بررسی جهت گیری سیاست خارجی ايران پس از انقلاب - 1
از نگاه لیبرالی دولت موقت تا رویکرد انقلابی رجایی
مي توان سرآغاز تلاش براي رسيدن به آرمان هاي انقلاب را از دولت رجايي و از سفر رئيس دولت به نيويورك به حساب آورد؛ شهيد رجايي كه درستي آرمان هاي انقلاب و امام (رض) را باور داشت با سخنراني چالشي ...
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ سياست خارجي يكي از مناقشه برانگيزترين حوزه هاي سياست گذاري در همه جا بوده است، اهميت واقعي سياست خارجي و نقش آن در رقم خوردن سرنوشت كشور و ملت و نيز ارزش بي چون و چرايش به عنوان يكي از بزرگترين ابزارهاي تأمين يكپارچگي ارضي، امنيت سرزميني، وجهه و اعتبار بين المللي، پيشبرد اهداف و برنامه هاي ملي در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و غيره بركسي پوشيده نيست.
از ابتداي انقلاب اسلامي، رويكردهاي متفاوتي بر عرصۀ سياست خارجي ايران مستولي گشته است، به تبع با دقت در گفتمان هاي سياست خارجي و چگونگي تأثيرگذاري گفتمان هاي مختلف بر رفتار سياست خارجي ايران پس از انقلاب اسلامي مي توان به درك بهتري از جهت گيري سياست خارجي بعد از انقلاب اسلامي رسيد.
اولين رويكرد در سياست خارجي بعد از انقلاب اسلامي نگاه ليبرالي نسبت به نظام بين الملل بود كه تنش زدايي در روابط بين الملل را تجويز مي كرد و با نگاهي خوشبينانه نسبت به فضاي بين الملل درصدد بود كه طرحي نو را در عرصۀ سياست خارجي ايران تدوين نمايد.
دولت موقت
وقتي امام در 15 بهمن 57 مهندس مهدي بازرگان را به نخست وزيري موقت حكومت جديد تعيين كرد، اولويت نخست دولت او پايان دادن به اتحاد عملي و چاكرمنشانۀ رژيم پهلوي با ايالات متحده و استوار ساختن مناسبات دو كشور بر پايۀ برابري بود.
در اين دوران كه گفتمان مصلحت محور يا واقع گرا (60-57) مسلط بود سياست خارجي از يك سو تحت تأثير شرايط انقلابي به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جديد مردم قرار گرفته بود و از سوي ديگر به خاطر ماهيت تجديد نظرطلبانۀ انقلاب منافع ساير كشورها شديداً تهديد مي شد.
اين دوگانگي را مي توان از جنبۀ ديگري، يعني از جنبۀ ماهيت آرماني انقلاب، و واقع گرايي نيروهاي تشكيل دهندۀ دولت موقت مورد ارزيابي قرار داد. دولت موقت و شخص نخست وزير به رغم اينكه متعهد و كاملاً مذهبي بودند، بافت فكري آنان معطوف به ارزش ها و معيارهاي ملي بود.
در واقع هستۀ اصلي اختلاف و دوگانگي دقيقاً در اين جملۀ مهندس بازرگان نهفته است. او مي نويسد: «هدف اتخاذي دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام بود، در حالي كه هدف امام خميني(ره) خدمت به اسلام از طريق ايران بود.»
دولت موقت تلاش مي كرد كه تابع مقررات بين المللي باشد و از دخالت در امور داخلي ديگران بپرهيزد و روابط ايران با ساير كشورها را كه به خاطر انقلاب وارد مرحله اي بحراني شده بود، بهبود ببخشد.
بازرگان نيز در صدد بود تا با بر هم زدن اتحاد عملي شاه با ايالات متحده به نفوذ مسلط آمريكا پايان بخشد. به گفتۀ كريم سنجابي، نخستين وزير خارجۀ ايران انقلابي، سياست عدم تعهد ايران بر چهار ركن استوار بود: «تاريخ موقعيت ژئوپلتيك كشور، آرمان¬هاي معنوي و انساني اسلام، و اصل مقابله به مثل كامل در مناسبات با ديگر كشورها »
روي هم رفته سياست خارجي دولت موقت در تئوري و عمل و با ديدگاهي كلان، تمايل به غرب و نگراني نسبت به نفوذ شرق، در تلاش براي جلب و بهبود روابط با دولتهاي ديگر به ويژه با ايالات متحدۀ آمريكا بود.
