مرادخانی: در نگاه فلسفی، فرهنگ به معناي طبيعي‌اش مستقل از انسان رشد می‌کند
کد خبر:۱۷۶۰۴۱
نشست فلسفه و فرهنگ – 3

مرادخانی: در نگاه فلسفی، فرهنگ به معناي طبيعي‌اش مستقل از انسان رشد می‌کند

مرادخانی با بیان اینکه نسبت بين فلسفه و فرهنگ را باید از نو ببينيم، گفت: فرهنگ دال بر درگيري انسان با فراشدهاي طبيعي است، اما در نگاه فلسفی، فرهنگ به معناي طبيعي‌اش مستقل از انسان رشد می‌کند.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، دکتر علي مرادخاني عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران - شمال در نشست فلسفه و فرهنگ که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد به بررسي نسبت فلسفه و فرهنگ پرداخت.

علي مرادخاني با تاكيد بر اينكه فلسفه به يك اعتبار، فراشدي فرهنگي است، گفت: يوناني‌ها وقتي از فرهنگ صحبت مي كردند تعبيري را به كار مي‌بردند به نام «پايده‌يا» كه به هيچ كدام از زبانهاي اروپايي هم ترجمه نشد و دكتر لطفي هم كه كتاب هيگر را به فارسي ترجمه كرد اين عنوان را حفظ كرد؛ سرّ مطلب اين بود كه هر ترجمه‌اي براي اين لفظ در نظر يوناني‌ها پيدا مي‌شد، حاكي از وضعي بود كه بعدا پايده‌يا به آن دچار شده است.
 
وي در ادامه افزود: در نظر يوناني ها گسست و گسيختگي بين اضلاع تربيت وجود نداشت، لذا پرسش از نسبت فلسفه با هر امر ديگري منتفي مي‌شد. براي همين آرام آرام در تاريخ فكري غرب با ترجمه پايده‌يا به نظم اين وحدت گسيخت.
 
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال با بيان اينكه همه پرسشها و تلاشهاي بعدي فيلسوفان تا قرن نوزده و تا فلسفه هگل، براي الصاق اين دو پاره است گفت: اين امر در مسيحيت به نحوي و در فلسفه جديد هم به نحوي ديگر رخ مي‌دهد، لذا پرسش از نسبت ميان امور، پرسش جديدي است؛ به همين خاطر مسئله نسبت در علوم هم جاي نگاه جوهري قدما را گرفت.

علي مرادخاني گفت: به لحاظ اصطلاح فني در فلسفه كانت وجه نظري كه حاكي از نسبت است اهميت دارد و سه وجه نظر ديگر يعني كم و كيف و جهت اهميتي ندارند.

وي در ادامه با طرح سوالي درباره اينكه فلسفه چگونه مي‌تواند فراشدي فرهنگي باشد، گفت: ياسپرس در يكي از آثار خود تعريفي براي فلسفه ذكر مي كند مبني بر اينكه قدما گفته‌اند فلسفه رفتن از فطرت اول به فطرت ثاني است هرچند فيلسوف در فطرت ثاني باشد، به هرحال حيث تاريخي دارد و به فطرت اول برمي‌گردد، اما وقتي به فطرت اول بازمي‌گردد طرح ديگري و فطرت اول ديگري مي‌افكند.

فيلسوف وقتي به فطرت اول باز گشت، آرامش را بر هم مي‌زند و آرامش زداست
 
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال در ادامه افزود: ياسپرس موارد مهمي را براي شان فيلسوف و نسبتش با فلسفه بيان مي‌كند و مي‌گويد: فلسفه به معناي بازگشت به فطرت اول اهل قدرت را رام مي‌كند و اساس جديت بر كار مردم است؛ هرآنچه از خودباختگي و خرسندي و ناخرسندي از وضع موجود و تعصبي كه ايدئولوگ‌ها در مسائل دارند همه حاصل بي فلسفگي است. فيلسوف وقتي به فطرت اول باز گشت حقيقت تمام را مي‌خواهد و دائما استيفاي تام حقيقت مي‌كند؛ در نتيجه آرامش را بر هم مي‌زند و آرامش زداست.

مرادخاني با تاكيد بر  اينكه از همه مهمتر  اين است كه وقتي فيلسوف به حقيقت تاريخي خودش بازگشت در واقع به مردم و سخنانشان گوش مي‌دهد و اين قبول سمع بسيار مهم است گفت: فلسفه در نظر فارابي و بعضي حكماي غربي گوش كردن به سخن مردم است، يعني اگر نگاه از بالا و انتزاعي به فلسفه باشد چنانكه فارابي مي‌گويد راه به مدينه فاضله نمي‌برد.

وي در ادامه با بيان اينكه از خصوصيات فلسفه‌اي كه حيثيت تاريخي و فرهنگي پيدا كرده اين است كه ما را از خود فريبي نجات مي‌دهد و هيچ امكاني را هم ناديده نمي‌گيرد، گفت: تنها فلسفه مي‌تواند شيوه تفكر ما را دگرگون كند، اما با اين تلقي پرسش از نسبت فلسفه و فرهنگ به دو اعتبار است.

دو تعبیر از فرهنگ
 
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال در ادامه افزود: در بعضي مطالعات فرهنگي دو تعبير از فرهنگ است يكي فرهنگ عامه و مشترك و ديگري كه در مطالعات انسان شناسي به كار مي‌رود تحت عنوان فرهنگ بالا از آن ياد مي‌كنند.

مرادخاني سپس  گفت: فلسفه به معناي فطرت ثاني و اصيلش با فرهنگ بالا نسبت دارد و بدون اين معنا فلسفه فراشدي فرهنگي است و وقتي وارد فطرت اول مي شود نسبتش با فرهنگ نسبت جان با جسم است كه مرتب او را پرسش مي كند.

وي در ادامه با اشاره به اينكه براي خروج از اين نسبت بايد به دو نكته اساسي توجه كرد، گفت: يكي توجه درست به نسبت بين فلسفه و فرهنگ است كه لازمه اش اين است كه ما از فلسفه سوبژكتيو خارج شويم؛ زيرا بحث نسبتها و تقابلها دامي است كه در خود فلسفه سوبژكتيو براي ما چيده شده و اين تقابل در فلسفه سوبژكتيو به صورت بارز تقابل سوژه و ابژه است و ديگري تقابل فرهنگ و طبيعت است يعني در اصل تقابل بين سوژه و ابژه كه تقابلهاي ديگري را هم در پي دارد و تلقي خاصي از  فرهنگ به وجود مي‌آورد.

عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال با تاكيد بر اينكه فلسفه فرهنگ دراين تلقي واسطه سوژه و ابژه است گفت:  سوژه محقق است، وصف موجب است و در تقابل با طبيعت قرار ميگيرد.

مرادخاني با اشاره به وجود دو تلقي ديگر از فرهنگ در آثار پراگماتيسم ها و جان ديويي كه يكي تلقي زيباشناختي و ديگري تلقي انسانشناختي است، گفت: با هگل فلسفه فرهنگي شد و هگل در جايي ميگويد فلسفه وقتي حادث مي‌شود كه فرهنگ دچار گسست شود در اينجا به نظر ميرسد كه هگل  فرهنگ را چيزي ميبيندكه به ساحت عمومي ربط پيدا ميكند، بنابراين يك قدم برداشته ميشود كه فلسفه فرهنگي شود، به اين معنا كه ميان ثنويت وحدت برقرار كند.

وي در ادامه گفت: هگل سعي ميكند با اينگونه بيان به آنچه يوناني ها مد نظرشان بود يعني وحدت ميان انسان و طبيعت و يا نظر و عمل نزديك شود.
 
عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي با بیان اینکه كاسيرر به تبع هگل بحثي دارد و معتقد است كه اگر تعريف انسان از نظر ارسطو حيوان ناطق بوده و يا در دوره جديد سوژه بوده و در قرن نوزده حيوان بيولوژيك بوده است، گفت: امروزه انسان يك حيوان فرهنگي است و ناچار است فلسفه و دين و هنر را هم فرهنگي تلقي كند.

وی در ادامه گفت: كاسيرر در رساله‌اي در باب انسان از قول افلاطون ميگويد طبيعت انسان مانند متن مشكلي است و كار فلسفه اين است كه  معناي ان را كشف كند؛ در انجا كاسيرر از قول افلاطون معناي دولت را هم نقل ميكند و دولت را درشت شده متن ريز انسان می‌داند، پس مي‌توان گفت به تعبيري فرهنگ همان خطوط ريزي است كه  متن طبيعت و وجود انسان را تشكيل ميدهد؛ به اين اعتبار انسان امري جوهري نيست، بلكه كردهها و افريدههاي خودش است.

نسبت بين فلسفه و فرهنگ را باید از نو ببينيم/ فرهنگ دال بر درگيري انسان با فراشدهاي طبيعي اما در فلسفه فرهنگ به معناي طبيعياش مستقل از انسان رشد می‌کند
 
مرادخانی تأکید کرد: همه حرف كاسيرر نقد امر ماتقدم كانتي است؛ یعنی با بيان كاسيرر و فراشد فرهنگي كه عرض شد ما هيچ امر ماتقدم و يا ماقبل فرهنگي در حوزه انسان نميتوانيم داشته باشيم و تقابل مربوط به فرهنگ و طبيعت است كه خروج از اين تقابل به نحوي از انحا به ما كمك ميكند نسبت بين فلسفه و فرهنگ را از نو ببينيم.

وی افزود: نكته بارز اینكه فرهنگ دال بر درگيري انسان با فراشدهاي طبيعي و جهت دهي دوباره انها براي استفاده مجدد است، اما نكته فلسفي اش اين است كه فرهنگ به معناي طبيعياش مستقل از انسان رشد دارد.

عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي با بیان اینکه با تفسير سوبژكتيو از طبيعت و فرهنگ اين تقابل فرهنگ و طبيعت هم به يك معنا لحاظ شده است، گفت: عبور از اين ثنويت هم ميتواند ما را در طرح درست نسبت فلسفه و فرهنگ ياري كند؛ اين تفسير سوبژكتيو از طبيعت كه از دكارت و گاليله با زبان كمي آغاز مي‌شود و تا قرن هجده ادامه دارد.

وی در خاتمه گفت: در قرن هجده ديكو مسئله فرهنگ را به طور جدي طرح مي‌كند تا در مقابل علمي ديدن فرهنگ مقاومت كنند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار