كدام انسان؟
کد خبر:۹۵۹۲۱
سوژه اصلي علوم انساني؛

كدام انسان؟

با توجه به اینكه علوم انسانی در حوزه‌های مختلف از قبیل جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد و مانند آن، دانش‌های مربوط به خود انسان هستند، از این رو اصولاً زمانی كه انسان چیزی غیر از آنچه هست نگریسته شود، به شدت در دانش‌های مربوط به انسان نیز اثرگذار بوده و به آن سمت و سو می‌دهد.
محمدمهدي اسلامي*، گروه انديشه؛ رهبر انقلاب در دیدار خود با جمع كثیری از طلاب مجدداً بحث علوم انسانی را مطرح كردند: «اين علوم انسانى‌اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مى‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار می‌گيرند.» متن زیر، یادداشتی است درباره تفاوت‌های ماهیتی علوم انسانی غرب با اسلام.
 
علوم انسانی شاخه‌ای از دانش بشری است كه پیرامون انسان و جامعه انسانی بحث می‌كند و مانند سایر دانش‌ها مبتنی بر مبانی اساسی، بنیادی و فلسفی در معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی است. بر همین اساس مبانی هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی هرچه باشد، علوم انسانی هم كه ریشه در این مبانی دارد، رنگ و بوی آن‌ها را می‌گیرد. به نظر می‌رسد از آنجا كه زادگاه و خاستگاه علوم انسانی كنونی، غرب بوده و همچنین این علوم در دوره جدید به وجود آمده‌اند، به‌طور طبیعی متناسب با مبانی فلسفی و دیدگاه‌های نظری رایج در غرب پایه‌ریزی شده و به بیان دیگر این دانش‌ها بر اثر این مبانی شكل گرفته‌اند.
 
از سوی دیگر با توجه به اثرپذیری علوم انسانی از مبانی یاد شده، خود به خود در بخش‌هایی كه باید این علوم در مبانی فلسفی و هستی‌شناسی از سوی فلسفه اسلامی پذیرفته و تأیید شوند، با یكدیگر در تضاد، تناقض و اختلاف قرار می‌گیرند. از این رو، راه حل اساسی این مسئله نیز باید در مبانی فلسفی جست‌وجو شود.
 
بر همین اساس، برای اینكه بتوان چالش موجود در این مبانی را به خوبی تبیین كرد و توضیح داد، بر كسانی كه در زیرمجموعه‌های مختلف علوم انسانی مانند جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد و... فعالیت می‌كنند، لازم است این مبانی را بشناسند و براساس آنها حركت كنند. در این صورت می‌توان علوم انسانی مبتنی و منطبق بر مبانی و اصول اسلامی را محقق كرد.
 
دیدگاه اصلی در حوزه معرفت‌شناسی حاكم در غرب، دیدگاه پوزیتیویستی و نسبی‌گرایی است. بر این اساس بر سایر دیدگاه‌هایی كه درباره انسان در علوم انسانی مطرح و یافت می‌شود، دیدگاه پوزیتیویستی و نسبی‌گرایی حاكم است. برای مثال در حوزه ارزش‌ها و اخلاق، براساس دیدگاه نسبی‌گرایی، زندگی انسان‌ها همواره مبتنی بر اخلاق نسبی است، از این رو فضائل اخلاقی ثابتی كه همه جوامع انسانی را پوشش دهد، از نظر این دیدگاه وجود ندارد. با این شرایط ارزش‌‌هایی كه در علوم انسانی مطرح می‌شوند به‌طور طبیعی نسبی است. فطرت در فلسفه انسان و انسان‌شناسی یكی از موضوعات مهم قابل طرح است. دیدگاه اسلامی در شناخت انسان و انسان‌شناسی مبتنی بر فطرت است، یعنی قبول گروهی از ویژگی‌های اصیل در انسان كه در واقع انسان با آنها زاده می‌شود و حركت انسان باید موجب رشد و شكوفایی آن ویژگی‌های اصیل شود.
 
چالش‌های اصلی

در انسان‌شناسی‌های جدید شكل گرفته در غرب، جایی برای طرح فطرت (و اینكه همه انسان‌ها دارای ویژگی‌های فطری هستند) وجود ندارد، در نتیجه انسان را بیشتر موجودی با ابعاد مادی می‌شناسند كه گرایش‌های فطری در او وجود ندارد. براساس این دیدگاه به‌طور كلی انسان موجودی با پیچیدگی‌های بیشتر است كه هداف و غایت‌هایی كه برای یك موجود پیچیده قابل طرح است، برای انسان نیز مطرح می‌شود. هم‌اكنون یك اختلاف اساسی میان تفكر اسلام درباره انسان با نوع انسان‌شناسی كنونی در غرب وجود دارد و آن اعتقاد به روح به عنوان بعد ماورایی وجود انسان است. در روان‌شناسی به عنوان زیرمجموعه‌ای از علوم انسانی غربی، به‌طور معمول جایگاهی برای مسئله روح در نظر نمی‌گیرند و رفتار انسان را بیشتر براساس روانی كه چیزی جز مغز، نخاع و سلسله اعصاب نیست، تحلیل و تعبیر می‌كنند در حالی‌كه بر مبنای دیدگاه غربی، روان‌شناسی علمی است كه بخش مادی روان انسان یعنی مغز و سلسه اعصاب او را كاوش و بررسی می‌كند.
 
روح به عنوان یك ویژگی خاص انسانی، كه انسان را از حیوان جدا می‌كند اصلاً مطرح نمی‌شود و در نتیجه این روان‌شناسی خالی از روح، به‌طور طبیعی نمی‌تواند انسان برخوردار از حیات جاوید را اثبات كند و یا به تعبیر دیگر نمی‌تواند اهداف و غایت نهایی را خارج از حیات مادی و دنیوی برای انسان فرض كند. البته ممكن است مسئله روح به عنوان بعد ماورایی وجود انسان، در اعتقادات دینی مطرح در مسیحیت و یهودیت مورد توجه باشد، اما هم‌اكنون علوم شكل گرفته در انسان‌شناسی غربی، دانشی است كه انسان را در همین ساحت دنیایی می‌بیند و غایت و سرنوشت او را برای این دنیای مادی تعریف می‌كند؛ این مسئله یكی از چالش‌های اساسی در مبحث انسان‌شناسی محسوب می‌شود.
 
با توجه به اینكه علوم انسانی در حوزه‌های مختلف از قبیل جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد و مانند آن، دانش‌های مربوط به خود انسان هستند، از این رو اصولاً زمانی كه انسان چیزی غیر از آنچه هست نگریسته شود، به شدت در دانش‌های مربوط به انسان نیز اثرگذار بوده و به آن سمت و سو می‌دهد. لذاست كه باز تصریح می‌كنیم راه حل اساسی این مسئله یعنی بحث علوم انسانی اسلامی باید در مبانی فلسفی و توجه و اهتمام بیشتر به مقولات فلسفه اسلامی در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها جست‌وجو شود.
 
*پايگاه حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي
 
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار