شورای شهر تهران بر سر دوراهی/گذار از «شورای سیاسی» به «پارلمان تخصصی شهر»

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو، عباس صفایی مهر پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی و مدیر گروه مطالعات تحول مرکز پژوهشهای مجلس در یادداشتی نوشت: انتخابات شورای شهر تهران، بار دیگر پایتخت را در آستانه تصمیمی حیاتی قرار داده است؛ تصمیمی که ابعاد آن فراتر از انتخاب چند چهره، و در حقیقت، انتخاب رویکردی برای مواجهه با آینده شهری است که نفسهایش به شماره افتاده. تهران امروزی کلانشهر صِرف نیست؛ یک «ابرارگانیسم» پیچیده با «ابرچالش»هایی در هم تنیده است که از فرونشست زمین تا فرسودگی روان شهروندانش امتداد دارد. در چنین شرایطی، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا ترکیب و کارنامه شوراهای شهر ما، نسبتی با مقیاس این چالشها داشته است؟ /تشخیص بیماری؛ کالبد شهری که حال مطلوبی ندارد
وضعیت امروز تهران محصول دههها انباشت تصمیمات مقطعی، غفلتهای راهبردی و اولویتدهی به منافع سیاسی و اقتصادی کوتاهمدت بر منافع بلندمدت شهری است. چالشها دیگر موضوعاتی ساده و قابل حل با راهکارهای دمدستی نیستند:
بحران زیستمحیطی
آلودگی هوا، بحران آب، مسئله مدیریت پسماندها، فرونشست زمین و جزایر حرارتی، دیگر مفاهیمی انتزاعی در گزارشهای کارشناسی نیستند؛ واقعیتهای تلخی هستند که سلامت میلیونها شهروند را روزانه تهدید میکنند. /بحران زیرساختی: شبکه حملونقل عمومی فرسوده و ناکافی، ترافیک کشنده، هزاران ساختمان ناایمن در برابر زلزله و بافتهای فرسودهای که به انبار باروت میمانند، تنها بخشی از زیرساختهای بحرانی شهر هستند.
بحران اجتماعی-اقتصادی: شکاف عمیق شمال و جنوب شهر، تنها مرزبندی جغرافیایی نیست؛ یک آپارتاید شهری تمامعیار است که در آن، دسترسی به هوای پاک، فضای سبز، امکانات درمانی، فرهنگی و حتی فرصتهای شغلی بهشدت نابرابر توزیع شده است. این شکاف، سرمایه اجتماعی را فرسوده و حس تعلق و «شهروندی» را به حداقل رسانده است.
در این میان، سرمایه انسانی شهر بهویژه جوانان، دانشجویان و نخبگان به جای آنکه موتور محرک تحول باشند، به جمعیتی حاشیهای و بیتأثیر در فرآیندهای تصمیمسازی شهری بدل شدهاند. آیا شعار «تهران، شهری برای همه» و عملکرد شورای شهر و به تبع آن شهرداری تهران دیروز و امروز با این واقعیت تلخ همخوانی دارد؟
تکرار الگویهای ناکارآمد
شورای شهر در فلسفه وجودی خود، «پارلمان محلی» و مغز متفکر شهر است که میبایست با نظارت دقیق و ریلگذاری صحیح، شهرداری را به سمت تحقق منافع شهروندان هدایت کند. اما با نگاهی منصفانه به ادوار گذشته، کارنامه شوراها نمره قابل افتخاری کسب نمیکند. اغلب شوراها، فارغ از گرایش سیاسی حاکم بر آنها، درگیرودار بازیهای جناحی و سهمخواهیهای گروهی، دستهای و سرگشتگی سیاسی اسیر شدهاند.
این نهاد بهجای آنکه محل تضارب آرای «متخصصان» برای حل مسائل شهر باشد، به آوردگاه «سیاستمداران» برای تسخیر سنگرهای مدیریتی در گامهای بعدیشان بدل شده است. نتیجه این رویکرد، ناتوانی مزمن شورا در برابر دیوانسالاری ریشهدار و «پوستکلفت» شهرداری در سطح کلان و مناطق بوده است. مدیرانی که در پیچوخمهای بوروکراتیک شهرداری، راه مقابله با هرگونه نظارت و شفافیت را آموختهاند و اغلب، شهرداران تهران و معاونان و روئسای سازمانهای تابعه نیز یارای تقابل با این شبکه قدرتمند را نداشتهاند. شورای شهر، در چنین ساختاری، به نهادی تشریفاتی تقلیل یافته که در بهترین حالت، به مسائل روزمره و سطحی میپردازد. یا تصویر منتشر شدۀ تقابل با گردن کشی مسئولان اجرایی شهری که فرجام دعوا هم معلوم نمیشود محدود شده است.
پارلمانهای تخصصی بهجای باشگاههای سیاسی
در کلانشهرهای پیشروی جهان، شورای شهر نهادی کاملاً تخصصی است. اعضای آن نه لزوماً چهرههای ملی سیاسی، ورزشی و سلبریتیهای هنری بلکه متخصصان فعال میدانی برجستهای در حوزههایی، چون برنامهریزی شهری، مهندسی حملونقل، اقتصاد شهری، محیطزیست، مدیریت دادههای کلان (Big Data) و جامعهشناسی شهری، تاریخ معاصرشهری، مطالعات فرهنگی شهری هستند. این شوراها با پشتوانه مراکز مطالعاتی و نظام اندیشگاهی و اندیشکدههای متکثر و دادهمحور، نبض شهر را در دست دارند، نیازهای شهروندان را بهطور مستمر پایش میکنند و برای دهههای آینده شهر، سناریوهای دقیق طراحی مینمایند. آنها بهجای درگیریهای سیاسی، بر سر «راهکارهای فنی» برای کاهش آلودگی هوا یا «مدلهای اقتصادی» برای تأمین مسکن ارزانقیمت و تامین مالی بحث میکنند.
آیا مرکز مطالعات راهبردی شهرداری تهران، تاکنون چنین نقشهای از نیازهای واقعی شهروندان تهرانی در مقیاس خرد و کلان تهیه کردهاند که مبنای عمل شورای شهر قرار گیرد؟ اگر چنین اقداماتی داشته یا گزارشهایشان در لابهلای روزمرگیها مدفون شده است؟
از کجا باید شروع کرد؟
تهران برای بقا و بازیابی کیفیت زندگی، نیازمند یک «پوستاندازی» در حکمرانی شهری خود است. این تحول از تغییر ترکیب و رویکرد شورای شهر آغاز میشود:
اولویتدهی به تخصص بر سیاست: شهر به متخصصانی نیاز دارد که زبان چالشهایش را بفهمند. جای خالی مهندسان ترافیک، متخصصان محیطزیست، اقتصاددانان شهری و کارشناسان مدیریت بحران در میان نامزدهای فعلی که اعلام کردهاند تام نویسی برای شرکت در انتخابات داشتهاند بهشدت احساس میشود.
احیای حکمرانی محلهمحور: تهران از بیتوجهی به مقیاس «محله» رنج میبرد. باید با ایجاد حلقههای میانی مردمی و تقویت مشارکت واقعی شهروندان در اداره محلات (با پیوند دادن نهادهایی، چون مساجد، مدارس و سمنها)، قدرت را به مردم بازگرداند. این امر، حس تعلق و مسئولیتپذیری شهروندی را افزایش میدهد. نه اینکه ما شعار محله، مسجد و مدرسه محوری بشنویم و در عمل همان تصدیگری و منوپلی شهرداری باشد. /شفافیت و آشفتگی رسانهای شهرداری: سطرۀ رسانهای شهرداری تهران باید در خدمت آگاهیبخشی به شهروندان و نظارت عمومی باشد، نه ابزاری برای ساختن چهرههای سیاسی و سکوی پرتاب شهرداران به مقاصد بالاتر. شورای شهر آینده باید با شجاعت، این رویه را متوقف کرده و این منابع عظیم را در اختیار شهر و شهروندان قرار دهد.
عدالتمحوری و توجه به جمعیتهای آسیبپذیر: اولویت اصلی شورا باید کاهش شکاف زیستجهان شمال و جنوب شهر و توجه به نیازهای اقشار محروم، حاشیهنشینان، کودکان کار و سایر گروههای آسیبپذیر باشد. شهر زمانی «دوستداشتنی» خواهد بود که برای ضعیفترین شهروندانش نیز مکانی امن و پر از فرصت باشد.
اکنون زمان آن است که نخبگان، رسانهها و شهروندان تهرانی، مطالبه خود را از «شورایی سیاسی» به «پارلمانی تخصصی برای شهر» تغییر دهند. این انتخاب، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه انتخابی برای «حیات» تهران است.