فلسفه اسلامی یا فلسفه اسلامی شده؟!
کد خبر:۱۵۲۴۸۷
پرداختي از بالا به فلسفه اسلامي

فلسفه اسلامی یا فلسفه اسلامی شده؟!

هنگامی که با عنوان فلسفه اسلامی مواجه می‌شویم شايد مهمترين وجه آن این امر باشد که عنوان اسلامی، در صدد روشن ساختن ماهیت این فلسفه ا‌ست‌...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، محدثه عميد، كارشناس ارشد فلسفه و كلام اسلامي؛ در نوشتار پیشین نگاه گذرایی بر چگونگی شکل گیری فلسفه اسلامی داشتیم، گفتیم که ا‌ندیشمندان مسلمان به ویژه متفکران ایرانی، به خوبی موفق به جذب و هضم تمامی زوایای میراث فلسفی یونان شدند و پس از تدقیق های علمی فراوان به توسعه آن پرداختند و با نبوغ فکری سرشار خود تلاش نمودند تا با بازسازی آن مبانی و اصول و در پاره‌ای موارد با ایجاد تغییرات ماهوی از فلسفه الحادی یونان، فلسفه‌ای بسازند که با مبانی و اصول پذیرفته شده آن‌ها به عنوان ا‌ندیشمند مسلمان همخوانی یابد‌.
 
آنان خرسندی و توفیق بزرگ خویش را در این می‌دیدند که اصول اعتقادی آنان به عنوان یک مسلمان، به روش برهانی و فلسفی مستدل شده و فهم عمیق‌تر و دقیقتری از معارف وحیانی در چارچوب یک نظام فکری منسجم ارائه شده که تا پیش از آن سابقه‌ای نداشته است.
 
در باب گسترش و توسعه کمی و کیفی فلسفه یونان باید گفت آنان به راستی در این امر توفیق داشته‌‌اند؛ فلاسفه مسلمان، مسائل محدود فلسفه یونا‌نی را با توانمندی‌های علمی خود به صدها مسئله رسا‌ندند و عملاً می توان گفت مکتب فلسفی نوینی را بنا نهادند؛ اما این‌که این فلسفه نوین چیست و دقیقاً چه ماهیتی دارد و این‌که تلاش متفکران مسلمان در جهت ارائه فلسفه‌ای اسلامی تا چه حد کا‌رگر افتاده ا‌ست، مسئله‌ای است که داوری در باب آن امری دشوار خواهد بود.
 
رابطه دین با فلسفه، نسبت دین و فلسفه اسلامی و مقدم بر آن پرسش از امکان فلسفه اسلامی، از موضوعاتی هستند که از همان عوان شکل گیری و مطرح شدن فلسفه اسلامی در قرون اولیه اسلامی تا زمان معاصر از بحث های چالش برانگیز بوده و مخالفان و موافقان جدی یافته و از نظرگاه‌های مختلفی به آن پرداخته شده ا‌ست؛ به نظر می‌رسد برای داشتن بحثی مطلوب و راهگشا باید در این حوزه به بحث مصداقی پرداخت.
 
جهت‌گیری‌های کلی در این زمینه، بدون بررسی تک تک مسائل چالشی و ارزیابی هریک، بی فایده خواهد بود.
 
در گام نخست باید مبانی فلسفی که هر مسئله بر آن بنا شده و حدود توانایی آن مبانی در اثبات معتقدات وحیانی و میزان سازگاری و تناسب آنها با این معتقدات ارزیابی شود، ارزیابی براهین و استدلال ها، میزان ابتنای آنها بر بدیهیات و آزمون صدق ادعای آنها- که یقین آوری است- نیز بخش دیگری از کار است که خود کاری فلسفی و نیازمند توانای علمی و استدلالی بالا است، بدیهی است که در صورت اثبات عدم تطابق یا تعارض آن مبانی با معارف اصیل دینی، ثمره آن که ا‌ستدلال و برهان است نیز مخدوش بوده و قطعاً نتیجه نهایی حاصل از آن نیز مطلوب نخواهد بود.
 
بجا ا‌ست پیش از ورود در این موضوع مهم و چالش برانگیز که دارای دامنه گسترده ای است، اهمیت فوق العاده آن را مورد تأمل قرار دهیم.
 
هنگامی که با عنوان فلسفه اسلامی مواجه می‌شویم شايد مهمترين وجه آن این امر باشد که عنوان اسلامی، در صدد روشن ساختن ماهیت این فلسفه ا‌ست‌، در فلسفه اسلامی بخش الهیات بمعنی الاخص جایگاه ویژه‌ای دارد و مسائل این بخش اسا‌سی ترین مسائل هستی شنا‌سی است که قرار است بنیان های فکری فرد را شکل دهد، جهت گیری فکری و عملکرد انسان در سایر حوزه های حیات شدیداً متأثر از نوع نگاه به این مسائل است، همین مسائل است که بخش جهان بینی دینی را شکل می‌دهد.
 
خداوند، نظام هستی و عناصر حاضر در آن، جایگاه هریک در آفرینش و را‌بطه آنها با یکدیگر و وظایف انسان در خصوص تعا‌مل با آنها و در یک کلام، شناختی همه جا‌نبه از هستی است که ایدئولوژی دین برای زندگی را معنا‌دار می‌سازد. در تمامی این زمینه ها، معارف عمیق و دقیقی در ساحت دین عرضه شده و به جرات می‌توان گفت در هیچ زمینه‌ای ما با موضع سکوت از جا‌نب دین رو به رو نیستیم؛ اگر فرد این معارف را آنگونه که هست بشناسد و بر مبنای آن زندگی کند، حیات حقیقی را تجربه کرده و سعادت دنیوی و اخروی در انتظارش خواهد بود و پرواضح است که شناخت ناکافی و آسیب‌زاتر از آن، شناخت ناصیح و انحرافی در حوزه نظری، عرصه عملی حیات انسان را نیز با خطرات جدی مواجه می‌کند.
 
ادامه دارد ... 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار