ناتو در تلاطم جنگ ایران و آمریکا
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت الهه اکبر زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات اروپا دانشگاه تهران را میخوانیم:
ناتو، ائتلافی نظامی-امنیتی بود که برای مقابله با خطر شوروی ساخته شد؛ بنابراین گمان میرفت با فروپاشی بلوک شرق، ناتو هم به مأموریت خود پایان دهد؛ اما ناتو ماند، کماکان محافظت از غرب در برابر خطر احتمالی شرق را برعهده خود دانست و حتی حیطه وظایفش گسترش یافت.
برخی علت دوام ناتو و انعطاف آن در گذر از چالشهای بسیار را به اصلاحات مستمر ناتو در نهادهایش نسبت داده و برخی دیگر بر نقش رهبری ایالات متحده در پاسخگویی به تهدیداتی که ارزشهای مشترک این جبهه را به خطر میانداخت تاکید میکردند. رهبریای که بهنظر میرسد امروز بیشترین فاصله را با متحدان سنتی خود پیدا کرده و سنگی را در چاهی انداخته که هیچ عاقلی فکر نزدیک شدن به آن را هم نمیکند.
حمایت اولیه اروپا از ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی در جنگ اخیر، بعید و غافلگیرکننده نبود. نخستوزیر آلمان درباره تهاجم خرداد ماه صهیونیستها به ایران، گفته بود اسرائیل در حال انجام کارهای کثیف خودمان است و اروپا همان بود که سهمش در مسئله برجام را شش دانگ واگذار کرده بود به آمریکا و همین چند ماه قبلتر هم مکانیزم ماشه را علیه ایران فعال کرده بود. تحریمهای جدید اتحادیه اروپا علیه چند فرد و نهاد ایرانی، در روزهای ابتدایی جنگ اینقدر تکراری بود که ارزش خبریاش را از دست داده و خبر محکومیت ایران از تریبونهای اروپایی، بدون اشاره به آغازکننده آن، هیچ کس را غافلگیر نکرد. اما باید چند روزی میگذشت و مشخص میشد که در بر چه پاشنهای میچرخد تا مواضع واقعی کشورها در قبال این جنگ مشخص شود. در خصوص رابطه اروپا و آمریکا، آن دنبالهرویای که انتظارش میرفت رخ نداد، زیرا این بار ایران اهرم فشاری در اختیار داشت که هُرمی از گرمای آتش جنگ را به جهان میرساند؛ تنگه هرمز. خیلی زود مشخص شد طرف آمریکایی فاقد راهبرد مشخصی برای شکست ایران و باز کردن تنگه است. مکرون خیلی زود اعلام کرد بازگشایی تنگه هرمز راه حل نظامی ندارد و وقتی ترامپ رسماً از ناتو خواست که در جنگ مشارکت کند، مخالفتها خیلی صریح اعلام شد.
دبیرکل ناتو گفته بود در این درگیری مشارکت نخواهد کرد، زیرا جنگ ایران خارج از «حوزه ناتو» در جریان است. طبق ماده شش پیمان ناتو، حوزه عملکرد آن، دو سوی اقیانوس اطلس در نیمکره شمالی است و طبق ماده پنج، حمله به یک عضو، حمله علیه همه آنها تلقی میشود و در این صورت سایرین موظف به انجام "اقداماتی که ضروری" میدانند جهت دفاع از آن کشور هستند. اولین بار پس از حمله به برجهای تجارت جهانی در یازدهم سپتامبر، این ماده فعال شد و متعاقب آن نیروهای ناتو، تحت عنوان «نیروهای بینالمللی کمک به امنیت»، در حمله به افغانستان شرکت کردند؛ هرچند محدوده عملیات افغانستان هم خارج از حوزه ناتو بود، اما این عملیات با توضیح «دفاع در برابر تروریسم» توجیه شد. این، تنها باری نبود که ناتو عملاً محک خورد. اعضای ناتو، پیشتر در کوزوو و پس از افغانستان، در لیبی هم، در کنار یکدیگر جنگیدند و اتفاقاً همه این مداخلهها، بهشدت ضعف توان نظامی اروپا و وابستگی آن به آمریکا را آشکار کرده بود.
پس از روی کار آمدن ترامپ، انتقادات به ناتو و ذکر این وابستگی به آمریکا نقل محافل بود و دیگر مسائل مربوط به تقسیم بارِ مسئولیت و تفاوت در اولویتهای متفاوت اروپا و آمریکا، اختلافاتی جزئی و قابل چشمپوشی محسوب نمیشدند. ترامپ مدام ضرورت و سودمندی ناتو را زیر سوال میبرد و بارها با زبان گلایه، تحقیر و تهدید به کشورهای ناتو یادآوری میکرد دست کم باید دو درصد از درآمدهایشان را به بودجه دفاعی تخصیص دهند. این مواضع در راستای اصول سیاست خارجی دولت ترامپ بود، اما بهرغم تمام این تنشها، اروپا کماکان دلخوش بود ایده همکاریهای دفاعی دوسوی آتلانتیک، بهصورت کلی از حمایت دو حزبی در آمریکا برخوردار است. در این میان، یک دوره ریاست جمهوری بایدن که با تهاجم روسیه به اوکراین مقارن بود، برای ناتو حکم چیزی شبیه به تنفس مصنوعی را داشت. به این ترتیب ماشین جنگی آمریکا و اروپا حدود سه سال با روسیه درگیر بود و کمکها به اوکراین برایشان چیزی حدود ۲۰۰ میلیارد دلار آب خورد.
با این حال بهار همکاریهای فراآتلانتیک که پس از روزهای سخت ترامپِ دوره اول فرا رسیده بود، خیلی زود خزان شد و ۲۰۲۵ سال بازگشت او به کاخ سفید بود. او به محض رسیدن، رویکرد ناتو در قبال اوکراین را زیر سوال برد، صرف هزینههای گزافِ این اتحاد، در دوره بایدن را مسخره خواند و تلاش کرد برای پایان دادن به جنگ، خودش شخصاً با پوتین وارد تعامل شود. پیشنهادها و طرحهایش برای خاتمه جنگ نیز، بیش از هرچیز به کنار گذاشتن اروپاییها از فرآیند و معامله کردن اوکراین تعبیر میشد. او تقریباً از هیچ کاری برای خفیف کردن اروپاییها فروگذار نکرد و کمی بعد، در اقدامی عجیب از تمایلش به تصرف گرینلند گفت. اروپا نمیدانست در صورت حمله یکی از اعضای ناتو به عضو دیگری از آن، تکلیف ناتو چه میشود و در حالی که کدورت بین متحدین قدیمی به بالاترین حد خود رسیده بود، جنگ آمریکا با ایران شروع شد.
تنها اختلافات قبلی آمریکای ترامپ و اروپا نبود که باعث شد آنها تلافی کنند و خود را از غائله جنگ با ایران برکنار دارند. کما اینکه انگلستان و آلمان اجازه استفاده از پایگاههایی که آمریکا در خاک آنها ساخته و حاکمیت مشترکی بر آن اعمال میکنند را داده بودند. تقریباً اکثر کشورهای اروپایی، آسمان خود را برای تدارکات مربوط به این جنگ، در اختیار آمریکا گذاشته بودند و در این میان تنها اسپانیا استثنا بود. به این ترتیب ناتو قاطعانه دعوت و اصرار ترامپ به مداخله را رد کرد، آن هم وقتی اروپاییها پس از گذشت مدتی، به خوبی دریافتند نهتنها در معادلات این جنگ اثر مثبتی نخواهند داشت، بلکه تبعیت از آمریکا مثل شرط بستن بر اسب بازنده خواهد بود.
بررسی مواضع سران کشورهای عضو ناتو، نشان میدهد در روزهای ابتدایی عمده واکنشها در حد محکومیت اقدام نظامی و دعوت طرفین به توقف جنگ بوده است. با این حال در همین زمان، پشتیبانی و همکاری غیرمستقیم، تحت عنوان آنچه «دفاع از متحدین منطقهای» خوانده میشد، جریان داشته است. تقریباً پس از گذشت یک هفته از آغاز جنگ، نگرانیها درباره تبعات جنگ برای اقتصاد جهانی بالا میگیرد و صدراعظم آلمان شکایت میکند که آمریکا و اسرائیل در حالی جنگ را ادامه میدهند که طرح مشخصی برای پیروزی در آن ندارند. چند روز بعد مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از تحریمهای جدیدی علیه چند فرد و نهاد ایرانی، در جهت حفاظت از منافع اروپا خبر میدهد. گویا سران اروپا با امیدواری به شکست ایران در کوتاه مدت، چیزی حدود ده روز با آمریکا همراهی کردند و به محکومیتهای لفظی قناعت کردند. با طولانی شدن مقاومت ایران و بسته ماندن تنگه هرمز، اروپا تلاش کرد به این کشور فشار بیاورد تا تسلیم شود و به این ترتیب از عواقب طولانیتر شدن جنگ جلوگیری کند. با بیاعتنایی تهران به تمام این اخطارها و تداوم جنگ، مشخص شد ایران در حال مدیریت صحنه نبرد، طبق راهبرد و برنامه خود است و از اینجا به بعد بود که شاهد موضعگیری علنی اروپا در سطح کشورها و اتحادیه، علیه ترامپ بودیم. کشورها یکی یکی مشارکت در عملیات برای بازگشایی تنگه هرمز را رد کردند و او را با کرده خود تنها گذاشتند. در این مقطع ترامپ گمان کرد میتواند با توسل به تعهدات کشورها در ناتو، آنها را وادار به شرکت در درگیری کند؛ اما واضح بود این حربه نیز جواب نخواهد داد. ناتو کمجانتر از آن بود که بتواند اروپاییها را به همکاریهای فراملی اینچنینی مجاب کند و بر فرض مداخله هم، این کشورها چیزی را در اختیار ائتلاف آمریکا و اسرائیل قرار نمیدادند که پیشتر، از آن برخوردار نبوده باشند.
در اروپایی که منافع دولتهای ملی آن، پراکندهتر از آن است که در سطح اتحادیه اروپا به راهحلهای مشترکی برای مسئله مهاجران، گسترش اعضا و یا کنترل روسیه برسند، همکاری با تاجر نامتعادل کاخ سفید که از قضا هیمنه قدرت افسانهایاش هم ریخته، خبطی نیست که از هر کسی سر بزند! بهنظر میرسد همانطور که روندهای کلان نشان میداد، کشورهای اروپایی ناگزیر از حرکت تدریجی بهسمت استقلال دفاعی و تقویت قدرت نظامی، سوای ایالات متحده هستند. امروزه دیگر نمیتوان از منافع لزوماً مشترک در ناتو مطمئن بود و احتمالاً کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس، بسته به منافع متفاوت و گاه حتی متعارض خود، اقدام به اتخاذ تصمیمات مستقل در سطح ملی و یا اتحادیه اروپا خواهند کرد.