فضايلي: انجمن هاي اسلامي در سال‌هاي اول انقلاب انحصارطلب بودند
کد خبر:۱۴۶۰۸۰
آسيب شناسي جنبش دانشجويي بعد از انقلاب - 1

فضايلي: انجمن هاي اسلامي در سال‌هاي اول انقلاب انحصارطلب بودند

مديرعامل سابق خبرگزاري فارس با بيان اينكه انجمن هاي اسلامي در ابتداي انقلاب به عنوان تنها تشكل دانشجويي در فضاي دانشگاه‌ها به فعاليت مي‌پرداختند، گفت: اين تشكل اجازه ظهور و بروز هيچ صدا و تشكلي غير از خود را در دانشگاه نمي‌داد و انحصارطلبي براي خود قائل بود.  

جنبش دانشجویی در ايران طي سال هاي فعاليت خود با فراز و فرودهايي مواجه بوده؛ آغاز، شكل گيري و حركت اين جنبش در محافل دانشگاهي از زواياي مختلفي قابل بررسي است.

 

«خبرگزاري دانشجو» سير فعاليت و آسيب شناسي جنبش دانشجويي را از نگاه فعالان دانشجويي سابق طي چند گفت و گو بررسي كرده است.

 

آنچه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت و گوي اين خبرگزاري با مهدي فضايلي، از فعالان دانشجويي دانشگاه در سال 64 دانشگاه تهران و مديرعامل سابق خبرگزاري فارس است:

 

فضاي دانشگاه‌ها را در سال 64 چگونه توصيف مي‌كنيد؟

 

در سال 64 و پس از آن، فضاي دانشگاه تحت تاثير دو مسئله مهم قرار گرفته بود؛ يك فضاي سياسي كشور و ديگري مسئله دوران دفاع مقدس و جنگ تحميلي.

 

در آن زمان دو جريان چپ و راست به عنوان اصلي ترين رقيب در فضاي سياسي كشور فعاليت مي كردند و همه اتفاقات سياسي كشور حول محور اين دو جريان سياسي رخ مي داد؛ به طوري كه جريان موسوم به چپ در آن زمان، دولت را در اختيار داشت.

 

مثلا جامعه روحانيت مبارز به عنوان مجموعه اي جدي و تاثيرگذار در فضاي سياسي كشور مطرح بود و دو شاخه جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز شكل گرفت؛ مجلس سوم نيز در اين زمان ايجاد شد و مسائلي حول و حوش آن رخ داد كه فضاي دانشگاه نيز تحت تاثير تقسيم بندي‌هاي جريان‌هاي سياسي كشور بود.

 

جريان تحكيم وحدت نيز به عنوان جريان غالب بر فضاي دانشجويي تحت تاثير گروه چپ قرار داشت؛ مسئله جنگ و دوران دفاع مقدس نيز از ويژگي‌هاي مهم آن ايام بود كه فضاي دانشگاه‌ها را به نوعي متفاوت كرده بود.

 

بسياري از دانشجويان در آن زمان به دليل اهميت جبهه‌هاي جنگ و سخنان امام (ره) كه مهمترين مسئله كشور را جنگ مي دانستند، به جبهه‌ها مي رفتند و كمتر در فضاي دانشگاه‌ها حضور داشتند.

 

شرايط دفتر تحكيم وحدت در آن زمان چگونه بود؟

 

در آن زمان انجمن هاي اسلامي به عنوان تنها تشكل دانشجويي در فضاي دانشگاه ها به فعاليت مي پرداختند كه در مركزيت آن مجموعه دفتر تحكيم وحدت قرار داشت.

 

اين تشكل اجازه ظهور و بروز هيچ صدا و تشكلي غير از خود را در دانشگاه نمي داد و براي خود در اين زمينه انحصارطلبي قائل بود؛ البته اين مسئله فقط مختص دفتر تحكيم وحدت نبود و به طور كلي جريان چپ هر وقت و هر جايي انحصارطلبانه رفتار مي كرد.

 

اين جريان در حالي كه مدعي آزادي و دموكراسي بود، اما در عمل چندان به اين مسئله پايبند نبود؛ چيزي كه در دوم خرداد نيز مشاهده كرديم.

 

شعار «زنده باد مخالف من» سرمي دادند، اما تحمل مخالفان خود را نداشتند؛ با روش هاي مختلف در صدد ساكت كردن جريان مخالف و يا حذف او بر مي آمدند و از هر وسيله ممكن در اين جهت استفاده مي كردند؛ مسئله اي كه براي بسياري از دوستان و همدوره هاي ما پيش آمد و بخصوص در هنگام تشكيل جامعه اسلامي دانشجويان پديدار شد.

 

لطفا به چند نمونه از اين مسئله اشاره كنيد و مصاديقي كه در ذهنتان هست را بيان كنيد؟

 

يكي از نمونه هاي آن برخورد يكي از اعضاي اين تشكل با دانشجوي مخالفش بود؛ در يك نشست كه بعد از انتخابات مجلس سوم در دانشگاه تهران برگزار شده بود، اصغرزاده به عنوان نماينده اعضاي دفتر تحكيم وحدت سخنراني كرد و به اعضاي شوراي نگهبان اهانت هايي را روا داشت؛ يكي از دانشجويان نسبت به لحن و ادبيات اصغرزاده در خصوص شوراي نگهبان اعتراض كرد و قصد داشت از تربيون مراسم براي بيان اعتراض خود استفاده كند كه نه تنها اجازه صحبت به وي را ندادند، بلكه همين مسئله باعث برخورد فيزيكي در آن نشست شد.

 

يك نمونه ديگر در مورد خود بنده پيش آمد؛ ترم اول دانشگاه را به طور كامل در جبهه هاي جنگ بودم و حضور چنداني در دانشگاه نداشتم. در طول ترم دوم نماينده انجمن اسلامي من را به عضويت اين تشكل درآورد و پس از يك ماه اعلام كرد عضويت من در اين انجمن تاييد شده است. همان روز جلسه اي در دانشگاه با حضور صفاريان از قديمي ترين شخصيت هاي تحكيم برگزار شد. من اكثرا به عنوان قرآن خوان در نشست هاي آنها شركت مي كردم و آن روز به عنوان عضو رسمي اين انجمن در نشست حاضر شدم. در آن زمان مرسوم بود كه در نشست هاي دانشجويي تريبوني براي اظهارنظر دانشجويان تعبيه شود، اما در آن جلسه امكان چنين مسئله اي فراهم نشده بود. صفاريان در بخشي از صحبت هاي خود در دفاع از شهيد بهشتي به روحانيت اهانت كرد و من كه از قبل اطلاعات و كدهاي زيادي در خصوص اظهارنظرهاي اين اشخاص نسبت به شهيد بهشتي داشتم، اين مسئله را تحمل نكردم و قصد انتقاد از وي را داشتم كه آنها اجازه مطرح شدن آن را ندادند؛ در همان حال گفتم كساني كه امروز سنگ شهيد بهشتي را به سينه مي زنند و در دفاع از وي عليه روحانيت اعلام موضع مي كنند، همان كساني هستند كه در دوران زندگي و حيات شهيد بهشتي به او حمله مي كردند. همين مسئله باعث شد صفاريان 15دقيقه را صرف پاسخ دادن به سوال من كند؛ در واقع اين موضوع نقطه پاياني همكاري من با دفتر تحكيم وحدت شد.

 

نمونه ديگري از انحصارطلبي جناح چپ در فضاي سياسي آن زمان در حوزه مطبوعات كشور بود؛ در حالي كه روزنامه هاي پرتيتراژ آن زمان مانند كيهان و اطلاعات در اختيار جناح چپ بود، روزنامه رسالت كه مشي معتدلتري داشت و بتازگي وارد عرصه مطبوعات شده بود، امكان حضور در فضاهاي سياسي و بخصوص دانشجويي را نداشت. ما در آن زمان به سختي توانستيم اين روزنامه را در فضاي دانشگاهي مطرح، و اجازه حضور آن در دانشگاه را دريافت كنيم.

 

با اين وجود آيا تشكل و يا تشكيلات ديگري به غير از دفتر تحكيم وحدت در فضاي دانشگاه‌ها فعاليت سياسي داشت يا نه؟

 

در آن زمان دو مجموعه ديگر در فضاي دانشگاه وجود داشت كه البته حضور خيلي پررنگي در متن و بطن دانشگاه ها نداشت؛ زيرا فضاي دانشگاه كاملا در اختيار دفتر تحكيم وحدت بود.

 

اين دو مجموعه، زماني بخشي از دفتر تحكيم وحدت بودند كه به واسطه اختلافي كه با اين جريان پيدا كرده بودند از آن جدا شدند؛ يك جريان، جريان آقاي تبرزدي بود كه از دانشجويان علم و صنعت تشكيل شده بود و با عنوان «اردوي شهداي 72 تن» به فعاليت مي پرداخت.

 

پاتوق آنها دانشگاه هنر بود و كلاس هاي عقيدتي و فرهنگي را با حضور شخصيت هايي چون حجت الاسلام فاطميان برگزار مي كردند، اما در فضاي سياسي دانشگاه خيلي مطرح نبودند.

 

يك جريان ديگر نيز كه توسط آقاي صدر كه آن زمان دانشجوي علوم پزشكي دانشگاه تهران بود و امروز نماينده مردم در مجلس است و حسين احمدي از مسئولان دفتر بيت مقام معظم رهبري با حضور دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي تهران به وجود آمد.

 

در واقع هيئت دانشجويي بود كه پاتوق اصلي آنها مسجد جليلي در ميدان فردوسي بود؛ امام جماعت آن موقع مسجد آيت الله مهدوي كني بود و آنها كلاس ها و فعاليت هايي را در خصوص ارتباط دانشجويان با علما و روحانيون ترتيب مي دادند و بيشتر با محوريت هيئت دانشجويي به فعاليت مي پرداختند.

 

اين دو جريان برخلاف برخي از فعاليت هاي فرهنگي و عقيدتي، فعاليت چندان مهم سياسي انجام نمي دادند؛ زيرا جريان سياسي دانشگاه در انحصار دفتر تحكيم وحدت بود.

 

در آن سال‌ها وضعيت جريان منافقين در فضاي دانشگاه ها چگونه بود؟ آيا همچنان فعاليتي در اين فضا داشتند؟

 

نه، فعاليت گروه نفاق پس از درگيري هاي مسلحانه خرداد 60 به طور كلي در صحنه دانشگاه و حتي فضاي عمومي كشور متوقف شد.

 

با اين تفاسير، ظاهرا جريان راست تشكلي را در فضاي دانشگاه نداشته، بنابراين اختلافات جناح چپ و راست در آن زمان چگونه در فضاي سياسي دانشگاه مطرح مي شده و اصولا اختلاف آنها بر سر چه مسائلي بوده است؟

 

در آن زمان تفاوت ها و اختلافات گروه هاي سياسي در ذيل نظام مطرح مي شد؛ به طوري كه رهبري و امامت در اختيار امام خميني (ره) بود و هيچ كس مخالف ايشان و يا مسئله ولايت فقيه نبود.

 

يعني اگر جريان جناح چپ در دانشگاه يا در فضاي كلي تر سياسي كشور جناح راست را به چيزي متهم مي كرد به مسئله اي چون اسلام آمريكايي و مسائلي از اين قبيل بود و كليت و چارچوب نظام مورد قبول و وفاق هر دو گروه بود.

 

به عنوان نمونه در طي انتخابات مجلس سوم، آيت الله يزدي در منبري در تهران مورد اعتراض برخي قرار گرفت كه وي را به اسلام آمريكايي متهم مي كردند يا مسائلي كه در خصوص مسئله فقه سنتي و پويا در اين خصوص به وجود آمد، اما امام و نظام محوريت و اصل پذيرفته شده هر دو گروه سياسي كشور بود.

 

حتي جريان چپ در اين زمينه از راست نيز تندتر بود و عنوان اسلام آمريكايي را به عنوان پتكي بر سر مخالفان خود مي دانست، در حالي كه بعد از گذشت ايام و روزگاري خود همان هايي كه مسئله ارتباط با آمريكا را جرم مي دانستند يا جريان مخالف خود را به اقتصاد باز و ليبرالي متهم مي كردند در دوران دولت آقاي هاشمي طرفدار اقتصاد باز شدند و زمزمه هايي در خصوص ارتباط ايران با آمريكا مطرح كردند.

 

بسياري از چهره هاي شاخص تحكيم وحدت در آن زمان تسخير لانه جاسوسي را افتخار خود مي دانستند؛ البته آنها اين مسئله را نيز مصادره، و چنان وانمود كردند كه فقط دفتر تحكيم وحدت در اين قضيه شركت كرده و آن را به جريان چپ نسبت مي دادند، در حالي كه گروه هاي دانشجويي ديگري نيز در اين واقعه فعاليت داشتند، ولي حضور دفتر تحكيم وحدت پررنگ تر بود؛ از جمله آنها افرادي چون اصغرزاده بود كه بعدها سخنگوي دفتر مشاركت شد و همچنين عباس عبدي كه از چهره هاي آن زمان دفتر تحكيم وحدت و بعدها جزو نيروهاي مشاركت گرديد.

 

در واقع كساني كه زماني از قبل تسخير لانه جاسوسي و مبارزه با آمريكا نامي براي خود دست و پا مي كردند، در دوره بعد سعي داشتند نان ارتباط با آمريكا را بچشند.

 

يعني معتقديد اين افراد دچار يك نوسان اعتقادي شدند؟

 

بله. كاملا اين مسئله نشان دهنده نوسانات و فراز و فرودهاي آنها در حوزه مباحث اقتصادي، سياسي و فرهنگي آنهاست.

 

در آن زمان همين افراد در مسائل فرهنگي شديدترين مواضع را اتخاذ مي كردند؛ به طوري كه با حضور در خيابان هاي تهران در مبارزه با بدحجابي، بدن جوان هايي را كه لباس هاي آستين كوتاه به تن داشتند رنگ مي كردند و يا كساني را كه موهاي خود را طبق مدل هاي غربي درست كرده بودند كوتاه مي نمودند.

 

همين افراد معتقد بودند در دانشگاه ها بايد بين دانشجويان دختر و پسر ديوار كشيده شود و آنها كمتر با هم ارتباط داشته باشند؛ مسئله اي كه با مخالفت صريح امام روبرو شد و با موضع گيري ها و سخنراني مقام معظم رهبري كه آن زمان رئيس جمهور بودند، در نماز جمعه برطرف شد.

 

جالب اين جاست كه همين افراد در سال هاي بعد از جمله حاميان برپايي اردوي مختلط دختر و پسر در كيش بودند.

 

شما علت اصلي اين گونه نوسانات رفتاري و اعتقادي اين افراد را چه مي دانيد؟

 

مسئله اصلي آنها و افراط و تفريطي كه اين جريان در خصوص مسائل مختلف سياسي و فرهنگي در كشور به جا گذاشت، به مباحث اعتقادي و مباني فكري آنها بر مي گردد.

 

به نظر من اين افراد در شناخت اصول و مباني اعتقادي خود دچار مشكل شده اند؛ يا آن اعتقادات را به درستي درك نكرده اند و يا دچار كج فهمي شده اند؛ به طوري كه اين مباني براي آنها به باور تبديل نشده است و بر اساس همين كج فهمي دچار افراط و تفريط شده اند.

 

چون اصول مباني آنها ريشه دار نيست در مواجهه با جريان ها و اقتضائات زمان با جريان هاي غالب همسو مي شوند و يا عمدتا تحت تاثير هواي نفس قرار گرفته و نمي توانند به درستي تشخيص دهند.

 

اين افراد به درك درستي از اسلام ناب محمدي و آموزه هاي آن در حوزه هاي مختلف دست نيافتند و به دليل همين نشناختن، در جهت گيري هاي كلان خود نيز دچار مشكل شدند؛ مسئله اقتصاد اسلامي و برخورد آنها با اين مسئله، از جمله نمونه هاست.

 

طبق قوانين اقتصاد اسلامي چارچوب و اصولي مشخص براي اقتصاد در اسلام وجود دارد، اما چون آنها به درك درستي از آن نرسيده اند و به دليل غالب بودن اقتصاد چپ در آن زمان - كه بسياري از انقلابيون جهان هم به آن پايبند بودند - وقتي اين افراد در دولت حضور پيدا كردند تمايلات خود را به اقتصاد دولت و ماركسيستي در سياست‌گذاري‌هاي خود نيز نشان دادند.

 

اما همين افراد در دوره‌هاي بعد كه مسئله اقتصاد ليبرالي در فضاي جهان غالب شد، به دنبال ارائه تحليل‌ها و سياست‌هاي اقتصادي كشور در اين زمينه بودند.

 

از عناصر شاخص تحكيم وحدت آن زمان مي‌توانيد به چند نفر اشاره كنيد؟

 

دكتر شكوري كه بعدها عضو هيئت مشاركت شد، آقاي عبدي و اصغرزاده نيز جزو فعالان سابق اين دفتر در آن زمان بودند، آقاي فاطمي كه از همدوره‌هاي بنده به شمار مي رفت و آقاي سعيدي كه جزو نمايندگان مجلس ششم شد.

 

با توجه به اينكه انتخابات مجلس سوم در دوران دانشگاهي شما رقم خورد، فضاي دانشگاه‌ها در شرايط انتخابات مجلس سوم و همچنين قبول قطعنامه 598 چگونه بود؟

 

جريان تحكيم وحدت در تهران و ساير دانشگاه‌هاي كشور يكي از موثرترين گروه‌هاي تاثيرگذار در انتخابات مجلس سوم بود و به عنوان يك اهرم موثر در اختيار جريان چپ كشور قرار داشت.

 

به دليل جايگاه پيشتازانه‌اي كه اين جريان در فضاي دانشگاه‌هاي كشور داشت، يكي از تاثيرگذارترين و پررنگترين جريان‌هاي سياسي كشور در انتخابات مجلس ششم بود و به عنوان ابزاري در دست گروه چپ، از تبليغات و پوسترهاي تبليغاتي گرفته تا برگزاري نشست‌هاي مختلف در دانشگاه‌هاي سراسر كشور را انجام داد.

 

اين جريان در سطح تهران نه تنها در فضاي دانشگاه، بلكه در فضاي عمومي تبليغات انتخابات مجلس نيز تحركات زيادي داشت؛ دفتر تحكيم وحدت تبليغات خود را براي جريان چپ براساس سخنراني امام(ره) در خصوص اسلام آمريكايي، اسلام ناب و اسلام پابرهنگان انجام مي داد و طرف مقابل يعني جناح راست را متهم به اسلام آمريكايي مي كرد.

 

به قدري اين فعاليت‌ها و تبليغات پررنگ بود كه امام(ره) به طرق مختلف برداشت نادرستي را كه از سخنان وي شده بود را متذكر شدند؛ به عنوان مثال در سخني - نقل به مضمون از امام(ره) - در معرفي جامعه مدرسين عنوان كردند: به فرزندانم توصيه مي كنم اگر دست از دامان روحانيت بردارند به دامان اسلام آمريكايي كشانده مي شوند.

 

همچنين مسائلي كه در انتصابات شوراي نگهبان پيش آمد و امام(ره) شخصاً آيت الله يزدي كه مورد هجمه تبليغاتي اين افراد قرار گرفته بود را به عنوان عضو شورا در اين شورا انتصاب كردند.

