صفات مديران در نهج‏البلاغه
کد خبر:۹۶۰۰۰

صفات مديران در نهج‏البلاغه

در مديريت اسلامى و صفات مديران در نهج‏البلاغه، انسان در خدمت ماشين نيست، انسان در خدمت توليد نيست، انسان در توليد و كار خلاصه نمى‏شود و برخورد دولت و صاحبان صنايع با كارگران نبايد برخورد ابزارى باشد، كه انسان هدفدار است و انواع مديريت‏ها نيز براى تحقّق اهداف والاى انسانى، الهى بايد تلاش كنند. از ديدگاه نهج‏البلاغه، انواع مديريتها بايد در خدمت انسان‏ها باشند كه نوعى عبادت به حساب مى‏آيد.
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ بحث مديريت جامعه، و طرح انواع مديريت‏ها، يك ضرورت غير قابل انكار اجتماعى است.

هرجا گروه و جمع و ملّت و قبيله و اُمَّتى وجود دارد، براى رفع نيازها و نيازمندى‏هاى جوامع بشرى با كيفيّت‏هاى گوناگون، «مديريت» لازم است.

اداره يك جامعه كه داراى اقشار گوناگون اجتماعى است و بر آنها افكار و آراء متفاوتى حاكم است، بدون دستورالعمل صحيح و متناسب با نيازها و منطبق با واقعيّت‏ها ممكن نيست.

تلاش دانشمندان رشته مديريت آن است كه شيوه‏ها و روش‏هاى صحيح مديريت جامعه را در هر عصر و زمانى متناسب با همان جامعه، كشف و شناسائى نمايند و ديدگاههاى نوين و صحيحى ارائه كنند.

و هر روز كه جامعه انسان‏ها رو به كمال و تكامل مى‏رود، سطح دانش افراد فزونى مى‏يابد و تجربيّات گوناگونى به دست مى‏آورد، اختراعات و اكتشافات شگفت آورى انسان‏ها را به سوى اُفُق‏هاى نُو و روشنى سوق مى‏دهد. مبحث «مديريت» نيز در اشكال گوناگون، ضرورت بيشترى پيدا مى‏كند، و اخلاق مديريت و صفات مديران دقيق‏تر مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد.

طبيعى است كه اداره جامعه، بدون مديريتهاى صحيح و مترقّى و متكامل ممكن نيست، و مديريت‏ها، بدون مديران لايق و كار آمد، توانمند و بالنده نخواهند شد، پس همانگونه كه «ضرورت مديريت» در جوامع بشرى يك اصل غير قابل انكار است، «صفات والاى مديران» و «اخلاق صحيح مديريت» نيز يك ضرورت است.

مديريت اسلامى

مديريت و كيفيّت اداره جوامع بشرى يك بحث عام و آزادى است كه متفكّران و انديشمندان مذاهب و مكاتب و اقوام و ملل گوناگون جهان به آن پرداخته‏اند.
و هركدام شيوه‏هاى رفتارى خاصّى را مطرح كرده‏اند.

براى ارزيابى انواع مديريتها و تدوين اخلاق و صفات مديران، بايد به مركز اشتراك ديدگاه‏هاى مديريتى توجّه داشت، زيرا همه قبول دارند كه:

الف- مجتمع انسانى بدون مديريت به كمال نمى‏رسد.

ب- مجتمع انسانى نيازمند به انواع مديريت هاست.

پس از درك و اثبات ضرورت مديريت، آنگاه در تعريف انسان و جامعه انسان‏ها و كيفيّت و شيوه مديريت، متفاوت مى‏انديشند.

يكى مانند «تيلور» در «مديريت تيلوريسم» اضافه توليد را ملاك قرار داده به كارگران بگونه ابزار مى‏نگرد تا منافع كارفرماها و صاحبان صنايع تأمين گردد.

و ديگرى مانند «استاخونوف» روسى در مديريت نوع شرقى «استاخونوفيسم» به كارگران زياده از حدّ بها داده، كارفرماها و صاحبان كارخانه‏ها را حذف مى‏كند و شعار كُمُون اوّليّه و حذف مالكيّت خصوصى را مطرح مى‏سازد كه سرانجام هر دو ديدگاه ناموفّق بوده و دچار فروپاشى مى‏گردند.

گروهى ديگر در مديريت نوين تلاش كردند تا اعتدال را حفظ نمايند كه نه كارگران سَر به شورش بردارند و نه كارخانه‏ها تعطيل شود و نه حق و حقوق صاحبان صنايع ضايع گردد.

مى‏بينيم كه، شكل و نوع مديريت‏ها به افكار و آراء انسان‏ها گِرِه خورده است تا انسان را، انسان‏ها را نشناسيم، نمى‏توانيم براى نيازهاى مديريتى او دستورالعملى صادر كنيم.

تا نيازمندى‏هاى واقعى جوامع بشرى را به خوبى درك نكنيم نمى‏توانيم در تدوين اخلاق و صفات مديران موفّق باشيم.

و چون انسان، انسان را نمى‏شناسد و انسان موجودى ناشناخته است و تنها آفريدگار انسان، صلاح و فساد او را تشخيص مى‏دهد، از اين رو بايد از وحى الهى و ره‏آورد تعاليم پيامبران آسمانى كمك گرفت.

تا با استفاده از رهنمودهاى كتب آسمانى بهتر بتوانيم راه و رسم اداره جامعه انسان‏ها را شناسائى كنيم.

كه مديريت الهى و مديريت اسلامى، برأساس ضرورت هاى يادشده مطرح مى‏شود و سامان مى‏گيرد.

زيرا پروردگار هستى انسان را آفريده و از همه جوانب گسترده روح و جسم آدمى با خبر است، و روانشناسى حاكم بر زندگى فردى و اجتماعى او را مى‏داند.

و هزاران پيامبر معصوم و پاك را با كتاب و دستورالعمل كامل آسمانى فرو فرستاد تا راه و رسم زندگى را بيان كنند و مجتمع‏هاى انسانى را با بهترين و متكامل‏ترين قانون آسمانى اداره نمايند.

پس در اصل «ضرورت مديريت» اختلافى نيست.

همه اختلاف‏ها و درگيرى‏ها بر اين محور تكيه دارد كه نوع مديريت بشرى باشد يا الهى؟

دستورالعمل مديران جوامع بشرى را انسان‏ها تدوين كنند يا خداى انسان آفرين؟

بايدها و نبايدهاى انواع مديريت‏ها را انسان‏ها تعيين كنند؟ يا پيامبران آسمانى؟!

مديريت اسلامى يا انواع مديريت‏هاى الهى در حكومت پيامبران آسمانى، بر ضرورت‏هاى زندگى اجتماعى انسان و بر واقعيّت‏هاى حاكم بر جوامع انسانى تكيه دارد كه:

مديريت‏ها برأساس حقّ و واقعيّت سامان مى‏گيرند. و نوع و شكل مديريت را وحى تعيين مى‏كند. و اخلاق مديران را خداى آفريدگار نظام هستى مشخّص مى‏فرمايد.

صفات مديران

در مديريت‏هاى موجود جهان، از مديريت كلاسيك تا نئوكلاسيك، از مديريت اقتصادى تا دولتى، ز مديريت نوع غربى يا شرقى، مه‏جا برأساس تفكّرات انسانى و تجربه‏هاى فردى يا جمعى، دستوالعمل‏ها و مقرّراتى را كشف و تهيّه و تدوين نمودند.

كه از نظر كاربردى در گذشت زمان، براى انطباق باواقعيّت‏هاى موجود جامعه بارها و بارها تغيير كرد و دگرگون شد، و هر روز دستخوش تغييرات أساسى است، گرچه مبانى و اصول مشتركى نيز دارد.

در شرح وظائف مديريتهاى بشرى هر از چندگاه منافع قشرى از ديگر طبقات جامعه، منافع كارفرماها، دولت‏ها، صاحبان صنايع، يا بعكس كارگران مطرح شده است.

و هر نظريّه پردازى تلاش كرده است تا از ماشين آلات و نيروى انسانى حدّاكثر استفاده را بكند.

اگر «اخلاق مديريت» تدوين كرده‏اند، براى آن بود كه كارگران شورش نكنند، به كار و توليد ادامه دهند، و تا حدودى در منافع صنايع خصوصى يا دولتى سهيم باشند، نه از آن نظر كه انسانند و ارزش‏هاى انسانى مورد توجّه است، و مديريت‏ها در چهارچوب ارزش‏ها شكل مى‏گيرد و براى احياء ارزش‏ها تلاش مى‏كنند.

بلكه بحث آنان براى اضافه توليد، و افزايش سرمايه است كه چگونه كارگران را راضى نگهدارند تا دلسرد نشوند و دست از توليد بر ندارند؟

در صورتى كه در مديريت اسلامى و صفات مديران در نهج‏البلاغه، انسان در خدمت ماشين نيست.

انسان در خدمت توليد نيست.

انسان در توليد و كار خلاصه نمى‏شود.

و برخورد دولت و صاحبان صنايع با كارگران نبايد برخورد ابزارى باشد، كه انسان هدفدار است و انواع مديريت‏ها نيز براى تحقّق اهداف والاى انسانى، الهى بايد تلاش كنند. از ديدگاه نهج‏البلاغه، انواع مديريتها بايد در خدمت انسان‏ها باشند كه نوعى عبادت به حساب مى‏آيد.

و مديران جامعه اسلامى، خدمتگزاران توده‏هاى مردم و بندگان خدا هستند، كه فرمودند: َئيسُ الْقَوْمِ خادِمُهُم زرگ و مدير مردم خدمتگزار مردم است.

ضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام در نامه 53 نهج‏البلاغه به يكى از بزرگترين مديران سياسى،نظامى كشورش، مالك اشتر مى‏نويسد: مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دسته‏اند، دسته‏اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى‏باشند.» (1).

در مديريت اسلامى خدا محورى، و تقوى گرايي اساس كار و سازندگى است و همه چيز با معيار تقوا ارزيابى مى‏گردد.

امام على‏عليه السلام شيوه برخورد و اصول مديريت را در نامه خود به مالك اشتر از تقوا و خداگرايي آغاز مى‏كند و مى‏فرمايد: او را به ترس از خدا فرمان مى‏دهد، و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدّم دارد، و آنچه در كتاب خدا آمده، از واجبات و سنّتها را پيروى كند، دستوراتى كه جز با پيروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع كردن آن جنايتكار نخواهد گرديد. به او فرمان مى‏دهد كه خدا را با دل و دست و زبان يارى كند، زيرا خداوند پيروزى كسى را تضمين كند كه او را يارى دهد، و بزرگ دارد و آن كس را كه او را بزرگ شمارد. و به او فرمان مى‏دهد تا نفس خود را از پيروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سركشى رامش نمايد، كه:

«همانا نفس همواره به بدى واميدارد جز آنكه خدا رحمت آورد» (يوسف 53)

در اين ديدگاه امام على‏عليه السلام به بزرگترين و لايق‏ترين مدير كشور اسلامى سفارش مى‏كند كه اداره صحيح جامعه اسلامى را با تقواگرايي، عبادت، بندگى، خودسازى و توجّه به امدادهاى غيبى خداوند سازمان دهد و باور داشته باشد كه در اداره جامعه و برخورد با مشكلات تنها نيست و انواع هدايتهاى الهى او را يارى خواهند داد.

مديريت صحيح كارگزاان امام على‏عليه السلام الگوئى زنده و سمبلى جاودانه براى مديران جوامع اسلامى است كه ارزشهاى والاى مديريت اسلامى را تحقّق بخشند و در مرز مادّه و مادّيات در جا نزنند.

حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام براى مقابله با آفات مديريت و انواع غرورزدگى، خودمحورى، تندروى‏هاى شكننده به مالك اشتر نوشت: به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مى‏دهم، بايد اطاعت شود، چه اين‏گونه خود بزرگ بينى دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمت‏هاست.

و اگر با مقام و قدرتى كه دارى، دچار تكبر يا خود بزرگ‏بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشى نجات مى‏دهد و تند روى تو را فرو مى‏نشاند، و عقل و انديشه‏ات را به جايگاه اصلى باز مى‏گرداند.

يعنى در محدوده پُست و مقام، براى مقابله با انواع زشتى‏ها و آفات ارزش‏ها، بايد با توجّه به قدرت لا يزالِ الهى، و مديريت عمومى و جاودانه حضرت حق بر كلّ نظام هستى پيش رفت.

اگر يك مدير آگاه، همه عالم را مَحضر حق بداند و خدا را در رأس همه مديريت‏ها ناظر بر كار مديران بشناسد، مى‏تواند به خوبى بدرخشد و مديريت‏ها را هدف و در مديران عشق و شور ايجاد كند.
 
(1). نامه 8/53 نهج‏البلاغه - و تحف العقول، ص126 - و تاريخ دمشق، ج38، ص87 - و بحارالانوار، ج17، ص68 - و علل الشّرايع، ص178./انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار