کد خبر:۱۲۶۳۵۲
نگاهي به اجراهاي نمايشي جشنواره تئاتر دانشگاهي؛
«آپارتمان شماره جنگ»؛ توهين به جنگ و انقلاب
فضاي تئاتر «آپارتمان شماره جنگ» آنقدر تلخ و تيره و مهيب و وحشتناك بود كه حتي اگر كسي از ايران و جنگ و متن و بطن و پيش و پس از آن اطلاع داشته باشد و در متن آن زندگي كرده باشد هم به شك مي افتد كه نكند دچار ماليخوليا بوده و نكند به او دروغ گفته اند و نكند فريبش داده اند و...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ «جنگ ما نعمت بزرگ الهي بود»؛ اين جمله متعلق به امام خميني(ره) است، امام درباره جنگ جملاتي از اين دست دارند به فراواني. جملاتي كه يك مضمون مشترك در تمامشان موج مي زند، به روشني. اينكه جنگ هشت ساله ما نه مايه ذلت و عزلت و بيچارگي بلكه مايه عزت و سرافرازي بود.
اما وقتي مضمون جنگ، تم اصلي يك تئاتر در جشنواره تئاتر دانشگاهي قرار مي گيرد و نام «آپارتمان شماره جنگ» را براي خود برمي گزيند توقعي بي جا نيست اگر مخاطب به دنبال نشانه گزاريهاي آرماني و اصيل مردم و نظام اسلامي در آن بگردد.
اما در اين تئاتر ما با فضاي ديگري روبروييم، فضاي ملهم از «تجاوز»، تجاوز به هر دو معنا هم به معناي حمله نظامي عراقيها به ايران و هم به معناي لكه دار شدن عصمت زن ايراني توسط مرد ايراني!
عجيب است! گمان نمي كرديم نتيجه سالهاي جنگ در كشور ايران، تنها يك چيز باشد و تنها يك نشانه براي فضاي روحي و رواني جامعه آن هم در سالهاي بر جاي مانده از آتش و عشق و شهادت، باقي باشد: «تجاوز»
همه چيز در «تجاوز» خلاصه مي شود همه چيز براي همين «تجاوز» كه مركز ثقل و نقطه اوج داستان است مهيا و چيده مي شود.
از جنگ چه بر جاي مانده؟ زني كه از شهرش فرار كرده تا شوهر نكند! پيرمردي كه با اين زن همراه است و شوهرش نيست! مرد جواني كه رواني شده و موجي و آخرش خود را مي سوزاند و به جهنم واصل مي شود! زني كه فيلمهاي مبتذل و مستهجن مي فروشد و در خانه مرد ديگري (...) مي كند! و بالاخره «تجاوز» و مردي كه قصد شوم اين حركت وقيح و شنيع را درباره زن كه به نوعي بازمانده جنگ است در سر مي پروراند و در نهايت دست به چنين عملي مي زند و .....
نعمت؟ كدام نعمت؟! جنگ يك حاصل براي ملت ما داشت، «تجاوز» آني هم به هر دو معنا!
كشوري كه سراسر كثافت و دروغ و فريب و درد و عصبيت و نفرت و سياهي و تاريكي است كدام نعمت؟ كدام خدا؟ كدام جنگ؟
ما بي هويتيم! ما در جنگ بازيچه شديم! باروند و نتايجي كه نه به ما ربطي داشت و نه ما در آن دخلي داشتيم! ما فقط قرباني شديم! قرباني جنگ و پس از جنگ قرباني جبهه و پشت جبهه!
جنگ آنها را به خاك سياه نشاند! خانه شان را، عشق شان را، زندگي شان را، آرامششان را، سلامتشان را و البته شرف و عصمت و ناموس شان را!
كدام رحمت؟ كدام نعمت؟
فضاي اين تئاتر آنقدر تلخ و تيره و مصيب و وحشتناك بود كه حتي اگر كسي از ايران و جنگ و متن و بطن و پيش و پس از آن اطلاع داشته باشد و در متن آن زندگي كرده باشد هم به شك مي افتد كه نكند دچار ماليخوليا بوده و نكند به او دروغ گفته اند و نكند فريبش داده اند و...
اين اثر نمايشي در حكم «فحش ناموسي» بود به جنگ و انقلاب و مردمي كه آرمان هايشان و وابستگي شان و ملجا و مامن ايمان و اعتقادشان اينهاست.
جشنواره تئاتر دانشگاهي در حال كوبيدن آخرين ميخها به تابوت «هنر» و «ارزش»هاست و ظاهرا كك هيچكس هم نمي گزد./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