کابوس «عماد مغنیه» بیدار است؛ دست بلند انتقام مقاومت از واشنگتن تا تلآویو
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ فضای پرالتهاب روزهای اخیر و سکوت سنگینی که بر اتاقهای فکر و نهادهای امنیتی غرب سایه افکنده، تنها یک معنا دارد: انتظار برای ضربهای که همه میدانند قطعی است، اما هیچکس زمان و مختصات آن را نمیداند. در پی ترور ناجوانمردانه رهبر شهید انقلاب، موجی از تحلیلها در رسانههای بینالمللی به راه افتاده که تلاش میکنند دامنه و شدت واکنش به این جنایت را پیشبینی کنند. اما برای تحلیلگرانی که با دکترین امنیتی و استراتژیهای بنیادین مقاومت آشنایی دارند، یک گزاره غیرقابل خدشه وجود دارد: «انتقام خون»، اینجا تنها یک کلیدواژه حماسی برای تسکین افکار عمومی نیست؛ بلکه یک ضرورت استراتژیک، یک الزام ژئوپلیتیک و پاسخی بدون بازگشت است که ماشین محاسباتی دشمن را هدف قرار خواهد داد.
طوفان خاموش؛ تادیب متجاوز در جغرافیای بدون مرز
آنان که گمان میکنند با انجام عملیات ترور در بیرون از مرزها و پنهان شدن در پشت دیوارهای دیپلماتیک یا امنیتی میتوانند پرونده یک تقابل را ببندند، دچار یک خطای محاسباتی مرگبار شدهاند. دکترین تادیب دشمنان در خارج از کشور، رویکردی کاملاً مسبوق به سابقه و تثبیتشده است. تاریخ رویاروییهای چهار دهه گذشته به روشنی گواهی میدهد که حذف مهرههای متخاصم و طراحان عملیاتهای ضدایرانی و ضدمقاومت در کشورهای مختلف، یک رویه جاری بوده است. بازوی بلند مقاومت هرگز خود را در چارچوب مرزهای قراردادی محصور نکرده و نشان داده است که هر نقطهای از جهان میتواند به میدان مجازات تبدیل شود.
برای درک بهتر اینکه ماشین انتقام در صورت روشن شدن چه ابعاد ویرانگری خواهد داشت، نیازی به تئوریپردازی نیست؛ کافی است به شاهکارهای اطلاعاتی و عملیاتی یکی از معماران بزرگ این عرصه نگاهی بیندازیم. بازخوانی پرونده شهید «عماد مغنیه» (حاج رضوان)، به عنوان یک الگوی عملیاتی، به خوبی نشان میدهد که وقتی اراده تادیب شکل بگیرد، هیچ سنگری برای دشمن امن نخواهد بود.
از بیروت تا کویت؛ وقتی سفارتخانهها سپر امنی نیستند
تغییر معادلات قدرت در خاورمیانه نیازمند ضرباتی است که ستون فقرات هژمونی دشمن را در هم بشکند. آنچه در دهه هشتاد میلادی در لبنان رخ داد، دقیقاً تجلی همین استراتژی بود. در ۱۸ آوریل ۱۹۸۳، انفجار مهیب و ویرانگر سفارت آمریکا در بیروت که به کشته شدن دستکم ۶۳ نفر انجامید، تنها یک عملیات نظامی نبود، بلکه اعلامیه پایان دوران مصونیت دیپلماتهای اطلاعاتی واشنگتن در منطقه بود.
این پیام چند ماه بعد در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۳ با کوبندگی بیشتری تکرار شد؛ زمانی که مقر فرماندهی نیروهای چترباز فرانسوی در بیروت هدف قرار گرفت و ۵۸ کشته بر جای گذاشت. این عملیاتها به وضوح به محور غربی دیکته کرد که حضور اشغالگرانه، هزینهای خونین در پی خواهد داشت که افکار عمومی آنها تحمل پرداختش را ندارد.
گستره این عملیاتهای بازدارنده به سرعت از مرزهای لبنان فراتر رفت. طراحی یک سلسله عملیات پیچیده در سفارت آمریکا در کویت، و به دنبال آن ماجرای پرالتهاب ربودن هواپیمای مسافربری TWA متعلق به شرکت آمریکایی و همچنین دو هواپیمای شرکت هواپیمایی کویت، نشان داد که استراتژیستهای مقاومت توانایی بینظیری در انتقال کانون بحران به نقاط آسیبپذیر دشمن در آسمان و زمین دارند.
شکار عقابها در لانه؛ معمای باکلی و هیگنز
یکی از درخشانترین و در عین حال پیچیدهترین فصول کارنامه عملیاتی منتسب به عماد مغنیه، تسلط بیچونوچرای اطلاعاتی بر سرویسهای جاسوسی غرب بود. ربودن و کشته شدن «ویلیام باکلی»، رئیس ایستگاه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در بیروت، یک زلزله اطلاعاتی تمامعیار بود. شکار بالاترین مقام اطلاعاتی آمریکا در منطقه، نشان داد که تور امنیتی مقاومت تا چه حد دقیق و نفوذناپذیر پهن شده است.
در همین راستا، حذف کلنل «هیگنز» از نیروهای نظامی آمریکا که در پوشش نیروهای نظارتی سازمان ملل در جنوب لبنان فعالیت میکرد، ثابت کرد که چترهای پوششی بینالمللی و یونیفرمهای صلحبان، نمیتوانند هویت واقعی مهرههای امنیتی را پنهان کنند و مانع از اجرای عدالت شوند.
شکستن اسطوره شکستناپذیری؛ ضربه به شریان نظامی صهیونیسم
اما شاید مهمترین بخش از این دکترین عملیاتی، تمرکز مداوم بر فرسایش ماشین جنگی رژیم صهیونیستی بود. در ۴ نوامبر ۱۹۸۳، انفجار مقر فرماندهی ارتش صهیونیستی در شهر «صور» با ۶۰ کشته، به اشغالگران فهماند که جنوب لبنان باتلاقی برای ارتش آنهاست. این روند با حملات دقیق و نقطه زن ادامه یافت؛ از حمله به کاروان ارتش صهیونیستی در نزدیکی «مطلة» در ۱۰ مارس ۱۹۸۵ که ۱۲ کشته روی دست اسرائیل گذاشت، تا هدف قرار دادن مجدد فرماندهی ارتش در همان منطقه در ۱۹ اکتبر ۱۹۸۸ با ۸ کشته.
این ضربات مستمر، در کنار عملیاتهایی نظیر کشته شدن ۱۰ سرباز آمریکایی در عربستان سعودی – که واشنگتن آن را مستقیماً به این فرمانده لبنانی نسبت داد – یک پیام واضح داشت: منافع ائتلاف غربی-عبری در سراسر پهنه خاورمیانه به گروگان قدرت عملیاتی مقاومت درآمده است.
آنچه مرور شد، تنها برگی از تاریخ نیست؛ بلکه «کاتالوگ توانمندیهای عینی» جبههای است که امروز برای خونخواهی رهبر شهید خود همپیمان شده است. دشمنانی که امروز در تلآویو و واشنگتن با تصور کسب یک پیروزی تاکتیکی مقطعی، در حال برگزاری جشنهای رسانهای هستند، در واقع در حال رقصیدن روی میدان میناند.
عماد مغنیه و سلسله عملیاتهای حیرتانگیز او ثابت کرد که جبهه مقاومت از ظرفیت سازماندهی، نفوذ و وارد آوردن ضربات استراتژیک در دورترین نقاط و تحت شدیدترین لایههای حفاظتی برخوردار است. امروز، خون رهبر شهید انقلاب نه تنها این ظرفیت را تضعیف نکرده، بلکه ارادهای پولادین برای بازتولید «عملیاتهای تغییردهنده معادله» ایجاد کرده است. انتقام خون این شهید، یک بلوف سیاسی نیست؛ چک سفیدی است که امضا شده و موعد نقد شدن آن، با دقتی مرگبار و در زمانی که دشمن کمترین انتظارش را دارد، فرا خواهد رسید. موازنه وحشت برقرار است و ساعت صفر، بیصدا در حال نزدیک شدن است.