تردیدی نیست که وارد نمودن ضربات کاری بر پیکر دشمن سفّاک آمریکایی-صهیونی، سبب شده است تا تاسیسات حیاتی و نفتی ایران عزیز را هدف قرار دهد. این نه از سر سهو و اشتباه، که از سر خشم و درماندگی است.
زمینِ ایران، امروز بیش از همیشه، داغدارِ فرزندانِ خویش است. حمله جنگندههای دشمن به مدرسهای در میناب، تنها یک خبرِ تلخِ نیست؛ این زخمی عمیق بر جانِ فرهنگ، بر قلبِ آموزش و بر تار و پودِ آرزوهایِ نسلی نو است
در کنار فعالسازی راهبرد تنگه هرمز، چند راهبرد مکمل و مغفولمانده وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران میتواند در روزهای آینده و در صورت تداوم جنگ، آنها را عملیاتی کند.
مراسم افتتاحیه بازیهای المپیک، سالهاست که فراتر از یک برنامه نمایشی ورزشی، به صحنهای برای بازنمایی هویت ملی، ارزشهای سیاسی و روایتهای فرهنگی دولتهای میزبان تبدیل شده است.
همه گیری کووید-۱۹ را میتوان بزرگترین آزمایشگاه جهانی برای آزمودن ظرفیتهای آموزش مجازی دانست؛ آزمایشی پرهزینه که اگرچه دستاوردهای فناورانهای به همراه داشت. اما زنگ خطر را برای آینده «آموزش طبیعی» به صدا درآورد.
در سیاست بینالملل، شکست همیشه در میدان رخ نمیدهد؛ گاهی پیش از آن، در «ذهن» اتفاق میافتد. سخنان اخیر رهبر انقلاب در دیدار مردم استان آذربایجان شرقی، بیش از آنکه واکنشی مقطعی به تحرکات خارجی باشد، بازخوانی همین خطای محاسباتی بود؛ خطایی که در سالهای اخیر بهویژه در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ مبنای سیاست «فشار حداکثری» قرار گرفت.
تحولات اجتماعی اخیر در کشور، واجد نشانههایی است که تحلیل آنها صرفاً با اتکای به چارچوبهای کلاسیک اعتراض اجتماعی ممکن نیست. آنچه در این رخدادها مشاهده میشود، برآیند همزمانِ بحرانهای اجتماعی–اقتصادی، تهاجم سازمانیافته فرهنگی–شناختی و بهرهبرداری امنیتی از شکافهای اجتماعی است؛ وضعیتی که در ادبیات سیاستگذاری عمومی میتوان از آن به «همپوشانی بحرانها» و در فقه اجتماعی به «اختلال در نظم عمومی» تعبیر کرد.
در ماههای اخیر و با نزدیک شدن به بهمنماه ۱۴۰۴، بار دیگر زمزمههای تهدید نظامی آمریکا علیه ایران شدت گرفته است؛ تهدیدهایی که در ظاهر با هدف «وادار کردن ایران به مذاکره» مطرح میشوند، اما در باطن، تکرار همان الگوی فرسودهای هستند که واشنگتن طی دههها حضور خود در خاورمیانه به کار بسته است: فشار، تهدید و سپس ادعای گفتوگو.