى، عناياتى است كه در مرتبه لطف حضرت حق همچنان مخفى ‏است و تنها به آنان كه به مسألت از آن عنايات مى‏پردازند، عطا مى‏شود.

اين عنايات - بر عكس عنايات قسم نخست - در دسترس تمامى موجودات ‏نيست، و تنها فرا دست آنان كه با تضرّع، خود را مسكين بارگاه ربوبى مى‏نمايند، مى‏آيد.

تقسيم فيض به دو قسم فيض تكوينى و تشريعى نيز، نشان از همين تقسيم عنايت ‏به دو قسم دارد. ازين روست كه حضرت حق به صراحت خود را پناه مضطرّان و دعاكنندگان خوانده است، كه دعا، جواب او و بركنارى مشكلات را در پى‏دارد؛ او خود فرموده است: «أَ مَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»2؛

«آيا چه كسى بيچاره را چون به دعا برخيزد، پاسخ مى‏دهد و مشكل را برطرف مى‏سازد؟».

سوّم آنكه اصلاً علّت آفرينش موجودات، به كمال رسانيدن آنان بوده است؛ وكمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نيست. بدون ترديد خروج ما از عالم ذر و ورود به اين ماتمكده مادّه و مادّيات، ناله‏هاى ‏شبگير و آههاى پيگير آدمى را بدنبال دارد.

آدمى‏اى كه با ياد آن مقرّ زيبا - كه در كنار حضرت دوست به سر مى‏بُرد - تاب تحمّل اين عالَمِ پر از تزاحمات را از دست‏ مى‏دهد، و به سوز و گذار و ناله و دعا بر مى‏خيزد، تا نظر لطف حضرت حق او را باز دريابد و به همان مستقرّ امن و مقرّ والا راهنمون شود.

ازين روست كه به تعبير بعضى از بزرگان اهل معرفت: «خداوند انسان را به اين عالم مادّه نزول داده است تا ناله كند و زجّه زند و به ياد حبيب و ديار او مويه سر دهد»؛ و دعا تمثيل ناله اوست و نشان دهنده مويه‏هايش.

به همين خاطر است كه دعا باعث جلب رحمت حضرت حق است، و نشان دهنده ‏بيدارى و هشيارىِ بنده، كه با ديدن جلوه‏هاى رنگ رنگ اين عالم از ياد محبوب غافل ‏نشده و دست از دامن او باز نكشيده است. نقل حكايت زيرين در اينجا خالى از لطف نيست.

حكايت است كه در زمان حضرت سليمان، پيامبر عظيم القدر إلهى، تاجرى بلبلى‏خريده بود كه از صدايش بسيار لذّت مى‏برد. اين بلبل روزان و شبان گاه و بيگاه‏ نغمه‏اى سر مى‏داد و آن تاجر از نعمه‏اش بسى لذّت مى‏برد. تا آنكه روزى، بلبلى ديگر بر درخت خانه تاجر نشست و چند لحظه خاموش ماند، آنگاه بر زمين افتاد و لحظه‏اى بعد برخاست و از آنجا دور شد؛ امّا عجيب آنكه پس از آن، ديگر بلبل مرد تاجر نخواند و آوازى سر نداد.

مرد تاجر كه هر لحظه مشتاق شنيدن صداى بلبل بود، پس از چند روز، اندوهناك‏ بلبل را به محضر سليمان پيامبر آورد و از او در اين باب راهنمائى خواست. آن پيامبر والاقدر نيز - كه زبان پرندگان مى‏دانست - سِرّ سكوت بلبل را از او جويا شد، و پرنده‏ زيبا سرا چنين پاسخ داد كه: اى پيامبر خدا! من پرنده‏اى بودم كه در سرزمين خود فرزندان و دوستان و يارانى چند داشتم، امّا روزى دامى گستردند و من غافل را پربستند و در اين ديار به اين تاجرم فروختند. اكنون مدّتها است كه من از فراغ يار و ديار ناله مى‏كنم امّا اين تاجر از ناله من خشنود مى‏شود و هر باره، قفس مرا استوارتر و زنجير مرا گرانتر مى‏سازد. من نيز عهد كردم كه ديگر ناله نكنم و از دورىِ احباب ‏مويه سر ندهم!.

تاجر تا اين سخن را از حضرت سليمان شنيد بلبل را رها كرد، چه او آن پرنده‏ خوش نغمه را براى نغمه‏اش به قفس كرده بود، و پرنده بى ناله برايش ارزشى نداشت.

آرى! حضرت حق - جلّ و علا - نيز بنده را در اين قفس مادّه و مادّيّات نهاده است‏تا از ناله‏هايش - كه موجب كمال اوست - لذّت برد؛ و بنده بى دعا كه از فراق حبيب‏ ناله‏اى سر نمى‏دهد و دست به دعائى بر نمى‏دارد، براى او ارزشى ندارد!.

ازين روست كه بزرگان، دعا را به صورت مطلق توصيه مى‏كرده‏اند، و هر چندبراى آن اوقات مخصوصى را معيّن كرده‏اند امّا دعاهاى گاه و بيگاه و ناله‏هاى وقت وبى وقت را، از مهمترين عوامل براى كمال آدمى بر مى‏شمرده‏اند.

گذشته از اين، دعا در رفع گرفتارى‏ها و شدائد مادّى نيز سخت مؤثّر است، چه دعا مفتاح خزائن رحمت الهى است و اين خزائن، بدون دعا هرگز گشوده نمى‏گردد. ازين‏روست كه رفع پريشانى‏هاىِ مادّى و گرفتارى‏هاى اجتماعى نيز، سر به سر وابسته به‏دعا و توسّل به خداوند و محبوبان اوست.

پي نوشتها

1 - بنگريد: «مصباح الشريعة» باب يكصدم ص 453

2 - النمل / 62

منبع: پايگاه دار الهدي.

/انتهاي پيام/ 

پربازدیدترین آخرین اخبار