 

در خصوص مسئله قطعنامه نيز به دليل اينكه حضور پررنگي در آن زمان در دانشگاه‌ها نداشتم و بيشتر در جبهه بسر مي بردم، از فضاي كلي دانشگاه بي خبر هستم، اما فضاي حاكم بر كشور در آن زمان فضاي بسيار تلخ و سنگين بود و همه از اين مسئله بسيار ناراحت بودند.

 

حتي طيف چپ هم نسبت به پذيرش قطعنامه ناراحت بودند؟ و آيا اظهارنظري به اين مضمون كه جنگ بايد در سال 61 تمام مي‌شد از جانب آنها را قبول نداريد؟

 

اين مسئله را در آن زمان بيشتر نهضت آزادي مطرح مي كرد؛ اداره جنگ در آن زمان تنها در اختيار دولت بود و بخشي هم در اختيار سپاه كه هر دو در خصوص پايان جنگ با همديگر همسو بودند. حتي در آن زمان ارتباط محسن رضايي به عنوان فرمانده سپاه پاسداران با ميرحسين موسوي به عنوان نخست وزير كه مسئله جنگ را بايد پيگيري مي كرد، بهتر و نزديكتر از ارتباط با آيت الله خامنه اي كه در آن زمان رئيس جمهور بودند، بود.

 

اصلاً يكي از دلايل حضور ميرحسين موسوي به عنوان نخست وزير دوره دوم رياست جمهوري مقام معظم رهبري، محسن رضايي بود تا جايي كه آيت الله خامنه اي قصد شركت در انتخابات دوم رياست جمهوري را نداشتند، اما به دليل فشار گروه‌هاي مختلف در اين انتخابات شركت كردند و تغيير نخست وزير را از جمله شروط خود اعلام نمودند؛ امام(ره) نيز اين شرط را پذيرفتند و قرار شد نخست وزير جديدي را معرفي كنند.

 

اما محسن رضايي در اين زمان به ديدار امام(ره) رفتند و عنوان كردند كه تغيير نخست وزير در شرايط فعلي كشور كه در جنگ قرار داريم به نفع كشور نخواهد بود و چون مسئله جنگ براي امام(ره) اصلي ترين مسئله بود، امام نيز اين مسئله را پذيرفتند و مقام معظم رهبري نيز با اين مسئله كنار آمدند و به نظر امام(ره) تمكين كردند و هنوز هم با گذشت سال‌ها، سخني در اين مورد نفرموده اند و هيچ جا ابراز گله‌اي در اين خصوص از ايشان نشنيده ايم.

 

اينكه گفته مي شود جريان چپ مخالف قطعنامه بود حرف درستي نيست؛ چون مسئله قطعنامه توسط خود آنها به وجود آمد.

 

نامه‌هاي ميرحسين موسوي به عنوان نخست وزير جنگ مبني بر در زير خط فقر قرار داشتن كشور و همچنين محسن رضايي به عنوان وزير جنگ و سپس نامه هاشمي رفسنجاني و جلسه‌ وي با امام(ره) گوياي همين مسئله است.

 

اين گروه هرگز نمي تواند مدعي شود كه جريان راست جام زهر را به امام(ره) تحميل كرده‌ است، اگر قرار باشد پذيرش قطعنامه به پاي كسي نوشته شود اين مسئله جزو ناكارآمدي‌هاي جريان چپ است؛ زيرا دولت در آن زمان در اختيار گروه چپ و اداره كننده جنگ بود و سپاه هم نقش فرماندهي جنگ را بر عهده داشت؛ به اين ترتيب جريان راست هيچ نقشي در آن نداشت.

 

در آن زمان روزنامه رسالت سرمقاله تندي نسبت به بحث قطعنامه نوشت؛ هر چند كه عبارات آن در ذهنم نمانده است، اما در گزارشي به درآمدهاي نفتي كشور در سال 66 و 67 اشاره، و با ارائه آماري اعلام كرده بود كه با اين همه درآمدهاي نفتي چه كاري انجام شده است؛ بخشي صرف جنگ شده و بقيه يا حيف شده است يا ميل!

 

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار