مرگ بر آمريكا يعني نفي صورت سلطه‌گر تمدن غرب
کد خبر:۱۷۰۹۲۲
چرا مرگ بر آمريكا؟ - 1

مرگ بر آمريكا يعني نفي صورت سلطه‌گر تمدن غرب

انقلاب اسلامي صورت سلطه‌گر غرب را رد و ماده تمدني غرب را قابل بررسي اعلام كرده است، لذا امام(ره) فرمودند: «ما با سينما مخالف نيستيم بلكه با فحشاء مخالفيم»، يعني با صورت اين تمدن مخالفيم اما با مواد سر نزاع نداريم، مرگ بر آمريكا اين است.
گروه دين و انديشه«خبرگزاري دانشجو»؛ سيد مجيد امامي مدير گروه دين، فرهنگ و ارتباطات مركز تحقيقات ميان رشته‌اي علوم انساني – اسلامي دانشگاه امام صادق(ع) در گفتگو با ماهنامه حيات به تحليل فرهنگي – ارتباطي شعار «مرگ بر امريكا» پرداخته است.
 
آقاي دكترامامي! شما به عنوان يك استاد دانشگاه، به عنوان يك سياستگذار فرهنگي و به عنوان يك مسلمان ايراني تا به حال چند بار گفته‌ايد مرگ بر آمريكا؟

خب زياد گفته‌ام، يعني هر وقت كه خواستم به نحوي از انحاء با انقلاب اسلامي رابطه‌ مستقيم زباني برقرار كنم، مجبور بودم كه «لااله» را بگويم، هر بار كه خواستم به تعبير ديني تهليل - گفتن «لااله الا الله» - را بگويم بايد مرگ بر امريكا را مي‌گفتم.

اين به نظر من جزيي از تهليل انقلاب اسلامي است. تهليل در شهادت به انقلابي بودن، يعني اگر شهادت به انقلابي بودن يك «لااله» داشته باشد آن «لااله»‌به نظر من «مرگ بر امريكا» است.

حال چرا مي‌گوييم مرگ بر امريكا؟ چرا نمي‌گوييم نابود باد امريكا نمي‌گوييم نيست باد امريكا؟ نفرين بر امريكا؟ آيا استفاده از واژه «مرگ» تفسير و علت خاصي دارد؟

به لحاظ فرهنگي، در جوامع شرقي و غيب‌انديش مثل ما مرگ معني خاصي دارد و نسبت بين زبان و فرهنگ ايجاب مي‌كند كه شما كاملا نشانه‌هايي را كه در اين زبان استفاده شده است در نظر بگيريد.

مثلا چرا شما در زبان انگليسي براي اين كه به كسي بگوييد خوش‌بخت يك اصطلاحي را استفاده مي‌كنيد اما در فارسي مي‌گوييد خوش بخت؟ درفارسي «بخت» يك نگاه كاملا غيب‌انديشانه و ناظر به غايت زندگي دارد.

البته اصطلاح «مرگ» را شما در مضامين ديني با اين رويكرد نمي‌بينيد؛ مثلا در قرآن كريم، ‌موسي (ع) به قومش مي‌گويد: «بيني و بينك» يا خداوند از جانب خودش و پيامبر (ص) مي‌گويد: «تبت يدا ابولهب».

همه اين مفاهيم براي اين است كه يك مفهوم به دايره «شر» رانده شود. در همه نگاه‌هاي شرقي و غيب انديشانه و اديان ابراهيمي، بحث خير و شر، يك بحث جدي است.
 
 تاريخ عالم؛ تاريخ تقابل حق و باطل است

لفظ «مرگ» به معناي اين است كه (آن تفكر) در جبهه طاغوت است و به معناي «ميراندن»‌يا حتي «مي‌ خواهم او نباشد» نيست. تاريخ عالم؛ تاريخ تقابل حق و باطل است و تقابل اين دو نفي نمي‌شود ما دنبال اين نيستيم كه تقابل اين دو تمام شود، ما در واقع جبهه شر را مرتبا بازتوليد و شناسايي مي‌كنيم.

آن مفاهيم ديگري كه شما مي‌فرماييد به نظر من نمي‌تواند آن‌قدر صراحتا هم حاصل مصدر باشد و هم مصدر باشد و هم در آن به نوعي (نقش) فاعل و پررنگ باشد. در واژه «مرگ» همه اينها پررنگ است.

واقعيت كلمه اين است كه اين مفهوم و اين شعار «مرگ بر...» از دوره مشروطه، وارد واژگان و زبان محاوره‌اي شهرهاي ايران شده و بايد به فلسفه تاريخ و هستي‌شناسي آن قومي كه اصطلاح «مرگ» و «موت» را استفاده كرده‌اند توجه بشود.

مخاطب اين حرف ما چه كسي و يا چه كساني هستند؟ دولت امريكا يا مردم امريكا يا...؟

بحراني كه جامعه اسلامي را در بر گرفت، در 400 ساله اخير و بالاخص در جامعه ايران يك علت محدثه داشت: علت محدثه استبداد و بي‌كفايتي و عدم شايستگي حاكمان و استعمار و مداخله ناجوانمردانه غرب است.

في‌الواقع، تمام حركت‌ها و جنبش ها و فعاليت‌هاي بيدارگرانه در عالم اسلام و ايران، در 300-200 سال اخير، به دنبال نفي و طرد علت محدثه بحران بوده‌اند اما فراز و نشيب و كم و زياد داشته‌اند. در انقلاب اسلامي بود كه به نحو تمام، نفي و طرد علت محدثه بحران(هم استبداد و هم استعمار) انجام گرفت.

دشمن غربي و اين تمدن مداخله‌گر و فراگير و جهان‌شمول غربي بوده كه با دست‌اندازي در شريان‌هاي بازتوليد تمدن و فرهنگ جوامعي مثل ما اجازه نداده است كه بتوانيم بيماري‌هاي دروني خود را خودمان درمان كنيم.

علي‌رغم اين كه اين بدن خود حاوي يك سري امكانات براي دفع ويروس بود؛ اما دست‌اندازي استعمار گلبول‌هاي سفيد جامعه ما را از كار انداخت، لذا ما نتوانستيم خودمان را درمان كنيم وحتي منتظر و مضطر درمان غرب شديم، در صورتي كه آن درمان خود مخدر بوده است.
 
«مرگ برامريكا» مرگ بر جهان‌شمولي تمدن غرب است

اين را در جنبش تحريم تنباكو، جنبش مشروط، خرده جنبش‌هاي ده سال اول رضاخان؛ جنبش ملي شدن صنعت نفت، جنبش 15 خرداد و جنبش 1357 مي تواند ديد كه نفي آن عامل بوده است پس «مرگ برامريكا» مرگ بر جهان‌شمولي تمدن غرب است.

مرگ برآمريكا مرگ بر رويكرد استشراقي به شرق است كه سعي كرده است كه شرق را ماده مفعول شناسايي و ماده پيشرفت در غرب قرار بدهد. كه ما به اين مي‌گوييم نگاه استشراقي و نگاه اورينتاليستي .(1)

البته مرگ بر امريكا يك بعد عميق‌تر هم دارد؛ مرگ بر امريكا يعني مرگ بر سوبجكتيويسم (2)؛ يعني مرگ بر ليبراليسم (3) غرب؛ لذا در آن جايي كه اين موجوديت فرهنگي و نظري تمدن غرب دو يا سه نماينده داشته ما مرگ بر امريكا را در عرض مرگ بر شوروي و مرگ بر چين مي‌گفتيم.

ما در سال 57 به همان ميزان كه مرگ بر امريكا مي‌گفتيم مرگ بر شوروي و مرگ بر چين مي‌گفتيم چون آنها نماينده موجوديت نظري تمدن غربي بودند، اما از يك زماني اين نمايندگي در امريكا متمركز شده و امريكا هم امروز خود را عصاره تمدن مغربي مي‌داند، لذا مرگ بر امريكا نسبت جدي با غرب‌شناسي درانقلاب اسلامي دارد.

ما اعتقاد داريم كه انقلاب اسلامي سعي كرده با گذر از دو موضع منفعلانه «غرب‌ستيزي» و «غرب‌پذيري» - غرب‌زدگي- به موضع غرب‌شناسي برسد و در غرب‌شناسي خود نفي سلطه و پذيرش نسبت به مواد تمدني غرب را به رسميت شناخته است.

انقلاب اسلامي در واقع صورت سلطه‌گر غرب را رد و ماده تمدني غرب را قابل بررسي اعلام كرده است، لذا امام(ره) فرمودند: «ما با سينما مخالف نيستيم بلكه با فحشاء مخالفيم»، يعني با صورت اين تمدن مخالفيم اما با مواد سر نزاع نداريم، مرگ بر امريكا اين است.

پي نوشت‌ها:

1-شرق گرايي
2-خودبنياد انگاري Subjectivism
3- Liberalism

ادامه دارد ...
پربازدیدترین آخرین اخبار