کد خبر:۱۵۶۳۲۵
گذری کوتاه، بر جهان علمی علامه طباطبایی –بخش اول
علامه طباطبایی جای خالی تفسیر و فلسفه را در ميان عقايد طلاب حس کرد
علامه طباطبایی پس از بازگشت از نجف به سبب احساس وظیفهای که در مورد عقاید طلاب داشت، راهی قم شد و در همان زمان بود كه جای خالی دو علم تفسیر و فلسفه را حس کرد؛ چرا كه برخی فلسفه را...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، محمد رضا بيات؛ هنگامی که غواص دل به اقیانوس می زند، هیچ گاه توقع ندارد تمام اعماق آن را بکاود حتّی اگر بداند که پر از گوهر است؛ زیرا نخواهد توانست چه رسد که آن غواص موری چون من باشد و آن اقیانوس جهانی به وسعت علامه طباطبایی رحمه الله.
گر چه ما علامه طباطبایی را با چند گزاره کوتاه در تفسیر و یا فلسفه مي شناسیم، ولی ايشان به گواه شاگردان و اطرافیان شخص جامعی بودند و اگر چه در علوم غریبه وارد بودند، ولی دیده نشد که به اين علوم عمل کنند. در علم اعداد، حساب، جمل، ابجد و طرق مختلف آن مهارت عجیب داشتند.
در جبر و مقابله و هندسه فضایی و مسطح و حساب استدلالی سهمی بسزا داشتند. در هیئت قدیم استاد بودند؛ به گونه اي که به آسانی توان استخراج تقویم داشتند و در یک دوره نيز به تدريس آن پرداختند.
علامه در بدو ورود به قم نقشه مهندسی مدرسه حجتیه قم را کشید
علامه در بدو ورود به قم نقشه مهندسی مدرسه حجتیه قم را کشیده و در تدریس عرفان بسیار وقت گذاشت، حتی در حدیث و فهم اصوليه و فروعيه آن نيز مورد ستایش شاگردان خود بود.
علامه طباطبايي و هنر
علاوه بر این علامه در جنبه های هنری نیز بسیار ماهر بود. خط را در حد استادی از کودکی دنبال می کرد، اگر چه دیوان شعر علامه را از بین بردند و از آن فقط چند شعر باقی مانده است، اما همین گواه بر وجود یک شاعر تواناست. ایشان به اشعار فارسی و عربی علاقه بسيار داشتند و یک دوره غزلیات حافظ را شرح دادند.
در ادبیات عرب، معانی، بیان، بدیع، فقه و اصول استاد بود و ذوق فقهی بسیار روان و نزدیک به واقعی داشت. معارف الهی و اخلاق و فقه الحدیث را نزد آقای قاضی که در آن ید طولایی داشت آموخت، البتّه همه اینها نيمی از بعد عرفانی و اخلاقی علامه است که خود جهان دیگری است.
چه زیباست این جمله دکتر شریعتی در باره علامه طباطبايي: «نماینده تاریخ و تمدن عظیم و گنجینه ای گرانبها از افکار فلسفی، نبوغ های انسانی و معنویت های اخلاقی و احساس ها و زیبایی های شگفتی عرفانی و هنری و ادبی.»
خود ایشان می فرماید: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم؛ از این روی هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شد، عوضم کرد در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم.
به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر می پنداشتم. بساط معاشرت با غیر اهل علم را به کلی برچیدم.
در خور و خواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می پرداختم. بسیار می شد (به ویژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می گذرانیدم و همیش درس فردا را شب پیش مطالعه می کردم و اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی بود، حل می نمودم و وقتی به درس حضور می یافتم، از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس پیش استاد نبردم.»
گر چه علامه در علوم بسیاری، در حد بهترین های عصر خود بودند، ولی بنا به نیاز زمان، بیشتر وقت خود را صرف علم فلسفه و تفسیر کردند. ازا ین رو کمی بیشتر به این دو می پردازیم.
علامه طباطبایی پس از بازگشت از نجف و اقامت در تبريز به گفته خودش به سبب احساس وظیفه ای که در مورد عقاید طلاب داشت، راهی قم شد و در همان زمان بود كه جای خالی دو علم - تفسیر و فلسفه - را حس کرد؛ چرا كه فلسفه را برخی خشک فهم ها مخالف دین و تفسیر را نشانه کم سوادی می دانستند.
آقای بروجردی شهریه طلابی را که در درس فلسفه علامه شرکت می کردند قطع کرد
علامه در اوایل حضور در قم کلاس تدریس رسمی فلسفه را در حوزه به راه انداختند. اگرچه در ابتدا اين كلاس با چند طلبه آغاز به كار كرد، اما تعداد شاگردانش در فاصله چند روز به حدود صد نفر رسید، ولی اطلاع رسید که آقای بروجردی شهریه طلابی را که در فلسفه شرکت می کردند، قطع کرده اند.
علامه در فكر فرو رفتند که اگر درس را قطع نکند شهریه، تنها دارای طلاب برای ممّر معاش قطع می شود و از طرف دیگر ترک فلسفه، به سطح علمی و عقیدتی طلاب لطمه می زند. ایشان می فرماید: «که در اتاق نشسته بودم و می خواستم صورتم را برگردانم که چشمم به دیوان حافظ روی کرسی افتاد. تفأل زدم، این غزل آمد:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
دیدم غزل عجیبی است. می فهماند که تدریس اسفار لازم، و ترک آن در حکم کفر سلوکی است.»
به پيشنهاد امام، علامه چند وقتی به بهانه مسافرت تدريس فلسفه را تعطيل و سپس دوباره پی گرفت
علامه قضیه را با امام نيز مطرح می کنند و ایشان هم باز تفألی می زنند و این بار نیز شعری از حافظ می آید. با پيشنهاد امام (ره)، علامه چند وقتی به مسافرت می رود و سپس فلسفه را از پی می گیرد.
همان روزها، خادم آقای بروجردی پیغامی آورد: «ما در زمان جوانی در حوزه علمیه اصفهان نزد مرحوم جهانیگر خان قشقایی اسفار می خوانیم، ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیه به درس ایشان می رفتیم، امّا درس اسفار علنی در حوزه رسمی به هیچ وجه صلاح نیست و باید ترک شود.»
علامه نیز در پاسخ ایشان به خادم فرمودند که به ایشان بگوید: «این درس های متعارف و رسمی مانند فقه و اصول را ما هم خوانده ایم و از عهده تدریس و تشکیل حوزه های درسی آن برخواهیم آمد و از دیگران، کمبودی نداریم. از تبریز به قم آمده ام فقط و فقط برای تصحیح عقاید طلاب بر اساس حق و مبارزه با عقاید باطل مادیین و غیر آنها.
در آن زمان که حضرت آیت الله با چند نفر مخفیانه به درس مرحوم جهانگیر خان می رفتند، طلاب و قاطبه مردم بحمدالله مؤمن و دارای عقاید پاک بودند و نیازی به تشکیل حوزه های علنی اسفار نبود، ولی امروزه هر طلبه ای که وارد قم می شود، با چند چمدان پر از شبهات و اشکالات وارد می شود. امروزه باید به درد طلاب رسید و آنها را برای مبارزه با ماتریالیست ها و مادیین بر اساس صحیح آماده کرد و فلسفه حقه اسلامی را بدانها آموخت و ما تدریس اسفار را ترک نمی کنیم، ولی در عین حال من آیت الله را حاکم شرع می دانم و اگر حکم کند بر ترک اسفار، مسئله صورت دیگری به خود می گیرد.»
پس از این پیام، آیت الله بروجردی رحمه اله دیگر هیچ وقت به ایشان معترض نشدند و ایشان سال ها به تدریس فلسفه مشغول شدند. هر وقت با هم برخورد داشتند، آقای بروجردی بسیار احترام مي کرد و یک روز یک جلد قرآن نفیس از بهترین طبع ها به عنوان هدیه برای علامه می فرستند.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