تلاقی اراده امت و امام / مردم چگونه اراده خود را در جامعۀ اسلامی اعمال میکنند؟
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت طیبه محمدی کیا، زهرا ظرفچی، دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی را میخوانیم:
برای پاسخ به این پرسش بنیادین که «ارادههای مؤثر چگونه باید در جامعه خود را نمایش دهند؟»، نخست باید هندسه نظام اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی را به درستی درک کنیم؛ هندسهای که در مرکز آن، مفهوم متعالی «ولایت فقیه» قرار دارد. رهبر معظم انقلاب در بیاناتی راهگشا در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۱۴، پرده از عمق معنایی این جایگاه برداشته و فرمودند:
«دربارۀ «ولایت فقیه» توضیحات زیادی داده شده، من نمیخواهم وارد آن بشوم. «ولایت فقیه» جنبۀ دینی این انقلاب را حفظ کرد. اگر «ولایت فقیه» نبود، این انقلابی که با انگیزۀ دینی و با گذشت ناشی از ایمان به خدا به وجود آمده بود، از راه دین منحرف میشد. بنابراین، رکن اوّل «ولایت فقیه» بود. این عقلانیّت امام بزرگوار است؛ عقلانیّتی که پشت این حرکت عمومی مردم قرار دارد و آن را به پیش میبرد و هدایت میکند.»
دقت در این کلمات نشان میدهد که اولاً ولایت فقیه، نه یک مفهوم انتزاعی و نه صرفاً یک ساختار حقوقی خشک برای اعمال قدرت از بالا به پایین است؛ بلکه رکن اولی است که حافظ هویت و جهتگیری حرکت است. ثانیا نکته کلیدی و شاهبیت این تبیین، آنجاست که تاکید میشود این عقلانیت، «پشتِ حرکت عمومی مردم» قرار دارد. این بدان معناست که موتور محرک، پیشبرنده و میداندار اصلی تحولات، خود مردم هستند و ولایت فقیه، مانند یک لنگرگاه عقلانی و شرعی، از این حرکت پشتیبانی کرده و آن را از انحراف مصون میدارد. این نظر رهبری، فینفسه یک دیدگاه انقلابی است. زیرا در دیدگاههای متعارف درباره رابطه امام و امت، چیزی شبیه رابطه چوپان و رمه مطرح شده و مبتنی بر درک لغوی از امام، مردم معطل آن هستند که امام بگوید چه کار بکنید و چه کار نکنید. با این حال، رهبری شهید، نظری متفاوت دارند که البته میتواند به حدیث شریف «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» مستند باشد. در این دیدگاه، مردم در هیچ برهه و لحظهای از زندگی اجتماعی خود، نباید تعلل به خرج دهند. بنابراین این انتظار که امام جامعه، در تصمیمات جلودار باشد، درست نیست. در مقابل، ولایت فقیه همچون مناطی تعریف میشود که مردم میتوانند دائما مبتنی بر جهتدهیهای آن، تصمیم بگیرند، اراده به خرج دهند و در برابر موانع، استقامت داشته باشند.
نبرد ارادهها؛ جایگاه بیبدیل تصمیم و بصیرت مردمی
رهبری شهید در دیدار با بسیجیان استان خراسان شمالی در سال 1391 فرمودند: «ما امروز در میانه یک «جنگ همهجانبه» هستیم، اما مختصات این جنگ متفاوت است. در این عرصۀ رویارویی و رزم انسانی که از آن به عنوان «جنگ ارادهها» یاد میشود، قدرت آتش یا کثرت ثروت حرف اول را نمیزند. آنچه که میتواند در این میدان تعیینکننده و سرنوشتساز باشد، عبارت است از تصمیم، اراده، بصیرت و روشنبینی مردم عزیز.»
