چقدر آشنائي اي غزه !
ابوالفضل فيروزي (نينوا)
اي بادهاي وحشي! شامگاهان كه از كوي ما ميگذريد، بوي اندوه و رايحه درد ما را در جنگلهاي انبوه و صحاري سوزان، كوههاي بي فرياد و درههاي غريب، درياهاي بيكران و افقهاي دور پراكنده سازيد، تا درختان نرقصند و گياهان بمويند! چشمهها بخشكند و رودخانهها بخروشند! جويباران جز زمزمه غم نسرايند و كبكها قهقهه مستانه سر ندهند! گنجشكها قشقرق شادي براه نيندازند و بلبلان بيدل با وصل برگ گلي دلخوش نباشند!
اي بادهاي وحشي! به بنفشه زاران خبر دهيد كه هرگز رخت ماتم از تن نگيرند و از لالهها بخواهيد، سر بر تربت ما بگذارند، به رودها بگوييد موسيقي درد بنوازند، به نيزارها پيام دهيد نواي غم ساز كنند و به كبوتران و قمريان بگويند نغمه اندوه بزنند!
اي بادهاي وحشي! پيام ما را به پروانههاي شيدا برسانيد كه اين بار پر در شعله آواز ما بسوزانند، به گلها بگوييد اين بار در توفان آه ما گريبان بدرند و به چكاوكها بگوييد در سوگ ما سينه چاك دهند! چرا ديگر در باغ خاطرمان جز شكوفه درد نشكفد و به صحراي دلمان جز گياه حسرت نرويد! بخدا اگر باد، بويي از اندوه دل ما ميبرد، ديگر صداي وزش آن به گوش نميرسيد.
آخر صحبت از پژمردن يك برگ نيست، حرف از مرگ قناري نيست، گرچه جنگل را بيابان ميكنند اما، صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، گفتوگو از مرگ انسانيت است و ما تنهاي تنهاييم، جوانمردا، خدا را بشنويد، برخيز! فردا دير خواهد بود، چه شده است شما را، خدا را بشنويد! اي جوانمردان! نميگوييم؛ بني آدم اعضاي يكديگرند و گيريم كه شيعه مرتضي علي (ع) نباشيد! جوانمردي كه چون شنيد؛ ايادي معاويه به شهري تجاوز كرده اند و زينت آلات زن يهودي را به زور از او ربوده اند خشم آگين و بغض آلود، دردمندانه بر آشفت كه؛ بخدا سوگند اگر کسي از شدت ناراحتي اين خبر، آنقدر بگريد كه روح از كالبدش پرواز كند، سزاوار ملامت نميباشد.
و آيا نشنيده ايد اين سخن رسول خدا (ص) را كه؛ هر كس فرياد استغاثه مسلماني را بشنود و بتواند او را ياري كند و ياري نکند، مسلمان نيست. پس چه شده است شما را اي ملت رسول الله (ص)! و اي آزادگان جهان، اميد به كه بسته ايد!؟ و انتظار از كه داريد!؟ از اين مدعيان ژاژخاي حقوق بشر!؟ و از اين جماعت اشباه الرجال آيا نميبينيد به حق عمل نميشود! ظالم عزيز است و مظلوم ذليل! فساد و تباهي در بر بحر پديدار گشته و شر بلا در آفاق و انفس پراكنده شده!
آيا تجاوز غولهاي ماهواره اي- اين انكراه الصوات و التصاوير و اين دجال چشم ملحد شكل – را به حريم آسمان انسانيت و ولايت نمينگريد!؟ و شاهد زنده به گور شدن نسل جوانان جهان انسانيت و اسلام نيستيد!؟ آيا نميبينيد!؟ آنجا كه از ساختن مسلخ عاجزند، به مسخ جوانان ميپردازند!؟ و اي كاش تنها جوانان را به مسلخ ميبردند و دست از مسخ آنان برميداشتند! شايد اين را تجاوز نشماريد!
اما آيا يادتان رفته است در آن روزهاي پرسوز بر ما چه گذشت؟ و در آن فصل سنگين غرب بر ما چه رفت؟ اي زخمدار تيغ قابيل! و اي وارث خون پاك هابيل! اي بسيجي پا برهنه تاريخ! اين كه از ولايت درد ميآيي و عطر لاله در پيرهن داري! اي كه از واديهاي خار و جنگلهاي دار، بي سر و پا گذاشته اي، از كوهساران بي فرياد و بيابانها و درههاي غريب گذر كرده اي، اي كه درد هزار ساله در سينه داري و داغ هزار ساله بر دل! اي خسته تازيانه بيداد و اي سيلي خورده ايادي شداد! عربي، عجمي يا ... نميدانم؟
با تو هستم اي آشناي ديرين! اينجا يا آنجايي، چه ميدانم؟ اي از ولايت درد! و اي از قبيله توحيد! چه فرقي ميكند، هر دو قربانيان يك هوسيم و هر دو مغضوبين ظالمين و مستكبرين زمينيم.
به گذشته دور برنميگرديم، از همين ديروز ميگويم، حماسه خونين پانزده خرداد 42 و كربلاي هفده شهروير 57 را و يا تگرگ بي رحمي كه در باغهاي خرمشهر و هويزه و سوسنگرد و ... باريد و بر گلبن ما برگ و باري نگذاشت! شكوفه ريزان دزفول و مهران و برگ ريزان باختران و تهران كه يادات نرفته؟ و يا بادهاي سمومي كه در حلبچه و شلمچه وزيد و همه چيز را به سياه كشانيد.
آيا فراموش كرده اي؛ آتشي را كه در نيستان مجنون و نيزار هورالعظيم افتاد؟ و هنوز بوي نيهاي سوخته اش ميآيد و يا يادت رفته است از التهاب نخلهاي بي سر و سرخ خوزستان كه هنوز ميسوزند، آيا نميبيني كه تنور آلالههاي كردستان همچنان افروخته است!؟
مگر ميتواني سنگيني! اين همه تابوت سرخ و عطر اين همه استخوانهاي سوخته را كه هنوز هم، هر صبح و شام بر شانههاي زخمي آسمان مشايعت ميشود، احساس نكني؟ و يا مگر ميشود شكسته شدن حرمت «مسجد گوهرشاد» به وسيله قزاقهاي رضاخاني و به آتش كشيدن «مسجد كرمان» به دست ساواك رژيم ستم شاهي و خيانت آل شيطان در «مسجد الحرام» و جنايت سيكها در «مسجد بابري» و كشتار نمازگزاران در قبله اول مسلمين توسط صهيونيستهاي جنايتكار و شقاوت منافقين در حرم روضه رضوي (ع) و ... را كه كارگردان اصلي آن استكبار جهاني است از يادها سترد!؟
شايد كه جويبار روزگار اثر اين همه درد و اندوه اين همه جنايات را از دفتر خاطرات تو برده و خون ناحق ياران را از جلو چشمانت شسته! و يا شايد خاكستر اين همه سال، آتش آن همه درد و داغ را در مجمر سينه ات پنهان كرده!؟ شايد كه چنين باشد! و گيرم كه ميگويي، خوب، باشد بر گذشتهها صلوات! شايد!...
اما مگر ميشود هر روز ناظر پر پر شدن گلهاي باغ محمدي (ص) از فلسطين تا افغانستان و عراق و .. به كشمير به وسيله ايادي بي رحم شيطان بزرگ بود و باز هم ناديده گرفت! راستي تا كي بايد؛ صداي ضجه و استغاثه كودكان و زنان و پير مردان بي پناهي كه جز خدا ياوري ندارند ازگوشه گوشه اين خاك سوخته و رستنگاه تين و زيتون فلسطين اشغالي، نشنيده گرفت!
و آيا، طنين خرد شدن استخوانهاي نازك اطفال معصوم و كودكان مظلوم بوسنيايي، افغاني، فلسطيني و عراقي را در زير چرخهاي آهنين سفاكان صربي استكباري و مروجان پليد اسلام آمريكايي و متحجر طالباني و صهيونيان جنايتكار اسرائيلي را نميشويد!؟
البته نبايد هم بشنويد! زيرا هنوز اين استخوانها آنقدر ستبر و محكم نشده اند كه صداي شكستنشان بگوشتان رسد! كجايند طرفداران ژاژخاي حقوق بشر! چرا امروز صداي اين مدعيان دروغين برنميخيزد؟ چرا وقتي پيروان آل محمد (ص) و امت مظلوم مصطفوي (ص)_ كه برترين امت روي زمينند- در معرض تندباد ستم و سيلي بيدادگران زمان قرار ميگيرند و تحت شديدترين شكنجهها و فجيع ترين قتل عامهايند.
صداها در گلو خفته شده است!؟ ما از اين جماعت اشباه الرجال و لارجال جز اين انتظار نداريم! چرا كه موجوديت اينها بدين گونه خود موجب سلطه حاكميت آنان است و ما شكايت ز جفا پيش جفا كار نميبريم- كه اشك كباب موجب طغيان آتش است!
كجاييد، اي آزادگان و احرار! خدا را بشنويد! اين تنها صلاي بيداري و دادخواهي محمد (ص) و علي است (ع) كه اينك از حلقوم سيد سبز حضرت خامنه اي عزيز برميخيزد! و با دلي پر خون و چشمي اشكبار با صداي صلاح و سدادش ما را تسلي داده و همگان را به وحدت و همدلي با مظلومان جهان به ويژه مردم بي پناه و مظلوم فلسطين عليه بيدادگران زمان بسيج و تهييج مينمايد!
به خدا! فرياد او، همان فرياد فريادگر بزرگ قرن و بيدارگر سترگ اقاليم قبله روح خدا حضرت امام خميني (رض) است كه همچنان ميتوفد و چونان جد امجدش حسين بن علي (ع) بر گوش تاريخ مينوازد كه: فرياد برائت ما، فرياد امتي است كه همه كفر و استكبار به مرگ او در كمين نشسته اند و همه تيرها و كمانها و نيزهها به طرف قرآن و عترت عظيم، نشانه رفته اند.
و هيهات! – كه امت محمد (ص) و سيراب شدگان كوثر عاشورا، منتظران وراثت صالحان – به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دهند.... و ما اعلام ميكنيم كه «جمهوري اسلامي ايران براي هميشه حامي و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و كشور ايران به عنوان يك دژ نظامي و آسيب ناپذير، نياز سربازان اسلام را تامين و آنان را به مباني عقيدتي و تربيتي اسلام و همچنين به اصول و روشهاي مبارزه عليه نظامهاي كفرو شرك آشنا سازد...»
جمهوي اسلامي نبايد تحت هيچ شرايطي از اصول و آرمانهاي مقدس الهي خود دست بردارد. اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي ماست كه در سراسر جهان صلا زنيم كه؛ اين خواب رفتگان! اي غفلت زدگان! بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد، كه در كنار لانههاي گرگ منزل گرفته ايد!
برخيزيد! كه اينجا جاي خواب نيست! و نيز فرياد كشيم: سريعاً قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست! مسلمانان از هياهو و طبلهاي توخالي تبليغات ظالمانه نهرساند كه كاخها و قدرتهاي نظامي و سياسي استكبار جهاني همانند؛ لانه عنكبوت سست و در حال فرو ريختن است.
اي ازادگان و احرار! بپا خيزيد، اي جوانان عزيز بغض و كينه انقلابيتان را در سينهها نگه داريد و با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد كه پيروزي از آن شماست.
جوانان عزيز كه چشم اميد من به شماست! با يكدست قرآن را و با يك دست سلاح برگيريد و چنان از حيثيت و شرافت خود دفاع كنيد كه قدرت تفكر توطئه عليه خود را از آنان سلب کنيد.
آگاه باشيد، كه جهان امروز، دنياي مستضعفين است و دير يا زود پيروزي از آنان است و آنان وارثين زمين و حكومت كنندگان خدايند.
خداوندا! تو ميداني كه ما سر سازش با كفر را نداريم، خداوندا! تو ميداني كه استكبار و آمريكا جهانخوار گلهاي باغ رسالت تو را پرپر كردند.
خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بيداد همه تكيه گاه ما تويي، و ما تنهاي تنهاييم و غير از تو كسي را نميشناسيم و نميخواهيم بشناسيم.
خداوندا! تلخي اين روزها را به شيريني فرج حضرت بقيه الله – ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسيدن به خودت جبران فرما! /انتهاي پيام/