عباسی: حسن مآب؛ گزاره دین برای جامعهسازی است
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حسن عباسي در جلسه سیصد و هجدهم از سلسله جلسات «طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت» با موضوع راه حل قرآن برای جلوگیری از فساد تمدن به معرفي گزارههاي دين براي جامعه سازي پرداخت.
موانعی که اسلام برای ما گذاشته، همان پشتههای بال است که باید با آن بالها به سمت بالا حرکت کنیم؛ یعنی باید روی پشتههای خواستهها و تمناها بال زد تا بتوان بالنده شد؛ نه افراط بیتحرکی مثل صوفیه و مرتاضها و نه تن دادن به تمام هواهای نفس که موجب میشود طوفان آن، انسان را ببرد.
وقتی به گزارههای دین برای جامعه سازی بر میگردیم، می بینیم که جوهر این حرکت مسئله «ایاب» و «مآب» است. در تاریخ طرحریزی استراتژیک، نگاه ما به حضرت داوود (ع) است. یکی از گزارههایی که قرآن در رابطه با حضرت داوود مطرح میکند این است که ايشان مدام به سمت خدا میرفت. واژه «مآب» که بارها در قرآن، بخصوص در سوره مباركه «ص» به آن اشاره شده، به معنی بازگشتگاه است. «إنّ للمتقین حسن مآب» يا «و للطاغین شر مآب» اینجا شر را در مقابل حسن داریم؛ بازگشتگاه ما یا شر است یا حسن.
تقریباً مهمترین تفسیری که در فارسی برای این واژه آورده اند یکی بازگشتگاه است و یکی سرانجام. واژه مقدم بر مأب واژه اي است كه در مورد حضرت داوود استفاده شده و آن همان «اواب» است. کامل ترين معنا براي واژه اواب در بین تفسیرهایی که شده معناي «کثیر الرجوع به خدا» است.
اواب؛ کسی که زود به زود پیش خدا میرود
توبه یعنی برگشت به خدا و اواب برای کسی که زود به زود پیش خدا می آید و زود به زود توبه می کند، استعمال مي شود. کسی که اواب است مرتبه اش صرفاً مرتبه توبه نیست، بلکه مدام نفس خودش را با خدا هماهنگ می کند. آن به آن در نسبت با خداست نه اینکه زمانی برود یکسری گناه انجام دهد و بعد برگردد به سمت خدا. این فرد در مورد هر کلمه و هر رفتار، خودش را با خدا هماهنگ می کند. خداوند در قرآن چندین بار تأکید می کند که ویژگی اصلی حضرت داوود اواب بود.
اواب مقدمه رسیدن به حسن مآب است. گفتیم که در جامعه خرافی جهل داشتیم، در جامعه فرهنگی رسیدیم به علم و سپس تمدن سقوط کرد. از محیط بدوی رسیدیم به تمدن، تمدن به اوج خودش رسید، به تمام امکانات و تمتعات رسید و از هم متلاشی شد. حال چه کنیم که این اتفاق نیفتد؟ یک راه داریم و آن اینکه از جهل به عقل برسیم، به انگاره های ایمان برسیم. بر اساس انگاره های ایمان در جامعه دینی، برای اينكه به سقوط نرسیم باید آن به آن، خودمان را نسبت با خدا هستی ببخشیم.
دو نگاه کلی در دنیای فلسفه داریم: یکی نگاه هراکلیتوس که بحثش این بود که شما پایتان را درون یک رودخانه قرار می دهید و برمی دارید و دوباره پا درون آب می کنید دیگر آب آن آب قبلی نیست، زمان هم این گونه است، نسبت حرکت به عالم و هستی هم تغییر مدام است. در نگاه پارمنیدس برعکس است عالم از ثبات برخوردار است نه از تغییر.
اگر نظام تمدنی و اجتماعی اواب باشند آن نظام اجتماعی در هر قدم بالندهتر میشود
حال اگر هراکلیتوسی فکر کنیم و در نگاه هراکلیتوسی در بحث نسبت نفس خودمان با خدا و توبه، یک توبه مستمر، یک رجوع مستمر به خدا، یک انطباق و هماهنگی و همراهی با خدا داشته باشیم، تواب می شویم. اگر تک تک افراد جامعه و همه نظام تمدنی و اجتماعی اواب باشند آن نظام اجتماعی هر چه جلوتر میرود بالندهتر می شود و امکان سقوط نخواهد داشت.
اگر جامعه و فرد دائم اواب باشد، نتیجه این می شود كه مدام نسبت خودمان را با خدا تعریف میکنیم و کثیرالرجوع به خدا مي شويم. در این کثیر الرجوع بودن به خدا به جای آن که بگذاریم مسیر ما از صراط مستقیم فاصله بگیرد، هر لحظه که میل به انشعاب و انحراف پيدا ميكنيم، مدام به مسیر برگردیم.
در علم مکانیک به این می گویند «stop laser» که کارش انطباق روی تانكها و ناوهاست. این سیستم روی هدف قفل می کند و با تکان خوردن تانک و بالا و پایین رفتن آن و چرخیدن از هدف منحرف نمی شود. ما هم بي شك در مسیر زندگیمان اعوجاج ها و انحراف هایی داریم، اما آن جهت اصلی هدفگیریمان به سمت متعالی شدنمان متمرکز است. آنچه که در ما این حالت را به وجود می آورد همان مفهوم اواب است.
فرد و جامعه اواب منحرف نمیشود
فرد اواب، جامعه اواب و جامعه داوودی منحرف نمی شود؛ جامعه ای که «stop laser» ندارد، از هدف منحرف می شود و سقوط می کند. فردی که نمی تواند خودش را با هدف انطباق بدهد، سقوط می کند.
فرد اواب فردی است که مدام خودش را با خدا در صراط منطبق می کند. حال یک بار مانند حضرت داوود است که خودش ولی است و یک بار هم مانند ما که خودمان ولی نیستیم و باید خودمان را با ولی (ولایت الله، ولایت رسول الله، ولایت اولوالامر) و امام منطبق کنیم. این انطباق باعث می شود که مثلاً دانشمندی بشويم که در مسیر است، هنرمندی که در صراط است، سیاستمدار، اقتصاددان، پدر و مادر، خانواده و هر فردي كه در صراط مستقیم مي باشد، لذا مقوله اواب به نسبت مقوله مآب، مقدم است. فرد اواب به حسن مآب می رسد؛ به اين ترتيب فردی که به شر مآب می رسد، اواب نیست.
سوره آل عمران آیه 14 اشاره می کند: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبّ ُالشَّهَوَات ِمِنَ النِّسَاء ِوَ الْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَمِ وَ الْحَرْثِ ذَالِكَ مَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََاب»؛ زینت می بخشد برای آن مردمی که به زنان، فرزندان و همه چیز حب شهوت دارند و این ها بیچاره می شوند، متاع دنیا است، ولی آن کسانی که فاصله دارند با این قضایا، فرجام نیکو برای اینها نزد خداست.
تمام اینها زینتی است که برای بشر داده می شود؛ گفت، «زین للناس» برای مردم زينت داد، نگفت «زین للمؤمنین» این متاع دنیاست، ولی «وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََاب» آنی که نزد خداست آن همان بازگشتگاه و سرانجام ویژه است، اما تمام مواردی که در دنیا برای انسان زینت داده شده، انسان را بیچاره می کند.
آیه 14 سوره مباركه آل عمران راز آن چیزی است که فرینو، ویل دورانت و جان استاکو در مطالعات تمدنی نشناختند. چرا تمدن را از خرافه شروع می کنند و به اسطوره و در نهایت به فرهنگ مکتوب می رسند و سقوط می کنند؟ چون در آن مسیر هر چه فرهنگ جلوتر می رود «زین للناس» می شود، متاع دنیا را گسترش می دهد و حب شهوات را در انسان بیشتر می کند؛ اين در حالي است كه بشر دانست که هر چه جلوتر برود، این رفاه طلبی را از حد نگذراند؛ چرا كه «والله عنده حسن المآب».
در آیه 29 سوره رعد «الَّذِين َءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبىَ لَهُمْ وَ حُسْنُ مََاب» دوباره برگشتیم به اینکه آنهایی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند، خوشا به حالشان؛ زيرا سرانجامشان، بازگشتگاهشان خوش و نیکوست.
در آیه 36 سوره رعد تأکید می کند: «وَ الَّذِينَ ءَاتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُواْ وَ إِلَيْهِ مََاب» ما بازگشتمان به سوی خداست. این رجعت نیست، چون فرق است ميان « أنّا لله و أنا إلیه راجعون» از خداییم و به سوی خدا رجعت می کنیم و اينكه خدا بالا ایستاده و می گوید تعال و ما متعالی می شویم و به سوی خدا می رویم، این هم نیست.
كسي كه به خواست و اراده خودش به سوي خدا بازگردد، اواب است
مآب نه تعال و متعالی شدن است نه ارجعی است؛ یعنی اینکه اگر ما از اینجا رفتیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، برمی گردیم. منتها كسي كه به خواست و اراده خودش برمی گردد، اواب است. این برگشتن، برگشتن انفسی است نه برگشتن آفاقی. من نفسم را دائم هماهنگ میکنم و تطبیق می دهم. این گونه که بر میگردم میشود بازگشت حسن مآب. چون آن بازگشتگاهی که نزد اوست حق است، اصلش آنجا است و من بر می گردم به آن. ولی یک وقت من را بر می گردانند آن شر مآب است. این مآب مانند این مفهوم نیست.
سورهای که بیشتر به این موضوع پرداخته سوره «ص» است. آیه 17 سوره «ص» ميفرمايد: «اصْبرِْ عَلىَ مَا يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّاب» الگوی حضرت داوود در طرحریزی استراتژیک معیاری است که اگر جدی گرفته شود میتواند بر روی نگاه جان استاکو و هم نگاه فرینو خط بکشد و نظریه تمدنی جدید ارائه شود که چگونه میتوان تمدنی داشت که از جهل به سطح عالی تمدن برسد تا تمدن از هم نپاشد.
در آیه 19 این سوره چنین آمده: « وَالطَّيرَْ محَْشُورَةً كلٌُّ لَّهُ أَوَّاب »؛ یعنی پرندگان را از هر سو جمع کردیم به سوی او بازگشت دادیم.
یکی از واژههای بسیار بسیار کلیدی در مطالعات تمدنی و مطالعات اجتماعی مفهوم «اواب» است که از واژههای بسیار ناشناخته است.
در آیه 25 این سوره آمده است: « فَغَفَرْنَا لَهُ ذَالِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَ حُسْنَ مََاب » نیز دوباره بحث حسن مآب را مطرح میشود؛ در آیه 30 سوره «ص» «وَ وَهَبْنَا لِدَاوُدَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» میگوید که ما به حضرت داوود، سلیمان را دادیم که او بسیار اهل بازگشت (اوّاب) بود. در مورد ابراهیم چنین گفته میشود که او دارای قلب سلیم بود، خود حضرت ابراهیم هم گفته اگر میخواهید به محشر بیایید باید قلب سلیم داشته باشید.
ویژگیهای خاصی که در سیره تک تک انبیا هست، مؤلفههای جامعه سازی هستند؛ چراکه همه آنها حسن مآب دارند. در آیه چهل دوباره حسن مآب را داریم. در آیه 42 باز هم « أنه اوب » تکرار می شود.
برای دچار طغیان نشویم باید آن به آن خودمان را با صراط منطبق کنیم
دکترین مآب در آیه 49 «هَاذَا ذِكْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مََاب » و 55 «هَذَا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مََاب » هم زمان آمده است، پس به هر جهت ما مآب داریم و به آن بازگشتگاه بر میگردیم؛ مسئله این است که یا حسن است یا شر؛ اگر حسن باشد معلوم میشود ما در فرآیند عملی که انجام دادیم از متقین بودیم و اگر به شر رسیدیم معلوم میشود جزء طاغین بودهایم و از صراط مستقیم فاصله گرفتیم. برای دچار طغیان نشویم باید آن به آن خودمان را منطبق و هماهنگ کنیم. کسی که این کار را می کرده است حضرت داود بوده است.
قرآن در جای دیگری گفته عاقب برای متقین است، اینجا هم می گوید حسن مآب برای متقین است؛ یعنی مآب همان عاقبت است. در عاقبت وقتی به بازگشتگاه اصلی میرسیم اگر اهل تقوا بودیم برده ایم.
در آیه 32 سوره ق « هَاذَا مَاتُوعَدُونَ لِكلُِّ أَوَّابٍ حَفِيظ » بر روی بحث حفظ حدود تمرکز می کند.
در آیه 22 سوره نبأ « لِّلطَّاغِينَ مََابًا » دوباره قید طاغین را می آورد و می گوید برای آنها بازگشتگاه بدی است.
در آیه 39 سوره نبأ «ذَالِكَ الْيَوْمُ الحَْقُّ فَمَن شَاءَ اتخََّذَ إِلىَ رَبِّهِ مََابًا» تأکید می کند که این ها حتما به سوی پروردگارشان می آیند و باز از قید مآبا استفاده میکند. بعد در آیه 25 سوره غاشیه که دکترین است « إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابهَُم» تأکید جدی دارد که این ها را حتما خدا به سوی خودش برمی گرداند.
پس طرحریزی قرآنی چهار مفهوم دارد: اواب، مآب، مابا، ایابا
مآب عام هم متقین بر می گرد هم طاغین. اواب کسی است که با اراده، خودش را منطبق و هماهنگ می کند، در غیر این صورت از ایابهم استفاده می کند که به اجبار او را می برند.