روایت همسر شهید «فرشاد زکوی» از آخرین دیدار؛ شهیدی که از زمان شهادتش باخبر بود + فیلم
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، حکایت شهدای جنگ رمضان حکایت مردانی است که پیش از رسیدن به مقام شهادت، در جان و روح خود با دنیا و دلبستگیهایش وداع میکنند. شهید فرشاد زکوی، فرزند برومند رامهرمز، از جمله این سبکبالان بود که روایت آخرین دیدارش، گواهی بر شهودِ صادقانهی اوست.
همسر شهید زکوی با مرور خاطرات هفتهی آخر زندگی ایشان میگوید: «در آن روزهای آخر، رفتار فرشاد تغییر کرده بود؛ محبتش به من و فرزندمان دوچندان شده بود. انگار میخواست تمامِ مهربانیاش را در همان چند روز خلاصه کند. وقتی به او گفتم که چرا مثل همیشه نیستی و عجیب شدهای، لبخندی زد و گفت: زرافشان، نمیدانم چرا احساس میکنم دیگر نمیبینمت...»
این همسر شهید در ادامه به لحظهی خروج شهید از منزل اشاره کرده و میافزاید: «روز آخر، اضطراب عجیبی داشتم. وقتی دیدم مدام از شهادت حرف میزند، قرآن آوردم تا او را از زیر کلامالله رد کنم. فرشاد دستم را گرفت و از من خواست تا دمِ در همراهیاش کنم. وقتی دوباره به او گفتم که چرا باز هم آن حرفهای نگرانکننده را تکرار میکنی، با اطمینان عجیبی نگاهم کرد و گفت: زرافشان، چی میگی؟ من مطمئنم که دیگه برنمیگردم.»
گاهی خدا پردهها را برای بندگان برگزیدهاش کنار میزند تا زمان وصل را به چشم جان ببینند. شهید فرشاد زکوی، اهل میداوودِ رامهرمز در استان خوزستان، آگاهانه و با پای خویش به استقبال تقدیری رفت که مدال پر افتخار شهادت را بر سینه او نشاند و نامش را در جریدهی عاشقان وطن جاودانه کرد.