شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ آيت الله ناصري در مورد دعا كردن اظهار داشت:
نخست اينكه دعا خود عبادت است و به خودىِ خود مطلوب مولا است. هر چند معمولاً بوسيله دعا چيزى ديگر - اعمّ از منافع مادّى يا معنوى، دنيائى و يا اخروى -طلب مىشود، امّا خود دعا نيز در شمار منافعى است كه منافع بسيار ديگرى را در پى خود دارد؛ چه دعا نشانه كمال عبوديّت است و «العُبوديّةُ جوهرةٌ كنهُهَا الرُّبوبيَّة»1.
و بنده به كمال بندگى واصل نمىشود مگر آنكه نشانههاى بندگى را به كمال، در خود داشته باشد؛ و بندگى را هيچ نشانهاى برتر از درخواست و سؤال و دعا نيست.
دوم اينكه عنايات حضرت حق را اهل معرفت بر دو گونه اساسى تقسيم كردهاند:
نخست: عنايات تكوينى؛
و دوّم: عنايات تشريعى.
عنايات تكوينى آن دسته از عنايات است كه خداوند بمقتضاى رحمت خود، در مسير آفرينش بصورت معمول و دائم قرار داده است. اين عنايات بدون درخواستبنده و بلكه پيش از ظهور او در عالم هستىِ مادّى، از ذات حضرت حق سر برآورده و تمامى عالم وجود را در خود گرفته است.
نفس هستى و فيض پياپى حضرت حق – كه دمادم هستى را بر قوابل امكانى افاضه مىكند -، در شمار همين عنايات است؛ كه:
اگر نازى كند يك دم فرو ريزند قالبها
امّا عنايات تشريعى، عناياتى است كه در مرتبه لطف حضرت حق همچنان مخفى است و تنها به آنان كه به مسألت از آن عنايات مىپردازند، عطا مىشود.
اين عنايات - بر عكس عنايات قسم نخست - در دسترس تمامى موجودات نيست، و تنها فرا دست آنان كه با تضرّع، خود را مسكين بارگاه ربوبى مىنمايند، مىآيد.
تقسيم فيض به دو قسم فيض تكوينى و تشريعى نيز، نشان از همين تقسيم عنايت به دو قسم دارد. ازين روست كه حضرت حق به صراحت خود را پناه مضطرّان و دعاكنندگان خوانده است، كه دعا، جواب او و بركنارى مشكلات را در پىدارد؛ او خود فرموده است: «أَ مَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»2؛
«آيا چه كسى بيچاره را چون به دعا برخيزد، پاسخ مىدهد و مشكل را برطرف مىسازد؟».
سوّم آنكه اصلاً علّت آفرينش موجودات، به كمال رسانيدن آنان بوده است؛ وكمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نيست. بدون ترديد خروج ما از عالم ذر و ورود به اين ماتمكده مادّه و مادّيات، نالههاى شبگير و آههاى پيگير آدمى را بدنبال دارد.
آدمىاى كه با ياد آن مقرّ زيبا - كه در كنار حضرت دوست به سر مىبُرد - تاب تحمّل اين عالَمِ پر از تزاحمات را از دست مىدهد، و به سوز و گذار و ناله و دعا بر مىخيزد، تا نظر لطف حضرت حق او را باز دريابد و به همان مستقرّ امن و مقرّ والا راهنمون شود.
ازين روست كه به تعبير بعضى از بزرگان اهل معرفت: «خداوند انسان را به اين عالم مادّه نزول داده است تا ناله كند و زجّه زند و به ياد حبيب و ديار او مويه سر دهد»؛ و دعا تمثيل ناله اوست و نشان دهنده مويههايش.
به همين خاطر است كه دعا باعث جلب رحمت حضرت حق است، و نشان دهنده بيدارى و هشيارىِ بنده، كه با ديدن جلوههاى رنگ رنگ اين عالم از ياد محبوب غافل نشده و دست از دامن او باز نكشيده است. نقل حكايت زيرين در اينجا خالى از لطف نيست.
حكايت است كه در زمان حضرت سليمان، پيامبر عظيم القدر إلهى، تاجرى بلبلىخريده بود كه از صدايش بسيار لذّت مىبرد. اين بلبل روزان و شبان گاه و بيگاه نغمهاى سر مىداد و آن تاجر از نعمهاش بسى لذّت مىبرد. تا آنكه روزى، بلبلى ديگر بر درخت خانه تاجر نشست و چند لحظه خاموش ماند، آنگاه بر زمين افتاد و لحظهاى بعد برخاست و از آنجا دور شد؛ امّا عجيب آنكه پس از آن، ديگر بلبل مرد تاجر نخواند و آوازى سر نداد.
مرد تاجر كه هر لحظه مشتاق شنيدن صداى بلبل بود، پس از چند روز، اندوهناك بلبل را به محضر سليمان پيامبر آورد و از او در اين باب راهنمائى خواست. آن پيامبر والاقدر نيز - كه زبان پرندگان مىدانست - سِرّ سكوت بلبل را از او جويا شد، و پرنده زيبا سرا چنين پاسخ داد كه: اى پيامبر خدا! من پرندهاى بودم كه در سرزمين خود فرزندان و دوستان و يارانى چند داشتم، امّا روزى دامى گستردند و من غافل را پربستند و در اين ديار به اين تاجرم فروختند. اكنون مدّتها است كه من از فراغ يار و ديار ناله مىكنم امّا اين تاجر از ناله من خشنود مىشود و هر باره، قفس مرا استوارتر و زنجير مرا گرانتر مىسازد. من نيز عهد كردم كه ديگر ناله نكنم و از دورىِ احباب مويه سر ندهم!.
تاجر تا اين سخن را از حضرت سليمان شنيد بلبل را رها كرد، چه او آن پرنده خوش نغمه را براى نغمهاش به قفس كرده بود، و پرنده بى ناله برايش ارزشى نداشت.
آرى! حضرت حق - جلّ و علا - نيز بنده را در اين قفس مادّه و مادّيّات نهاده استتا از نالههايش - كه موجب كمال اوست - لذّت برد؛ و بنده بى دعا كه از فراق حبيب نالهاى سر نمىدهد و دست به دعائى بر نمىدارد، براى او ارزشى ندارد!.
ازين روست كه بزرگان، دعا را به صورت مطلق توصيه مىكردهاند، و هر چندبراى آن اوقات مخصوصى را معيّن كردهاند امّا دعاهاى گاه و بيگاه و نالههاى وقت وبى وقت را، از مهمترين عوامل براى كمال آدمى بر مىشمردهاند.
گذشته از اين، دعا در رفع گرفتارىها و شدائد مادّى نيز سخت مؤثّر است، چه دعا مفتاح خزائن رحمت الهى است و اين خزائن، بدون دعا هرگز گشوده نمىگردد. ازينروست كه رفع پريشانىهاىِ مادّى و گرفتارىهاى اجتماعى نيز، سر به سر وابسته بهدعا و توسّل به خداوند و محبوبان اوست.
پي نوشتها
1 - بنگريد: «مصباح الشريعة» باب يكصدم ص 453
2 - النمل / 62
منبع: پايگاه دار الهدي.
/انتهاي پيام/