در جنگ ارادهها، اگر ارادۀ یک ملت تضعیف شود، شکست او قطعی است. نکتۀ حائز اهمیت در این وحدت و اراده، لزوم کنشگری آحاد مردم است. در منظومۀ فکری رهبر شهید، مردم بههیچوجه صرفا ناظر کنشگری گروههای نخبه و مسئولان رسمی نیستند. بلکه تمامی اقشار به اعتبار اینکه میبایست سیاسی باشند و سیاست بفهمند، وظایف گستردهای دارند که قصور و کوتاهیشان در این وظایف، زنجیره کامل اثرگذاری تصمیمات نظام اسلامی را پاره میکند. به همین دلیل هم هست که «تصمیم»، «اراده»، «بصیرت» و «روشنبینی» مردم ایران، مولفههایی ضروری در دیدگاه رهبری هستند. اگر کنشگری مردم در عرصههای مختلف حرکت نظام اسلامی، ضرورت نداشت و اگر مردم صرفا ناظرانی بودند که نهایتا میتوانستند نقدی کنند و اعتراضی داشته باشند، به هیچ وجه نیاز نبود که این چهار مولفه را در خود، پرورش دهند. خاصه اینکه رهبر شهید در طول عمر بابرکت خود، بخش مهمی از وقت خود را به گفتوگوی تفصیلی با مردم درباره موضوعات مختلف اختصاص میداد تا قدرت تحلیل و همچنین قدرت اراده و تصمیمگیری مردم را ارتقا بخشد. این در حالی است که در نظامهای سیاسیای که مردم صرفا نقش تماشاگر و ناظر را دارند، چنین رابطهای میان رهبران و مردم وجود ندارد و الزامی برای برقراری این گفتوگو، احساس نمیشود.
خطر اختهسازی ارادهها؛ بازتولید منطق انفعالی حجتیه
با درک این حقیقت که ما در متن یک «جنگ ارادهها» قرار داریم و پیروزی در آن منوط به عاملیت فعال مردم است، یکی از بزرگترین خطرات و انحرافاتی که جامعه را تهدید میکند، ترویج نگاههای متحجرانه و انفعالی تحت لوای ولایتمداری است. برخی با کجفهمی از جایگاه ولایت فقیه، چنین تبیین میکنند که برای حفظ شأنِ رهبری و جلوگیری از هرگونه خبط و خطا، باید ارادۀ مردم را «اخته» کرد، اجازه کنشگری مستقل و انتقاد سازنده را از آنها گرفت و جامعه را به یک تودۀ خاموش و منتظر دستور تقلیل داد تا مبادا کسی از مسیر تبعیت از ولی فقیه دور شود!
این تبیین انحرافی و به شدت مخرب، از نظر ماهوی شباهت حیرتانگیزی به استدلالهای «انجمن حجتیه» در دوران غیبت امام عصر (عج) دارد. آنها نیز با ظاهری دیندارانه معتقد بودند که چون ما به انسان معصوم دسترسی نداریم و نمیدانیم دقیقاً میل و ارادۀ قطعی امام بر چیست، پس هرگونه اقدام سیاسی، مبارزه با ظلم و تلاش برای تشکیل حکومت در زمان غیبت محکوم به بطلان است و باید دست از کار سیاسی برداریم. نتیجۀ آن منطق، انفعال مطلق در برابر ستمگران بود. امروز نیز کسانی که ارادۀ تربیتشدۀ جوانان و کنشگران انقلابی را به بهانۀ «احتمال خطا» یا «عدم تطابق صددرصدی با نظر ولی» سرکوب میکنند، در حال بازتولید همان منطق فلجکننده هستند.
اساساً چنین رویکردی با ذات بعثت انبیاء در تضاد است. ظهور اسلام و سیره تربیتی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)، مبتنی بر تربیت انسانهای آگاه، مختار، شجاع و مسئولیتپذیر بوده است. اولویت مکتب وحی، «تربیت انسان» است، نه ساختن رباتهای بلهقربانگو که فاقد قدرت تحلیل و ارادۀ درونی باشند.
