رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی
کد خبر:۹۶۲۲۸
روزهای بهاری قم؛ روزهای بی تابی ما

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

روزی که رفت، روزهایی که رفت، یار در خانه و نگاه هنوز بر در، که کدامین سرود نخستین از نای بینوای آن واپسین کرشمه خسروانی و آن آخرین امام زندگانی به درای کاروان، حدیث درد مهجوری و بانگ الرحیل رنجوری خواهد گشت.
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ مولا اینجا در قم و میان این خانه آسمانی و زمینی، روی در رای کاروان به آتشی خیره و بر غمی نهفته و نگفته زل زده که از پس دیده های نمین و خاطر غمین این مردمان سکر و سکوت و سر و سرور جاری است.
 
روزهای بهشتی قم در گرد حرم که «اشک مرا شب می شناسد» حالا رنگ و بوی دیگری برگرفته و دمادم از میهمانی می گوید که این روزها تاب دیگری بر این بی تابی هماره بخشیده.
 
خاطره روزی که آمد و از پس پرده اشک بر لوح دیده و دل برایش نوشتیم که: «آقا خوش آمدی! خاک قدومت را با چه بروبیم؟ عطر و گلاب یا اشک و آب؟» باری؛ آن خاطره هنوز بر خاطر رنجور این کویر تفتیده نقشی از فرش و عرش می زند و هر لحظه یاد بودن او در همین خیابان مجاور، شوقی بی قرین در دل و اشکی بی سبب بر دیده مان می نشاند که بیا و ببین تا آنچه نادیدنی است بماند برای او که نیست؛اما هست.
 
و می‌آید روزی از کرانه روزی ما از درگاه ناب خدا و از انتهای کوچه های باران: روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم بشویی غم های روزگاران. قم؛ آری قم! همین دو حرف متراکم از تاریخی پر خون و خاستگاهی از شرق اندوه شیعه که در پس گرما و سوز شوراب هزار ساله اش دریایی از کرامت و باران نهفته و پیداست.
 
و قم این روزها تجلی حیات طیبه است در ادامه روزهای مقاومت و بر رفتن ابر فتنه و اندوه از دل و دیده یاران انقلاب و امام. قم این روزها و شب های بهاری را در هرم پاییز مجاور، به شور و شعور و شعاری تابناک پیوند زده و از طواف حرم یار به دیدار مولای صاحب اختیار نایل آمده.
 
آقا آمد و در طیران دل های بر گرفته از بهت و گرمای خیابان به حرم شتافت و انک به میان یاران کویری اش آمد و از قم گفت و از تبار کویریش که درس همیشه هزار دریاست و ساحل امن و آرام این نظام و انقلاب است.
 
معلوم بود که آقا اینجا غریبی نمی کند. اینرا می شد در چهره اش دید که میان همخانه ای هایش چه شیدا و پر درد از میان خاک و خاطره و با چشمانی تر و پر طراوت از سال های تاریخ دور و دیر می گوید که بر فرق شکافته این شهر رحل اقامت برگزیده و بر نهال انقلاب سایه افکنده و آن را با خون خود آبیاری کرده است.
 
عشق و شادی؛ مهر و لبخند؛ قلب ها صمیمانه تپیدند و رهبر مظلوم خویش را در برگرفتند چونان مسافری که هزاره های دور و از سفر عاشقی به نوبت و لقا رسیده و میا یاران آغوش گرم وصل را تجربه می کند. که اینک نوبت وصل و لقاست؛ نوبت لطف و صفاست... . و آنک قم. بار دیگر «قم». یعنی «برخیز» و شوری برپا کن؛ زهی خجسته زمانی که یار بازآید.
 
شرم و شکوه و شیدایی؛ شور و شعور و شرف؛ شید و شمیم و شهاب؛ شاهراه انقلاب را در بر گرفته و آقا در این میانه دلبری می کند و دلداری و دلدادگی. روزی که آمد همه آمدند بی دعوت و بی مقدمه انگار که برای ادای فریضه انگار که مثل هر صبح برای رفتن به حرم بی بی. انگار که بهار انگار که باران که امام که دیدار که بوی خوش یار که صبح صادق وصال.
 
خیابان 19دی ما آن روز چقدر صمیمی و قدیمی شده بود بیش از تمام این 28سال که هر صبحم را با نگاه تر و تردش آغازیدم و هر شب که با بوی باران و ستاره و مسکنتش ارمیدم. تو گویی انگار صاحب این کوچه ها، صاحب این خیابان و صاحب این شهر و پدر پیر منو ما پس از ساله ای سال –تو بگو 10سال و کوچه می گوید 10قرن- دوباره آمده تا من و ما را به میهمانی آفتاب ببرد.
 
آقا! دستم را بگیر. نامم رابپرس و مرا به اسم کوچکم صدا بزن! شهر قم این روزها میزبان و میهمان رهبر جمهوری گل محمدی امام خامنه ای است. یا بگذار اینطور بگویم، همانطور که همیشه دوست داشته ام: آقای خامنه ای. علی حسینی خامنه ای. و ما اهالی قم میهمان داریم. میهمانی که از چهره اش به روشنی روشنان خورشید و ماه پیداست که حبیب خداست. همیشه با خودم می گویم خوش به حال آقا که جایش میان دعاهای مادرم همیشه سبز است و همیشه تا همیشه.
 
با خودم می گویم او حتما موضوع تمام دعاهایی است که با قطره الماسی بر گوشه چشمان پاک مادران خدایی این دیار می رود به درگاه خدا. اما دلگیرم. نمی توانم نگویم. دلگیرم و غمین و رنجور و شکسته. دلواپس و عقده ای و ...درد دارم.
 
برادر! درد دارم خواهرم!حالا که آقا هست. حالا که دعای مادر هست. حالا که من و ما و بهار و بهشت و باران هستیم، او نیست. او که «نیست» اما «هست»! همچو خورشید تا به کی تنها همچو مهتاب تا به کی شبگرد ای همایون همای پرده نشین جان زهرا(س) به آشیان برگرد!/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار