روایت رباتهایی که برای زندگی ساخته شدند
به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، صدای برخورد چرخهای رباتها با زمین، شمارش معکوس داورها، نگاههای مضطرب شرکتکنندهها و لپتاپهایی که آخرین خطهای کد روی آنها نوشته میشود؛ اینها اولین تصویرهایی است که با ورود به سالن مسابقات بینالمللی «فیراکاپ آزاد ایران ۲۰۲۶» در دانشگاه صنعتی امیرکبیر به چشم میآید. اینجا خبری از سکوت همیشگی آزمایشگاهها نیست. سالن پر از هیجان است؛ هیجانی که از برخورد فناوری با رقابت متولد شده است. دانشآموزان و دانشجویانی که شاید تا همین چند ماه پیش ساعتهای طولانی را پشت میزهای کار، میان سیمها، بردهای الکترونیکی، نرمافزارهای طراحی و کدنویسی گذراندهاند، حالا ایستادهاند تا نتیجه ماهها تلاش خود را در برابر داوران و رقیبان به نمایش بگذارند.
در نگاه اول، هر آنچه دیده میشود مجموعهای از رباتها، قطعات الکترونیکی، نمایشگرها و ابزارهای فنی است؛ اما کمی که بیشتر در سالن قدم بزنی، متوجه میشوی این مسابقه فقط درباره رباتها نیست. پشت هر پروژه، داستانی وجود دارد؛ داستان یک دغدغه، یک سؤال و گاهی یک مشکل ساده که ذهن چند نوجوان یا دانشجو را آنقدر درگیر کرده تا تصمیم گرفتهاند برای آن راهحلی پیدا کنند.

در سالهایی که هوش مصنوعی با سرعتی بیسابقه وارد زندگی مردم شده، نسل جدید دیگر فناوری را صرفاً ابزاری برای نمایش تواناییهای فنی نمیبیند. برای آنها هوش مصنوعی، رباتیک و برنامهنویسی، زبان حل مسئله است؛ زبانی که میتواند از کمک به یک کودک گرفته تا مدیریت ترافیک شهری، حملونقل هوشمند یا حتی نظمبخشیدن به یک سالن سینما را بر عهده بگیرد. شاید همین نگاه، مهمترین تفاوت فیراکاپ با بسیاری از مسابقات مشابه باشد. اینجا شرکتکنندگان فقط برای گرفتن مدال نیامدهاند. هر تیم تلاش میکند ثابت کند ایدهای که ماهها برای آن وقت گذاشته، میتواند روزی از مرزهای مسابقه عبور کند و وارد زندگی واقعی مردم شود.
در میان دهها تیمی که هر کدام برای حل مسئلهای واقعی دست به کار شدهاند، بعضی ایدهها بیش از آنکه با پیچیدگی فنی خودنمایی کنند، با دلیل شکل گرفتنشان در ذهن میمانند. ایدهای که از یک دغدغه انسانی آغاز شده باشد، حتی پیش از آنکه روشن شود چند سنسور یا چه پردازندهای در آن به کار رفته، توجه مخاطب را جلب میکند. در یکی از غرفهها، دو دانشآموز نوجوان با اشتیاق از پروژهای حرف میزنند که قرار است به دستهای کوچک، آرامش بیشتری هدیه بدهد. کنار نمونههای اولیه و قطعات الکترونیکی، همایون حسام اولین کسی است که رشته کلام را به دست میگیرد.
خودش با لبخند این جمله را میگوید؛ اما بلندپروازی او فقط در معنی اسمش خلاصه نمیشود. او و همتیمیهایش ماهها وقت گذاشتهاند تا دستکشی هوشمند طراحی کنند؛ محصولی که بتواند به کودکانی که با استرس یا برخی مشکلات حرکتی دست مواجه هستند، در روند تمرین و توانبخشی کمک کند. همایون تعریف میکند که ایده این پروژه از یک دغدغه ساده آغاز شد؛ اینکه بسیاری از کودکان در انجام تمرینهای حرکتی، به دلیل خستگی یا نبود انگیزه، درمان را بهخوبی ادامه نمیدهند. همین موضوع باعث شد تیم به این فکر بیفتد که آیا میتوان وسیلهای ساخت که تمرین را برای کودک جذابتر و در عین حال مؤثرتر کند؟
نتیجه این ایده، دستکشی شد که امروز روی میز مسابقه قرار گرفته است؛ محصولی که دیگر فقط یک نمونه اولیه ساده نیست و نسبت به نسخه نخست، تغییرات زیادی را پشت سر گذاشته است. همایون با حوصله تفاوت دو نسخه محصول را توضیح میدهد. نسخه نخست، امکانات محدودی داشت؛ اما در نسخه جدید، کاربر میتواند گروه سنی خود را انتخاب کند و دستگاه نیز متناسب با همان سن با او ارتباط برقرار کند؛ از لحن کودکانه برای خردسالان گرفته تا بیان رسمیتر برای بزرگسالان. علاوه بر این، استفاده از سختافزار قویتر و باتری بزرگتر، امکاناتی مانند ثبت روند پیشرفت تمرینها و قابلیتهای تعاملی بیشتری را در اختیار کاربر قرار داده است. چند دقیقه بعد، پران خلیلزاده، عضو ۱۳ ساله تیم، روایت پروژه را از زاویه دیگری ادامه میدهد. او با همان شور و شوق نوجوانانه، از مسیری میگوید که برای رسیدن به این مرحله طی کردهاند.
وقتی صحبت به بخش فنی میرسد، هیجانش بیشتر هم میشود. توضیح میدهد که در نسخه نخست، بدنه دستگاه تنها یک جعبه پلاستیکی ساده بود و حرکت انگشتان با سنسورهای فلکس تشخیص داده میشد؛ اما در نسخه جدید، تقریباً همه چیز از نو طراحی شده است. طراحی بدنه، ساخت مدارها، آمادهسازی قطعات با برش لیزری و بهینهسازی سختافزار، همه نتیجه ماهها آزمون و خطا و یادگیری بوده است.
او با لبخند میگوید هدفش فقط حضور در مسابقه نیست؛ دوست دارد این ایده روزی به محصولی واقعی تبدیل شود که کودکان بتوانند از آن استفاده کنند. وقتی از غرفه این تیم فاصله میگیری، دستکش هوشمند دیگر فقط یک وسیله الکترونیکی به نظر نمیرسد. پشت این پروژه، ساعتها مطالعه، شکست، اصلاح و دوباره شروع کردن قرار دارد؛ تجربهای که شاید ارزشش از هر مدال و رتبهای بیشتر باشد.
اما این تنها داستان سالن فیراکاپ نیست. چند قدم آنطرفتر، ایدههایی در حال شکل گرفتن هستند که قرار است ازدحام مترو را کمتر کنند، نظم سالنهای سینما را تغییر دهند و حتی خودروهایی را به حرکت درآورند که بدون راننده، قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت میکنند. هر غرفه، آغاز یک روایت تازه است؛ روایتی از نسلی که فناوری را نه برای نمایش، بلکه برای ساختن آینده انتخاب کرده است.

چند قدم آنطرفتر، خبری از رباتهای انساننما یا بازوهای مکانیکی نیست. روی یک میز، ماکتی از واگنهای مترو قرار گرفته و کنار آن، نمایشگری که نمودارهایی از میزان اشغال هر واگن را نشان میدهد. کمی آنسوتر هم ماکت یک سالن سینما دیده میشود؛ جایی که صندلیها دیگر فقط صندلی نیستند، بلکه قرار است با هوش مصنوعی با تماشاگر ارتباط برقرار کنند.
در نگاه اول شاید این پروژهها به اندازه مسابقه فوتبال رباتها یا رقابت خودروهای خودران هیجانانگیز نباشند، اما وقتی پای صحبت اعضای تیم مینشینی، متوجه میشوی هر دو از دل یک سؤال ساده متولد شدهاند؛ آیا فناوری میتواند زندگی روزمره مردم را کمی راحتتر کند؟
اعضای تیم «بعثت» از مجتمع آموزشی بعثت مشهد، پاسخ این سؤال را با دو پروژه متفاوت دادهاند؛ دو ایده که شاید هر شهروندی دستکم یک بار با مسئلهای مشابه آنها روبهرو شده باشد. اگر هر روز با مترو رفتوآمد کرده باشید، احتمالاً این صحنه برایتان آشناست؛ قطار وارد ایستگاه میشود، همه مسافران به سمت نزدیکترین در حرکت میکنند و در نهایت، برخی واگنها بیش از حد شلوغ میشوند، در حالی که چند واگن آنطرفتر هنوز فضای خالی وجود دارد، همین تجربه روزمره، تبدیل به مسئله اصلی این تیم شده است.
سرپرست تیم توضیح میدهد سامانهای طراحی کردهاند که با استفاده از هوش مصنوعی، میزان اشغال هر واگن را بهصورت لحظهای تحلیل میکند و پیش از ورود قطار، این اطلاعات را در اختیار مسافران قرار میدهد تا بتوانند واگنی را انتخاب کنند که ازدحام کمتری دارد. شاید در نگاه اول، این ایده تنها چند ثانیه از زمان مسافران را ذخیره کند، اما اگر همین چند ثانیه را در هزاران سفر روزانه ضرب کنیم، نتیجه چیزی فراتر از یک پروژه دانشآموزی خواهد بود؛ توزیع متعادلتر مسافران، کاهش ازدحام و تجربهای آرامتر از حملونقل عمومی.
سفرزاده، سرپرست تیم، معتقد است فناوری زمانی ارزشمند است که پیش از آنکه پیچیده باشد، کاربردی باشد.او میگوید بسیاری از پروژههای فناورانه، زمانی موفق میشوند که مردم بدون آنکه متوجه پیچیدگی فنی پشت آنها شوند، از نتیجه استفاده کنند. درست مانند همین سامانه که قرار نیست مسافر را درگیر الگوریتمهای هوش مصنوعی کند؛ تنها کافی است به او بگوید کدام واگن خلوتتر است چند دقیقه بعد، اعضای تیم سراغ پروژه دوم میروند؛ ایدهای که این بار سالنهای سینما را هدف قرار داده است.
تقریباً همه کسانی که تجربه رفتن به سینما را دارند، حداقل یک بار با این صحنه روبهرو شدهاند؛ چراغها خاموش شده، فیلم شروع شده و ناگهان کسی متوجه میشود روی صندلی اشتباه نشسته است. چند دقیقه رفتوآمد، جابهجایی و گاهی بحث، نظم سالن را بر هم میزند. برای اعضای این تیم، همین اتفاق ساده ارزش فکر کردن داشته است.
آنها صندلی هوشمندی طراحی کردهاند که با اسکن بارکد یا QR Code بلیت، جایگاه دقیق هر تماشاگر را شناسایی میکند. اگر فرد روی صندلی اشتباه بنشیند، سامانه او را به محل صحیح هدایت میکند و از ایجاد بینظمی جلوگیری میشود.

وقتی درباره این پروژه صحبت میکنند، کمتر از هوش مصنوعی و بیشتر از تجربه کاربر حرف میزنند؛ از اینکه فناوری باید بیسروصدا کار کند و فقط باعث شود مردم خدمات بهتری دریافت کنند. همین نگاه، وجه مشترک هر دو پروژه است. نه متروی هوشمند قرار است زندگی مردم را متحول کند و نه صندلی هوشمند سینما به تنهایی صنعت سرگرمی را تغییر میدهد؛ اما هر دو نشان میدهند نسل جدید، فناوری را از پشت صفحه مانیتور بیرون آورده و به دل زندگی روزمره آورده است.
شاید همین تفاوت، مهمترین تصویری باشد که از فیراکاپ در ذهن میماند. اینجا بسیاری از شرکتکنندگان دیگر فقط به دنبال ساخت رباتی سریعتر یا پیچیدهتر نیستند؛ آنها ابتدا مسئله را پیدا میکنند و بعد به دنبال فناوری مناسب برای حل آن میگردند. در میان رفتوآمد بازدیدکنندگان، هر غرفه شبیه پنجرهای به آینده است؛ آیندهای که قرار نیست فقط در آزمایشگاهها ساخته شود، بلکه میتواند از مترو، سینما، مدرسه، بیمارستان یا حتی خانهها آغاز شود.
اما اگر قرار باشد اوج هیجان مسابقات را در یک بخش پیدا کنی، باید مسیرت را به سمت پیست خودروهای خودران ادامه بدهی؛ جایی که دیگر خبری از کنترل مستقیم انسان نیست و این هوش مصنوعی است که باید در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد، مسیر را تشخیص دهد و مانند یک راننده واقعی، پشت خط عابر پیاده توقف کند.
مسیر پیست خودروهای خودران، شلوغتر از بخشهای دیگر است. هر بار که یکی از خودروها روی خط شروع قرار میگیرد، جمعی از شرکتکنندگان، داوران و بازدیدکنندگان چشم به مسیر میدوزند. سکوتی کوتاه برقرار میشود و چند ثانیه بعد، خودرو آرام به حرکت درمیآید؛ بیآنکه کسی پشت فرمان نشسته باشد. در این رقابت، خبری از راننده نیست. تصمیمها را دوربینها میگیرند، پردازندهها تحلیل میکنند و هوش مصنوعی فرمان حرکت را صادر میکند. خودرو باید خطوط مسیر را تشخیص دهد، تابلوهای راهنمایی و رانندگی را بخواند، پشت خط عابر پیاده توقف کند، موانع را شناسایی کند و بدون کوچکترین دخالت انسان، مسیر را تا پایان ادامه دهد.