البته باید توجه داشت که اینجا یک اتحاد ضروری میان مفهوم پیشرفته «ولایت فقیه» با مفهوم پیشرفته «ملیت» وجود دارد. یعنی تنها کسانی میتوانند جایگاه ولی فقیه را به درستی درک کنند که بخواهند درکی ملی (ایرانی) داشته باشند. درست به همین دلیل هم هست که در زمانهایی که این درک ملی، تضعیف میشود، درکهای فرقهگرایانه مذهبی، و شکافهای متعاقب آن، به سرعت سر بر میآورند. به عبارت دیگر، دیدگاه «انجمن حجتیهای»، دیدگاهی مختص به یک قشر خاص از مذهبیون نمیشود. بلکه زمانی که اتحاد ملی، تضعیف شود، طبیعتا اتحاد مبتنی بر فرق مذهبی، جای آن را میگیرد. اتحادی که نه مبتنی بر کنش فعال در جامعه بلکه مبتنی بر برچسبهای پیشاپیش آمادۀ اعتقادی است. در این اتحاد، آدمها برای اینکه متحد بمانند، تلاشی نمیکنند. صرف اینکه شیعه یا سنی هستند، موجب اتحاد است. اما برای شکلگیری اتحاد ملی، نیازمند یک فعالیت بیوقفه در میان تمامی فرقهها، قومیتها و اقشار یک جامعه هستیم.
رسالت ارادههای تربیتشده: کنشگری شجاعانه و تنظیمپذیری مستمر
حال به مهمترین بخش از پاسخ پرسشِ آغازین میرسیم؛ این ارادههای آدمیان تربیتشده در کارخانۀ جمهوری اسلامی، امروز چه وظیفهای دارند؟ پاسخ قاطع این است: آنها «باید» در میدان حاضر باشند و کنشگری کنند.
ویژگی بارز یک ارادۀ مؤثر این است که در برابر کژیها، کاستیها و بنبستها بیتفاوت نیست. او میاندیشد، طرح درمیاندازد، انتقاد میکند، مطالبهگری میکند و دست به اقدام میزند. اما تفاوت این کنشگر مؤمن با یک نیروی رها و هرجومرجطلب در چیست؟ تفاوت در داشتنِ «قطبنما» است. ارادۀ تربیتشده، در عینِ کنشگریِ حداکثری و شجاعانه، همزمان نگاهی دقیق و مستمر به «رهبری» دارد. او ولایت فقیه را همان عقلانیت هادی و معیار تنظیم حرکت میداند.
طبیعی است که در مسیر این کنشگری پرشور، به دلیل محدودیتهای دانش و تجربۀ بشری، اشتباهاتی رخ دهد. ممکن است در تحلیل پدیدهها خطایی صورت گیرد، در روش اقدام تندروی یا کندروی اتفاق بیفتد، و یا به اصطلاح، شاهد «بیرونزدگیهایی» از خطوط ترسیمشده باشیم. اما هنر انسان تراز انقلاب اسلامی این است که به محض دریافتِ سیگنالهای اصلاحی از سوی شاخص ولایت، با شجاعت و تقوای سیاسی، بیرونزدگیها و اشتباهات خود را پذیرفته و جبران میکند.
تاکید بر این نکته بسیار حیاتی است؛ بیشک این ارادهها نباید خارج از خط تربیتی و چارچوبهای کلان مکتب رفتار کنند؛ انضباط تشکیلاتی و ولایتپذیری شرط ماندگاری در این مسیر است. اما این بند، هرگز و به هیچ وجه بدان معنا نیست که مؤمنان و جوانان دغدغهمند، از ترس اینکه مبادا خطایی از آنها سر بزند یا مبادا «صحنه شلوغ شود»، دست از کنشگری بردارند و به گوشهای خزیده و منفعل شوند.
تعطیل کردن کنشگری به بهانۀ حفظ آرامش ظاهری یا پرهیز از اشتباه، به معنای خلع سلاح کردن جامعه در وسط میدان جنگ ارادههاست. جامعۀ زنده، با آزمون و خطا، با درگیریِ عملی با مشکلات، و با کنشگری جسورانهای که همواره خود را با شاخص ولایت تنظیم میکند، رشد مییابد و بالغ میشود. این پویایی، همان تجلی واقعی ارادههای مؤثر در جامعه است؛ جامعهای که در آن، مردم میداندار حقیقیاند و ولایت فقیه، با پشتوانۀ این ارادههای پولادین، کشتی انقلاب را از میان طوفانها به سوی ساحل تمدن نوین اسلامی هدایت میکند.