روایت استاد دانشگاه تهران از جنایت جنگی در بروجرد / تابلو «گرنیکا» برای ایران
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۹۳۵۴
یادداشت|

روایت استاد دانشگاه تهران از جنایت جنگی در بروجرد / تابلو «گرنیکا» برای ایران

در حملات 17 اسفند به شهر بروجرد 17 شهروند شهید شدند؛ از جمله زنی باردار و چند کودک. در انبوه مصیبت‌های جنگ اخبار آن جنایت بازتاب زیادی در رسانه‌ها نداشت و در سطح محلی محدود ماند.
روایت استاد دانشگاه تهران از جنایت جنگی در بروجرد / تابلو «گرنیکا» برای ایران

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشم‌انداز آینده ایران می‌پردازد. این پویش با انتشار یادداشت‌های تحلیلی از اساتید و دانش‌آموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمی‌دارد.

در ادامه یادداشت حجت کاظمی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران را می‌خوانیم:

۱- چند روز بعد از آغاز تهاجم محور آمریکایی-اسرائیلی به ایران به خاطر شرایط تهران، در شهر بروجرد مستقر شده بودم. غروب بود و ساعت‌ها کلنجار رفتن با اخبار جنگ ذهن و روانم را به مرز‌های مالیخولیا رسانده بود. راهی خیابان شدم تا گشتی در شهر بزنم. من اهل آن شهر نیستم و پیاده‌روی حکم کشف کردن هم دارد. در میدان مرکزی شهر، در پیاده‌رو روبروی شهرداری بروجرد یادمانی برای پاسداشت مشاهیر بروجرد ساخته‌اند. عجله‌ای نبود پس یکبار دیگر در حال قدم زدن اسامی بزرگان شهر را خواندم: آیت‌الله بروجردی، عبدالحسین زرین‌کوب، عبدالمحمد آیتی، مهرداد اوستا و. چشمم به آرامگاهی افتاد که در کنار پیاده‌رو قرارداشت و من تا آن زمان آن را ندیده بودم. گویا آن منطقه قبرستانی قدیمی بوده و با تغییر فضای شهری، اکنون این آرمگاه تنها باقیمانده آن وادی خاموشان بود. بر روی سنگ قبر نام «سید جمال اصفهانی» درج شده بود. تعجب کردم. چطور من در تمام این سال‌ها آرامگاه واعظ شهیر مشروطه و پدر سید محمد علی جمالزاده را در این گوشه خیابان ندیده بودم. سید جمال واعظ متولد همدان بوده، به خاطر سکونت طولانی در اصفهان به آن ولایت منتسب شد، با منبر‌های خود در ایام مشروطه نقشی تاریخی ایفا کرد، در ایام استبداد صغیر از تهران گریخت ولی در حین مهاجرت به عتبات در بروجرد زندانی و مقتول شد.

به راهم ادامه دادم. از میدان اصلی شهر عبور کردم و وارد خیایان شهدا شدم. مردم شهر با گذشت چند روز از آغاز جنگ، ترجیح داده بودند آن را فراموش کنند. هوا خوب بود و مردم بیرون آمده بودند تا گشتی بزنند و در روز‌های منتهی به عید خریدی بکنند. در طبقه زیرزمین یک پاساژ کتابفروشی کوچکی هست که مدیر آن اهل کتاب است. رفتن به کتابفروشی سرگرمی همیشگی من بوده. داخل رفتم به امید آنکه در آن روز‌های پراضطراب با دیدن کتاب‌ها و خرید کتابی دلخوشی کوچکی برای خودم خلق بکنم. تازه وارد شده بودم که ناگهان صدای مهیبی بلند شد. یک صدای سوت‌مانند و ثانیه‌ای بعد انفجاری در نزدیکی. لحظاتی بعد صدای انفجاری دیگر این‌بار سوت موشک را نشنیدم. انفجار دوم مقداری دورتر رخ داده بود. گیج، حیران و هراسان به خیابان آمدم. در چند صدمتری جایی که من بودم و در ۵۰ متری آرامگاه سیدجمال واعظ اصفهانی، مرکز فرماندهی انتظامی شهرستان، درست در وسط شهر و در شلوغ‌ترین ساعات روز توسط دشمن بمباران شده بود. مثل بیشتر مراکز انتظامی، ساختمان از مدتی بعد تخیله شده بود.

