از قرارگاه تاکتیکی ابلاغ شده بود مسئولین برای رفتن به خط باید اجازه بگیرند، رفتم قرارگاه تا هماهنگی کنم. گفتند: «مثل اینکه خبرنداری؟» گفتم: «از چی؟» یکی از برادران گفت: «بچههای گردان اکثرشان شهید شدهاند، از جمله بچههای تخریبچی.»
عراقیها هرگز توجهی به زمزمههایی که سفیر آلمان در گوششان میکرد، نداشتند بلکه چیزی که برایشان مهم بود، این بود که آلمان چه چیزهایی به آنها میفروشد.
عبدالزهرا نیروی انجام مأموریتهای ناممکن «قرارگاه فوق سِری نصرت» بود که وارد خاک عراق میشد و تا دل پادگانهای مهم و نظامی عراق هم نفوذ میکرد تا اطلاعات جامعی را کسب کند.
حضرت آیتالله خامنهای: «خاطرات والدین و همسران شهدای دفاع مقدّس، مثل جواهر قیمتی در دسترس ما است که [اگر]غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه بسیاری از والدین شهدا از دنیا رفتهاند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شدهاند.» ۱۳۹۸/۰۷/۰۸
در حالی که به مظلومیت و صداقت حاج حمید فکر میکردم با چشمان اشکبار به او نگاه کردم حاج حمید پرسید: «حالا چرا گریه میکنی؟» گفتم: «برای صداقت و مظلومیت و زحماتی که همیشه بر دوش داشتهاید.»
ناصر کاظمی معتقد بود که مناطق کردنشین باید به وسیله خود مردم بومی آزاد و پاکسازی شود بنابراین به تشکیل و سازماندهی نیروهای بومی پرداخت و موفق به پاکسازی راه پاوه و سپس منطقه «نوربان و قشلاق» شد که این خبر در منطقه انعکاس وسیعی داشت.