زیستن در پس زمینه جنگ

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، کمیل قیدرلو؛ عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)،بزرگترین خطای شناختی و استراتژیک ما در دهههای پس از انقلاب، ریشه در یک «خوشبینی معرفتشناختی» داشت؛ این تصور خام که ساختار هژمونیک جهانی و نظامات استعماری، صرفاً به دلیل ارادهی ما برای استقلال، حضور یک بازیگر قدرتمند، غیرمتعهد و متکی بر پایههای تمدنی خود را در قلب خاورمیانه خواهند پذیرفت. ما گمان کردیم میتوانیم بدون پرداخت یک هزینهی دائمی و وجودی، از میان بلوکبندیهای سنتی شرق و غرب عبور کنیم و به عنوان یک بازیگر موثر به رسمیت شناخته شویم. اما تاریخ و مستندات غیرقابل انکار از مداخلات سیستمی قدرتهای جهانی نشان میدهد که چنین امکانی نه تنها وجود نداشته، بلکه از اساس عقلانیت غربی در بازی مجموع صفر قدرت، اجازه دادن به شکل گیری و رشد هر نوع قدرتی خارج از چارچوبهای ذیل خود که تماما تسلیم اراده ایشان نباشد و ادعای استقلال داشته باشد از محالاتِ ژئوپلیتیک بوده است.
واقعیت عریان این است که تقابل جهانی با ما، هیچ ارتباطی به جناحبندیهای سیاسی داخلی، تغییر دولتها یا چرخشهای گفتمانیِ مقطعی در داخل کشور نداشته است. مهمترین مسئلهای که ایران بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با آن مواجه شد، ورود به پدیدهی «جنگ» بود؛ اما خطای ما این بود که جنگ را یک «رویداد» دیدیم، در حالی که جنگ برای ایرانِ پساانقلاب، یک «متغیر زمینهایِ پایدار و راهبردی» بود. بحرانهای پیاپی در دهههای گذشته، اتفاقاتِ تصادفی نبودند؛ بلکه نمودهای بخشی و مقطعی از یک جنگ ترکیبی و مستمر در عرصههای امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و شناختی بودهاند.
دشمنان این ساختار، با درک پتانسیلهای شکوفایی یک تمدن خفته، همواره در حال سازماندهی آشکار و پنهانِ ابزارهای خود برای فروپاشی این جامعه بودهاند. این استراتژیِ مهار، گاه در قامت یک جنگ سخت و هشتساله تمامعیار رخ نموده، گاه در فرم تحریمهای فلجکنندهی اقتصادی (به عنوان مدرنترین شکل محاصره در تاریخ معاصر)، گاه در قالب جنگ اطلاعاتی و نفوذ، و گاه حتی با سوءاستفاده از نهادهای بینالمللی و تبدیل کارشناسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به بازوهای جمعآوری دیتای امنیتی. همواره یک اجماع پنهانِ منطقهای و بینالمللی، مبتنی بر منافع بلندمدتِ بلوک قدرت، برای تضعیف این کشور در جریان بوده است.
با وجود این، فاجعهبارترین کمک به این اجماع جهانی، «غفلت داخلی ما از ماهیت این جنگ مستمر» بوده است. ما در تمام این سالها، با اقتصاد سیاسی خود به گونهای رفتار کردیم که گویی یک دولت رانتیِ نفتیِ حاشیه خلیج فارس هستیم که در ثبات کامل به سر میبرد؛ و حتی بسیاری از مدیران کشور در چشم و همچشمی مستمر با آنها به سر میبردند. ما منابع حیاتی کشور را با نگاهی رفاهزده و کوتاهمدت مدیریت کردیم. ساختن مالهای فراوان که چیزی جز انعکاس رهاترین زیست انگلی مصرفی در نظام سرمایهسالار نیست، در سرتاسر این کشور گسترش یافت و فرهنگ مصرفگرایی بر بستر آن، توسعهای کمنظیر یافت. سیاستهای توزیعی ما شبیه به «آبیاری غرقابی» بود؛ هدررفتِ عظیم منابع برای خرید زمان یا جلب رضایتهای مقطعی، غافل از آنکه تیکتاکِ ساعتِ ژئوپلیتیک، ما را به سمت یک نقطهی تقابلِ سرنوشتساز و حتمی پیش میبرد. ما با ذهنیتِ زمانِ صلح، در میانه یک میدان مین اقتصادی و اجتماعی قدم زدیم.
امروز، بزرگترین و مهلکترین خطای راهبردی ما این است که به مفهوم موهومی به نام «دوران پس از جنگ» فکر کنیم. ادبیاتی که این روزها در محافل سیاستگذاری رایج شده، بر این فرضِ باطل استوار است که گویی تنشها، عارضهای موقت هستند که روزی با یک توافق یا پیروزیِ مقطعی پایان میپذیرند و ما به «حالت عادی» بازخواهیم گشت. باید این حقیقت تلخ، اما بیدارکننده را پذیرفت: وضع کشور ما هرگز «عادی» نبوده و از این پس نیز، در مختصات نظم فعلی جهانی، عادی نخواهد شد.
غرب در طول تاریخ مواجههاش با جهانِ پیرامون و به ویژه با ما، تنها از یک" الگوی سهگانه" پیروی کرده است: یا غارت کرده، یا جنگیده، و یا با ابزار «مذاکره» ما را سرگرم و شرطی کرده تا در لحظهی مناسب ضربهی کاری را وارد کند. تمام تجربههای پیشین، تاکید میکنم تمام مذاکرات پیشین از الجزایر تا اسلامآباد موید قطعی این تعبیر هستند. پاک کردن این تصویر از نحوه تعامل غرب با ما در طی تجارب مکرر موجود از حافظه نهادیِ سیاستگذاری ما، یک خودکشیِ استراتژیک است.
ایران امروز نیازمند شیفت پارادایمی در حکمرانی است. کشور باید بر اساس «مدل حکمرانی در شرایط جنگ مستمر» اداره شود. این به معنای نظامیگریِ صرف نیست؛ بلکه به معنای بازطراحیِ تابآورِ تمامی سیستمهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است تا بتوانند در برابر اصطکاکِ دائمی با قدرتهای جهانی، نه تنها مقاومت کنند، بلکه خود را بازتولید و بصورت درونزا تقویت کنند. ما باید در تمامی این عرصهها، مختصاتِ این جنگِ نامرئی، بازیگرانِ پنهان و زمینههای درگیری را به صورت سیستماتیک شناسایی کنیم و با منطقِ یک جامعهی در حال نبردِ تمدنی، اقتصاد و فرهنگمان را مدیریت کنیم. زمانِ ادارهی کشور با توهمِ «عادی بودن» مدتهاست که به پایان رسیده است.
کمیل قیدرلو؛ عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلام
انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*