يلدايي براي انبوه تنها
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۲۳۱۸
يادداشت//

يلدايي براي انبوه تنها

يلدا براي جمع تنهايان قرن 21 تنها يك قصه است؛ قصه‌اي پرزرق و برق از ليست كامل ميوه‌هاي رنگي و حرف‌هاي كه بي كم و كاست فعل تجمل را صرف مي‌كنند ...
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»، اعظم علي محمدي؛ گوش كن، مي شنوي صداي شر شر تنهايي كه آرام آرام مي چكد توي زندگي مان. آن قدر كه ديگر گوشي براي شنيدن قصه هاي مادر بزرگ نداريم. روزها مي دويم دنبال زندگي كه خودمان گمش كرده ايم و شب ها مچاله مي شويم در تكه روزنامه اي كه نااميدمان مي كند از اين چنين بودن. ما تنها شده ايم. 
 
يلدا براي جمع تنهايان قرن 21 تنها يك قصه است؛ قصه اي پرزرق و برق از ليست كامل ميوه هاي رنگي و حرف هاي كه بي كم و كاست فعل تجمل، تاسف و غفلت را صرف مي كنند. ما جمعي تنها و در خود فرورفته ايم؛ هماني كه جامعه شناسان  انبوه تنها مي نامندش.
 
دور هم مي نشينيم و خيره مي شويم به يك جعبه رنگي پر از نور و صدا و اطوار. جعبه رنگي برايمان  مادربزرگ مي شود و قصه مي گويد. برايمان پدر مي شود و نصيحت مي كند. جعبه رنگي برايمان فيلم هاي جذاب پخش مي كند تا مبادا ساكنان دهكده كوچكش افسرده و دلگير شوند از مرگ تدريجي سنت هايشان.
 
جامعه شناسان مي گويند تغيير الگوهاي اجتماعي باعث كمرنگ شدن روابط اجتماعي مي شود و ما از خانواده اي پويا و فعال به جمعي در هم فرو رفته تبديل مي شويم كه ديگر حتي مهماني هاي كم رونق و پر تجملي كه خودمان اولين مبدعانش بوديم هم راضي مان نمي كند.
 
يلدا شبي از شب هاي خداست؛ پايان طولاني ترين شب سال و آغاز روزي كه خورشيد هر روز بيشتر از ديروز مهمان زندگيمان مي شود. عده اي خوب فهميده اند  سكوت ناهنجار جمع تنهايان قرن 21 را چطور به  هلهله اي ناهنجار از  اصوات غفلت تبديل كنند.
 
جواناني كه از جمع هاي آرام و بي رونق خانوادگي  خسته شده اند در مجلسي از رقص و پايكوبي حضور مي يابند و دلشان را خوش مي كنند به صداها و حركاتي كه آنها را از ياد تنها معبودشان غافل مي كند.
 
پايان شب هاي طولاني پاييز را گره مي زنند به آغاز ظلمت بي خدايي كه مي نشيند كنج دلشان، درست همان لحظه كه دست در دست پسركان سرگردان و دختركان صيقل داده مي رقصند و پايكوبي مي كنند تا شايد رها شوند از حس تنهايي و بي كسي قرن؛ تنهايي اي كه خود مهمترين خالقش بودند.
 
يلدا برايشان ابزاري است براي تكرار غفلت از ياد خدا و خدا تنهاترين شاهد اين جمع است؛ شاهدي كه هنوز هم منتظر بازگشت ماست.
 
اينجا تهران سال 1390 است. درست در بحراني ترين روزهاي آلودگي هوا و آدم هايي كه بايد ليست ميوه هاي شب يلدايشان  كامل باشد و خانه هايشان پر باشد از تمام زرق و برق هايي كه آنها  را پابند زندگي مي كند.
 
تفكر مادي تسلط يافته بر سنت يلدايي مان هر روز قويتر مي شود. خانواده هاي فقير كه به مدد تنظيم قيمت بازار سهمي از نوبرانه هاي زمستاني ندارند، مي گويند ما امسال يلدا نداريم؛ چون انار و هندوانه نداريم. مي بيني چگونه يادگار باستاني پيوندهاي اجتماعي مان به جشني نمادين تبديل شده كه تنها نام يلدا را به يدك مي كشد.
 
كارشناسان روابط اجتماعي گلايه دارند از كاهش مدت زمان حضور والدين در خانواده و از بين رفتن نقش محوري خانواده. پدري كه هر روز به دنبال راهي براي تامين بهتر معاش خانواده است ديگر فرصتي براي گپي هر چند كوتاه با فرزندش ندارد و مادري كه بايد خود را به آخرين مدل هاي روز دكوراسيون منزل برساند ديگر مجالي براي رسيدن به دخترك تنهايش ندارد. اين گونه مي شود كه يادگار آيين مهروزي مان، «يلدا»  محدود مي شود به مهماني هاي بي رونق و مجلس هاي آلوده به گناه.
 
يلدا پايان ظلمت طولاني شب هاي پاييز و آغاز نور و روشني روزهايي  است كه به بهار مي رسد. آيين هزار ساله ايراني مان وقتي كه مي پيوندد به هويت عميق اسلامي مان، طولاني ترين شب سال برايمان شبي پر از نور و روشني مي شود؛ شبي كه با خواندن آيات قرآن، تفال به لسان الغيب و شنيدن حرف هاي به دل مانده بزرگترها زيباتر و پرنورتر  مي شود.  
پربازدیدترین آخرین اخبار