دولت موقت سعي داشت كه اين نكته را در باور همه بگنجاند كه ايران براي گام نهادن در راه توسعه و جايگزين كردن وضعي بهتر از زمان شاه به دستاوردهاي فني و تكنولوژيكي غرب نيازمند است.
براي مثال بازرگان يك هفته پس از پيروزي انقلاب در مصاحبه اي با خبرنگار نيويورك تايمز كه مي پرسد: آيا شما قصد داريد كوشش هايي در راه بهبود روابط ايران و آمريكا صورت دهيد؟ به صراحت اعلام مي كند كه: «دولت انقلابي ايران مشتاق است روابط خود را با آمريكا از سر بگيرد.»
از مشخصه هاي اين گفتمان مي توان از مواردي مثل:
1- اصالت منافع و اهداف ملي ايران.
2- عدم اصالت مصالح اسلامي و منافع و اهداف ايدئولوژيك.
3- قبول وضع موجود و نظم مستقر بين المللي.
4- جهت گيري عدم تعهد به معناي موازنۀ منفي.
5- احترام به حق تعيين سرنوشت ملت ها.
6- عدم مداخله در امور داخلي دولت ها و ملت ها.
با تسخير لانۀ جاسوسي توسط دانشجويان خط امام و استعفاي دولت موقت فضا به منظور طرح انديشه هاي ليبرالي كه دولت موقت پيگيري آن را بر عهده داشت محدود داشت و ليبرال ها نتوانستند چنانكه بايد و شايد تأثيرگذاري مهمي را بر مسائل سياست داخلي و خارجي كشور داشته باشند.
دولت بني صدر
با تصرف سفارت آمريكا و خروج ليبرالها و ميانه روها از مسند قدرت، قدرت به دست انقلابيون افتاد، آنان سياست عدم تعهد و به اصطلاح عدم تعهد كه دولت موقت در پيش گرفته بود را قبول نداشتند با اين حال ميانه رو ها با كنار رفتن دولت موقت از بين نرفته بودند.
هم ابوالحسن بني صدر كه نخست در مقام وزير امور خارجه و سپس به عنوان نخستين رئيس جمهور ايران انقلابي به صحنه آمد و هم صادق قطب زاده، وزير خارجۀ بعدي پيرو خطي در زمينۀ سياست خارجه بودند كه به سياست عدم تعهد ملت گرايانۀ مصدق و بازرگان نزديك بود، اما آنها هم با مخالفت آرمان گرايان انقلابي روبه رو بودند كه مي گفتند به جاي راه مصدق از خط امام پيروي مي كنند.
روند سياست خارجي دراين دوره را مي توان به دوره ابهام و آشفتگي شبيه كرد.
با سقوط دولت موقت و روي كار آمدن سيد حسن بني صدر دوره حاكميت ليبرال ها بر سياست خارجي وارد مرحله تازه اي شد دراين مرحله سياست خارجي ايران تحت شعاع سه مسئله بود.
1. ديپلمات هاي امريكايي كه توسط دانشجويان پيرو خط امام گروگان گرفته شده بودن.
2. حمله شوروي به افغانستان و اشغال اين كشور .
3. حمله عراق به ايران وآغاز جنگ تحميلي.
در دوره پر از ابهام دولت بني صدر، ايران از سوي ايالات متحده براي آزادي گروگان ها تلاش هايي را با ارعاب وتهديد وتطميع آغاز كرد.
اختلافات بني صدر با امام (رض) وانقلابيون از نحوه اداره جنگ آغاز شد و با عدم كفايت او در مجلس پايان يافت.
دولت رجايي
بعد از فرار بني صدر نخست وزير ساده زيست او به انتخاب مردم براي رياست جمهوري نائل شد با اینکه دولت رجایی در مجموع دو ماه هم در راس کار نبود، اما این دولت در دو ماه به عنوان نماد خدمت گزاری اسلامی شناخته شد و مردم پس از 30 سال هنوز یاد و خاطره شهدای دولت را گرامی میدارند.
اما مي توان سرآغاز تلاش براي رسيدن به آرمان هاي انقلاب را از اين دولت و از سفر رئيس دولت به نيويورك به حساب آورد.
شهيد رجايي كه درستي آرمان هاي انقلاب و امام (رض) را باور داشت با سخنراني پرحرارت و چالشي با نظام سرمايه داري جهان در صحن مجمع عمومي سازمان ملل، پايه هاي بناي سياست خارجي انقلاب اسلامي را محكم كرد.
اما ديري نپاييد كه رجايي و باهنر در اقدام تروريستي و در دفتر نخست وزيري به شهادت رسيدند.
ادامه دارد ...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