۲- چیزی که آن روز در مرکز شهر بروجرد دیدم جنایتی هولناک بود که صحنه‌ای آخرالزمانی خلق کرده بود. در یک لحظه زمین و زمان تغییر کرد. گرد و خاک منطقه را پوشانده بود، شیشه مغازه‌ها ریخته بود، مردم وحشت کرده بودند و زنان و کودکان زیادی گریه می‌کردند. با نزدیک شدن به محل حادثه ابعاد فاجعه آشکار‌تر می‌شد. تعدادی از ساختمان‌ها و انبوهی از مغازه‌های کنار و روبروی کلانتری ویران شده و پیکر‌های قربانیان یا زیر آوار مانده یا به اطراف پرتاب شده بود. شهروندی ناشناس از خیابان روبروی کلانتری بمباران‌شده فیلمی گرفته است که یکی از تصاویر هولناک این جنگ است (اینجا). وحشت آن لحظه در فیلم پیداست. خیابانی پیچیده در گرد و غبار، ساختمان‌های ویران، درختان از جا کنده‌شده، اتومبیل‌هایی که با موج انفجار پرتاب شده‌اند، چهره‌های خاک‌گرفته و بهت‌زده عابران، شیون زنان و ناگهان پیکر خانمی که با سری آویزان در ماشین‌اش به شهادت رسیده.

غرق در بهت و وحشت از محل حادثه خارج شدم. تماس اطرافیان نگران شروع شد. وقت برگشت به این فکر می‌کردم که لحظاتی قبل از بمباران از آن محل عبور کرده بودم، چند دقیقه‌ای در نزدیکی محل بمباران در کنار آرمگاه سیدجمال واعظ ایستاده بودم.

در حملات ۱۷ اسفند به شهر بروجرد ۱۷ شهروند شهید شدند؛ از جمله زنی باردار و چند کودک. در انبوه مصیبت‌های جنگ اخبار آن جنایت بازتاب زیادی در رسانه‌ها نداشت و در سطح محلی محدود ماند.

۳- در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷، بمب‌افکن‌های آلمانی بر روی شهر کوچک گرنیکا در ایالت باسک اسپانیا پرواز و بازار آن را بمباران کردند. برخی آن حادثه را به عنوان نخستین نمونه استفاده هدفمند از بمباران هوایی علیه شهر‌ها و مردم عادی در تاریخ مدرن دانسته‌اند؛ بمبارانی که هدف آن ایجاد وحشت و فشار بر مردم برای تامین اهداف تجاوزکارانه بود. بازار گرنیکا ویران و صد‌ها تن کشته و زخمی شدند. جز اخبار مربوط به بمباران و تلفات، چیزی که از آن واقعه برجامانده تنها چند عکس رنگ و رو رفته است. رویداد بمباران گرنیکا می‌توانست به خاطره‌ای مبهم و فراموش‌شده در تاریخ خونین قرن بیستم تبدیل شود. اما پیکاسو در تابلوی «گرنیکا» مرگ و ویرانی آوار شده بر انسان‌ها توسط نیروی شر را جاودانی کرد. گرنیکا تبدیل به یادمانی فرازمانی و فرامکانی از وحشت جنگ و تباهی مهاجمان شد. غرض اصلی هنرمند حفظ خاطره قربانیان شرارت بود.

در این ایام به‌حق از دانش‌آموزان مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب و ملوانان غریب ناو دنا بسیار سخن گفته شده است. اما باید به خاطر داشت که طی جنگ تحمیلی چهل روزه در گوشه و کنار این کشور جنایت‌های متعددی توسط متجاوزان آمریکایی-اسرائیلی اتفاق افتاده که کمتر موضوع بحث و توجه عمومی بوده است. انبوهی از دارایی‌ها و زیرساخت‌های نظامی، اقتصادی، علمی-فرهنگی کشور تخریب‌شده، مردم خانه‌های خود را از دست داده و هزاران جان ارزشمند از دست رفته است. نکته مضحک ماجرا آن است که این همه با ادعای «حمایت از مردم ایران» صورت گرفته است. من شاهد یکی از این حملات بودم و آرزو می‌کنم در میان ما افرادی باشند که قادر باشند آنچه بر این سرزمین و مردم رفته است را به نحو ماندگاری ثبت و روایت کنند. روایت این قصه‌ها و تکرار آنها به زبان و بیانی شایسته، به دور از کلیشه‌سازی‌های مرسوم، راهی برای مقابله با فراموشی زخم‌هایی است که توسط جنایتکاران بر وطن ما وارد شده است.

پربازدیدترین آخرین اخبار