کد خبر:۹۶۳۹۳
آزاد مردى ابوذر
...آن مرد گفت: اى ابوذر اين كيسه را قبول كن، زيرا اگر به پذيرى، عثمان مرا آزاد خواهد كرد، ابوذر گفت: درست است كه در پذيرفتن من، تو آزاد مى شوى ولى من بنده مى شوم.
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ روزى عثمان توسط يكى از غلامانش پولى براى ابوذر فرستاد و به عبد خود گفت : اگر ابوذر اين پول را قبول كند ترا آزاد خواهم كرد، برده عثمان كيسه را نزد ابوذر آورد، هر چه اصرار كرد ابوذر قبول نكرد، عرض كرد: اى ابوذر اين كيسه را قبول كن ، زيرا اگر به پذيرى عثمان مرا آزاد خواهد كرد، ابوذر گفت : ان كان فيها عتقك فان فيها رقى درست است كه در پذيرفتن من تو آزاد مى شوى ولى من بنده مى شوم ، بالاخره قبول نكرد.(1)
ابوذر در كوچه و بازار و مسجد؛ در هر جا كه اجتماعى مى ديد، با گفتار آتشين خود بديها و خيانتهاى معاويه را مى گفت و مردم را بر ضد او مى شوراند، معاويه از راه نقشه وارد شد كه ابوذر را ساكت كند و آن نقشه اين بود. سيصد دينار براى ابوذر فرستاد، ابوذر گفت : اگر اين حقوق من است كه مرا از آن محروم كرده اند، مى پذيرم ولى اگر به عنوان صله و انعام است ، آن را قبول نمى كنم و رد كرد.
روزى معاويه گفت : ابوذر را نزد من بياوريد، ابوذر را به حضورش آوردند معاويه به ابوذر گفت : اى دشمن خدا واى دشمن رسول خدا، آيا هر روز نزد ما مى آئى و بر ضد ما سخن مى گوئى ، اگر من بى اجازه امير مؤ منان عثمان ، كسى را مى كشتم ، حتما ترا بقتل مى رسانم ولى درباره قتل تو اجازه مى گيرم .
ابوذر گفت : من دشمن خدا و دشمن رسول خدا صلى الله عليه و آله نيستم ، بلكه تو و پدر تو دشمن رسول خدا هستيد؛ در ظاهر دم از اسلام مى زنيد ولى باطن شما را كفر گرفته است رسول خدا ترا لعنت كرده و مكرر نفرين نموده كه خدا ترا سير نكند.(2)
1- كشكول شيخ بهائى : 1/263.
2- مى نويسد گاهى معاويه آنقدر مى خورد خسته مى شد مى گفت : خسته شدم ولى سير نشدم ./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