شاید از بیرون، همه چیز ساده به نظر برسد؛ خودرویی که چند متر حرکت میکند و به مقصد میرسد. اما برای اعضای تیمها، همین چند متر، نتیجه ماهها تلاش بیوقفه است؛ ساعتهایی که گاهی تا نیمههای شب ادامه پیدا کرده، بارها با شکست همراه شده و دوباره از نقطه اول آغاز شده است. یکی از شرکتکنندگان میگوید سختترین بخش کار، برنامهنویسی نیست؛ بلکه هماهنگ کردن همه اجزاست. کافی است نور محیط کمی تغییر کند یا زاویه تابش نور روی زمین متفاوت باشد؛ همان اتفاق میتواند سیستم بینایی ربات را دچار خطا کند و نتیجه مسابقه را تغییر دهد.
برای همین است که بسیاری از تیمها، حتی در فاصله چند دقیقه مانده به آغاز رقابت، هنوز کنار لپتاپهایشان نشستهاند. یکی آخرین تغییرات را روی کدها اعمال میکند، دیگری دوربین را دوباره کالیبره میکند و نفر سوم، خودرو را بار دیگر روی پیست آزمایش میکند. اینجا مسابقه فقط در زمان برگزاری رقابت نیست؛ مسابقه از ماهها قبل آغاز شده است. کمی آنطرفتر، علیرضا، دانشآموز پایه دوازدهم رشته ریاضی، کنار خودروی تیمش ایستاده است. با آرامش از پروژهای حرف میزند که برای او، تنها یک فعالیت فوقبرنامه مدرسه نیست؛ نتیجه ماهها مطالعه، آزمون و خطا و یاد گرفتن است.
او توضیح میدهد که مسابقه در دو مرحله برگزار میشود؛ مرحله نخست، شبیهسازی رانندگی در آزادراه است؛ جایی که خودرو باید مانند یک راننده واقعی، قوانین مسیر را رعایت کند. مرحله دوم، محیط شهری را بازسازی میکند؛ جایی که خودرو باید تابلوها را تشخیص دهد، پشت خط توقف بایستد، تصمیم درست بگیرد و بدون خطا به مقصد برسد. علیرضا از چالش دیگری هم حرف میزند؛ چالشی که ربطی به الگوریتمها ندارد.

تیم آنها برای ساخت خودرو از برد Jetson Orin استفاده کرده است؛ بردی که راهاندازی آن به دلیل محدودیتهای ناشی از تحریم، با آیپی ایران امکانپذیر نبود. مشکلی که میتوانست روند پروژه را متوقف کند، اما اعضای تیم تسلیم آن نشدند. آنها راه دیگری پیدا کردند، برد را راهاندازی کردند و امروز همان خودرو روی پیست مسابقه حرکت میکند. شاید این بخش از روایت، بیش از هر چیز دیگری، تصویر واقعی مسیر فعالیت این نوجوانان را نشان دهد؛ مسیری که فقط با چالشهای علمی همراه نیست و گاهی باید از موانعی عبور کنند که هیچ ارتباطی با دانش و توانایی آنها ندارد.
او معتقد است بسیاری از ایدههایی که امروز در سالن مسابقات دیده میشود، اگر مورد حمایت قرار بگیرند، میتوانند در آینده به محصولاتی تبدیل شوند که در زندگی مردم نقش داشته باشند. شاید همین دستکش هوشمند، روزی در مراکز توانبخشی استفاده شود؛ شاید سامانه متروی هوشمند، بخشی از حملونقل شهری را مدیریت کند و شاید خودروهایی که امروز روی یک پیست کوچک حرکت میکنند، فردا در خیابانهای شهر تردد کنند. با نزدیک شدن به پایان مسابقات، هیجان سالن کم نمیشود. بعضی تیمها منتظر اعلام نتایج هستند، بعضی دیگر هنوز مشغول اصلاح پروژههایشاناند و عدهای هم بدون توجه به رتبه، درباره نسخه بعدی ایده خود صحبت میکنند؛ نسخهای که قرار است کاملتر، دقیقتر و کاربردیتر باشد.
شاید همین تفاوت، فیراکاپ را از بسیاری از مسابقات دیگر متمایز میکند. اینجا پایان رقابت، پایان مسیر نیست. برای بسیاری از شرکتکنندگان، مسابقه فقط یک ایستگاه در مسیر یادگیری است؛ فرصتی برای پیدا کردن ایرادها، شنیدن نظر داوران و بازگشت به آزمایشگاه برای ساختن نسخهای بهتر وقتی از سالن خارج میشوی، دیگر آنچه در ذهن میماند، فقط صدای حرکت رباتها یا هیجان رقابت نیست. تصویر نوجوانی در ذهن باقی میماند که با اشتیاق از محصولی برای کمک به کودکان حرف میزد؛ تیمی که میخواست ازدحام مترو را کمتر کند؛ گروهی که به فکر نظم بیشتر در سالنهای سینما بود و دانشآموزی که با وجود محدودیتها، خودرویی ساخته بود که بدون راننده تصمیم میگرفت.